تبليغاتX
تخته ســبز

تخته ســبز

نوشتن روي تخته سبز براي همه آزاد است

مجموعه داستان «گداها هميشه با ما هستند» كتابي است كه دوست داري تا اخرش را بخواني و بفهمي چه مي گذرد در سر اين توبياس وولف؛ نويسنده كله شقش، و بفهمي چه وقت مي خواهد تكليف را با آدم هاي داستانش روشن كند. مثلا وقت خواندن داستان «گمشده» قصه آن كشيش بي هدفي كه نمي داند چه كار مي خواهد بكند و آخر، سر از قمارخانه هاي لاس وگاس در مي اورد، فكر مي كني اصلا اين آقاي كشيش كجا مي خواهد خودش را تمام كند. در چهره خشك و متينش چه مي گذرد؟ يا در داستان «فروپاشي صحرا، 1968» وقتي كه مرد، همسر باردار و لوسش را در صحرا ميان آن پمپ بنزين قديمي رها مي كند و به سرش مي زند كه سوار آن نعش كش قديمي بشود و با آن گروه بي خيال همه چيز را رها كند و براي خودش داستان سرايي كند، مي تواني بفهمي نقطه اوج زندگي آدم هاي تنها، در لحظه مي گذرد و تو حتي حق پلك زدن نداري. اصلا وقت خواندن «گداها هميشه با ما هستند» دستت را جلوي صورتت بگير و براي آدم هاي بلاتكليفش گريه كن.
آدم هايي كه توبياس وولف خلق مي كند و تو باورشان مي كني و با آنها به دل بيابان مي زني. اين كتاب را منير شاخساري ترجمه كرده و نشر چشمه همين چند وقت پيش، قبل از بروبياي جشن كتاب به بازار فرستاده است. وقت خواندن اين كتاب به من هم فكر كن كه آدم هاي توبياس وولف را باور كردم.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 18:48 تاریخ دوشنبه هجدهم آبان 1388
دسته بندی :كتاب سبز

          لینک مطلب