فرهنگ اصولا محتوای جامد و مفهومی مشخص ندارد. بسیار انتزاعی و دائما در حال تغییر است. اما این به آن معنا نیست که بطور خودکار متحول می شود، بلکه باید در مسیر برداشت ها و بینش های نو قرار گیرد تا تحول پیدا کند.
باید این اصل را همیشه در نظر داشت که فرهنگ هر ملت بخشی از تاریخ و هویت آن است و نباید آن را نادیده گرفت یا ممنوع و محدود کرد. همزمان که وظیفه داریم تا از آداب و رسوم برتر و از فرهنگ و هنر پیشینیانمان نگهداری و آن را برای آگاهی نسل های آینده حفظ کنیم، باید بتوانیم آن را نقد کرده وبا نگاهی نو و درک تازه تری به آن بنگریم و برای رشد و تطبیق آن با شرایط ونیازهای افراد جامعه امروزمان نیز تغییر داده و باعث تکامل و پویائی آن بشویم. البته این بینشی ست نوگرایانه که فقط در جامعه ای مدرن به دور از تعصب ها و سنت پرستی های افراطی امکان پذیر است.
فرهنگ های جوامع همیشه متاثر از یکدیگر و از دل یکدیگر زائیده شده اند و این قانونی ست اجتناب ناپذیر که از بدو تاریخ بشر راهگشای ما بوده و خواهد بود. حال این هم آمیزی های فرهنگی چه از طریق جنگ ها و زور گوئی ها بوده باشد و یا به خاطر نیاز و بقا و همزیستی مصالمت آمیز. در هر صورت اینگونه بوده و هست و خواهد بود. پس این اتفاق های هنری، تحولات فرهنگی و خرده فرهنگی جدیدی که در کشور ما در حال شدن است، اتفاق تازه ای نیست. ما بطور مشخص وارد مرحله ای شده ایم که سنت و آداب و رسوم معمول جامعه چند ملیتی و سنتی مذهبی ما جوابگوی نیازهای روحی و اجتماعی بخشی از نسل جوان مان نیست. این بی شک تحولی ست که بنیاد جامعه ایران را به سوی جامعه ای مدرن و آزاد حرکت می دهد.
اگر صنعت راه آهن سازی و اختراع تلگراف از جمله سمبل های مشخصه و سرآغاز دوران مدرن و جوامع صنعتی است، مسلما اینترنت هم یکی از نشانه های درخشان جامعه جهانی و بی مرز پسامدرن امروز ماست. اینترنتی که محل تعاطی، برخورد عقاید و فرهنگها ی گوناگون است و توانسته انسان ها را دور از مرز بندی های جغرافیائی به گونه ای بی سابقه این چنین به یکدیگر نزدیک کند.
اینترنت مکانی ست که در دهه اخیر تنها دریچه بازی شد برای سر آغاز حرکتی پر شور که ما آن را امروزه موسیقی آلترناتیو و یا به قولی آن را موسیقی زیرزمینی ایران می نامیم.
بعد از پایان جنگ خانمانسوز ایران و عراق با تمام آن تاثیرات منفی روانی، جانی و مالی که تنها هدیه ای بود که با خود برای دو ملت به ارمغان آورد، آرامشی نسبی به دور از تمامی آن هیجانات و اضطرابات ناشی از جنگ، بر مردم حکمفرما شد. این آرامش هر چند کوتاه مدت و سطحی بود اما باعث شد تا دگراندیشان و هنرمندان جوانمان فرصتی دوباره یابند برای جستجو در بیانی نو و بازیابی ریشه های فرهنگی و هویتی خود. حرکتی که باردار راه سومی ست که آن را سرآغاز آشنایی با هویت و فرهنگ جهانی در مسیر شکل گیری یک جامعه پسا مدرن در ایران می توان دانست. اما از آنجا که جامعه ما بنیادی سنتی دارد، مسلما جائی برای نسل جوان و نوگرا و دگراندیش وجود نداشته و ندارد.
با آزادی نسبی و کنترل شده موسیقی پاپ و کلا هنر مردم پسند، جائی هم برای سبک های دیگر موسیقی باز شد. در نتیجه جوانانی که در این فضای آزاد نسبی عموما مشغول آزمایشگری با عناصر موسیقیائی شدند، بخشی از آنان به سبک های موسیقی از ژانرهای مختلف راک، جاز، موسیقی های هنری و آوانتگارد و جدیدا هیپ هاپ و رپ روی آورده اند. اما متاسفانه این آرامش و فضای باز اجتماعی از آنجایی که گنجایش نوگرائی و به دنبال آن تحول رانداشت (هنوز هم ندارد)، اجازه معرفی و رشد را به این جنبش نمی داد و طبیعتا محدودیت هائی برای آن قائل شد و از همانجا موسیقی زیرزمینی ایران شکل گرفت. موسیقی زیرزمینی ما برای اولین بار در اولین فستیوال موسیقی زیرزمینی ایران در سال 2002 به وسیله مسئولین مجله فرهنگی تهران اونیو در اینترنت معرفی و بطور جدی مطرح شد. این جنبش تا به امروز بخش بزرگی از سبک های مختلف موسیقی را در بر می گیرد و اصولا با مفهوم اصلی آن تفاوت های زیادی دارد اگر چه معنای اصلی را هم در بر می گیرد.
بطور کلی از آنجائی که ساختار جامعه ما ساختار پیچیده و متناقضی دارد عنوان ها نیز معنی و مفهوم های پیچیده و گاهی حتی دو پهلو می گیرند. اگر به طور مشخص بخواهیم معنای درست موسیقی زیرزمینی را تعریف کنیم اینچنین می توان توضیح داد:
هنر زیرزمینی که موسیقی زیززمینی نیز بخشی از آن است معمولا به هنری گفته می شود که پیشرو است و هم از لحاظ ایدولوژیک و هم بینش هنری و حتی در بیشتر مواقع از لحاظ طبقاتی خود را از جامعه جدا می کند و خلاف معیارهای فرهنگی و اجتماعی به قصد حرکت می کند، سنت شکنی می کند ومعیارهای جدید می آفریند. در حقیقت بینشی آنارشیستی دارد و هنر رایج را بازاری می پندارد و ارزش هنری برای آن قائل نیست در نتیجه با آن به شکلی بنیادی در تضاد قرار می گیرد و حتی مبارزه می کند. هنر زیززمینی از آنجائی که خصلتی انقلابی دارد می توان آن را مادر تمام نو آوری های هنری دانست چرا که با بریدن خود از جریان معمول فرهنگی جامعه، محفلی می شود برای رشد خلاقیت های نو که آن را اصطلاحا هنر آوانتگارد نیز می نامیم.
اما آیا چنین برداشتی از این هنر در مورد موسیقی زیززمینی ما نیز صدق می کند؟
باید در نظر داشت که تعریفی که ما از هنر زیرزمینی می دهیم در جوامعی داده شده است که ریشه در مدرنیسم دارند. یعنی فردگرائی و آزادی فردی یکی از اصول مهم آن است که در ادامه، آزادی بیان و حق انتخاب از جمله حقوق مدنی تک تک اعضای جامعه می باشد. خب آیا این اصل در کشور ما رعایت می شود و اصلا آیا جامعه ما مدرن است؟
در جامعه ما از آنجائی که بسیار سنتی ست و آزادی های فردی به حد اقل نزول کرده است و از آنجائی که فرهنگ اجتماعی عموم مردم ایران نیز به خاطرتاثیرپذیری از بینش های تک بعدی مذهبی و محدودیت هائی که در تبادل نظر آزادانه فرهنگی، بیان آزادانه هنری و اجتماعی همیشه وجود داشته است، سنتی باقی مانده است. برای همین هنر نوگرای ما نتوانسته رابطه درستی با عام مردم برقرار کند و همین این خود دلیل دیگریست برای گوشه گیری هنری هنرمندان ما که باعث بوجود آمدن هنر و موسیقی زیززمینی و یا غیر متعارف در ایران شده است.
یک نکته بسیار مهم را باید اینجا مطرح کنم که هنرمندان زیرزمینی ما اکثرا مایل اند و به هر شکلی در صدد بوجود آوردن بازاری گسترده برای این نوع موسیقی نیز می باشند. در صورتی که اصولا هنر و موسیقی زیرزمینی مخالف بازاری شدن می باشد و برای همین حتی علیه خود طغیان هم می کند و آنارشیسم را راه حل می داند و هیچ سازشی را با سرمایه داری و جامعه مصرفی نمی پزیرد.
پس نتیجه می گیریم که هنر زیززمینی ما در حقیقت هنریست خرده بورژوا و فقط به خاطر محدودیت های اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ایران مجبور شده زیرزمینی شود. تا روزی که به حقوق مدنی خود که همان آزادی بیان است برسد و آنروز بی شک از زیرزمین به روی زمین خواهد آمد و تعریف دیگری از خود ارائه خواهد داد.
لازم میدانم که در اینجا به نکته مهم دیگری اشاره کنم و آن این است که به نظر نمی آید این حرکت خرده فرهنگی توان مردمی شدن را در حال حاضر داشته باشد. چرا که فقط محدود به قشرهایی از طبقات متوسط و مرفه جامعه شهرنشین ایران می شود، که به خاطر قدرت اقتصادی بهتر و دسترسی بیشتر به وسایل ارتباط جمعی و رسانه های گروهی بین المللی به ویژه از طریق اینترنت توانسته اند به نوعی در رابطه با تحولات اجتماعی، فرهنگی و هنری جوامع دیگر قرار گیرند. برای همین هم نمی توان آن را هنری مردم پسند و همه گیر قلمداد کرد بلکه فقط نماینده بخش کوچکی ست که مایل به نو شدن و نوگرائی است و آن هم محدود در یک طبقه خاص. این واقعیتی ست که باید پذیرفت اما همزمان نیز دلیل بر آن نیست که این حرکت توان همه گیری و فرهنگی شدن در بین طیف بیشتری از مردم ایران را ندارد.
اما تمام این توضیح های بالا از حجم کیفی این حرکت نمی کاهد بلکه به نظر من این حرکت خرده فرهنگی به خاطر محدودیت های موجود در ایران، خلاقانه و مترقی نیز شده است. این به آن خاطر است که موزیسین زیرزمینی ناامید از رسیدن به روی زمین است و به جای صرف وقت برای پیدا کردن نبض بازار موسیقی و فروش موسیقی خود، بر خلاقیت و نو پردازی تمرکز دارد و تلاش دارد که آن طور که هست و می بیند، خود را صادقانه بیان کند زیرا باور ندارد که از این راه نانی در خواهد آورد.
در آخر باید این را خاطرنشان کنم که در کشورمان کلاً هر باور و بینشی که با معیارها و قوانین سنتی و مذهبی مسلط بر جامعه مان متغایر باشد جایش در زیرزمین است. حال می خواهد هنر و موسیقی باشد یا پوشاک و رنگ مو!
همین اکنون که من این مقاله را می نویسم در زیرزمین هستم! و باور کنید، شما هم که این مقاله را می خوانید، اگر با بخشی از آنچه که من در این مقاله بیان کردم موافق هستید، شما هم در زیرزمین بسر می برید
نویسنده : علي دانشيان ساعت 18:56 تاریخ دوشنبه هجدهم آبان 1388
دسته بندی :زير زمين



لینک مطلب