تبليغاتX
تخته ســبز

تخته ســبز

نوشتن روي تخته سبز براي همه آزاد است

در راستای اینکه نشریات و وب سایت های نزدیک به الفنون اعلام کرده اند که اعترافات ابطحی بزودی منتشر می شود، متن این اعترافات و تصویر آن به دست ما رسیده و قبل از هر اقدامی آن را منتشر می کنیم. تصویر این اعتراف نیز برای افشای این چهره مستکبر و عامل استعمار پیر و جوان و میانسال بزودی در یوتیوب و دیگر رسانه های نخودی منتشر می شود.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:11 تاریخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

       ادامه مطلب    لینک مطلب



نویسنده : علي دانشيان ساعت 12:57 تاریخ سه شنبه نهم تیر 1388

          لینک مطلب



نویسنده : علي دانشيان ساعت 12:55 تاریخ سه شنبه نهم تیر 1388

          لینک مطلب



نویسنده : علي دانشيان ساعت 12:54 تاریخ سه شنبه نهم تیر 1388

          لینک مطلب



نویسنده : علي دانشيان ساعت 20:4 تاریخ دوشنبه هشتم تیر 1388

          لینک مطلب


«کوکب خانم» را تقریبا همه به یاد دارند. همان زن کدبانوی روستایی که توی درس کلاس دوم دبستان بود و زن «پاکیزه و باسلیقه‌ای» بود. به حیواناتش به موقع غذا می‌داد، نیمروهای خوشمزه می‌پخت و خانه‌اش مثل گل تمیز بود... حالا سن و سالی از «کوکب خانم» گذشته. خسته است و بی‌حوصله و از همه بدتر ناامید و دلگیر. او دیده که زمین‌های روستا چطور توی این سه چهار ساله خالی از درخت شده‌اند. او دیده که پرتقال‌های خوش‌طعم روستا، جایشان را به پرتقال‌های غریبه مصری و آفریقایی داده‌اند. او دیده که آدم‌هایی آمده‌اند و فقط برایش حرف زده‌اند و هیچ کاری نکرده‌اند. اینها و خیلی چیزهای دیگر باعث شده تا کوکب خانم آن زن پر از انرژی پایش را کنار بکشد. او که روزهای انتخابات همیشه نفر اولی بود که ساعت هشت صبح توی مسجد محل بود، می‌گوید: «نمی‌خوام مادرجون... بسمه... اون دور قبل گفتن به ]...[ رأی بده دادم... حالا مگه چی شد؟... دیگه جونش رو ندارم.»
«حسن» نوه کوکب خانم، همه راه‌ها را رفته تا او را راضی کند رأی بدهد. اما کوکب خانم از خر شیطان پایین نمی‌آید. حق هم دارد؛ او می‌گوید: «من به ]...[ رأی نمی‌دهم که انتخاب نشود.» و هیچ کس هم نمی‌تواند به کوکب خانم حالی کند که آرای خاموش یعنی چی و مشارکت حداکثری چه معنایی دارد. کوکب خانم را چه به این حرف‌ها؟ او روزگارش را می‌بیند و از قوانین انتخابات هم چیزی سردرنمی‌آورد.
حسن گیج شده، چه‌کار باید بکند؟ او باید زبان «کوکب خانم» را پیدا کند.
حسن مدت‌هاست که سر ماجرای خواستگاری‌اش از «نرگس» با کوکب خانم بگو مگو دارد. حسن بدجوری گلویش پیش نرگس گیر کرده، اما «کوکب خانم» حاضر نیست به خواستگاری او برود و می‌گوید که آنها وصله تنشان نیستند. حسن پیشنهاد می‌دهد که یک جمعی از قوم و خویش‌ها بیایند و در این‌باره نظر بدهند. اگر نظر بیشتر آنها این بود که این وصلت سر نگیرد، حسن برای همیشه نرگس را فراموش می‌کند، اما اگر بیشتر آنها با این عروسی موافق بودند، کوکب خانم هم رضایت بدهد. کوکب خانم قبول می‌کند و بعد از جروبحث‌های فراوان این آدم‌ها شب جمعه دعوت می‌شوند که به خانه کوکب خانم بیایند:
حاج آقا رحمانی، زبیده خانم، کربلایی حیدر، ممد آقای مجتهدی، خانم گل براتی، فرخنده‌خانم، جعفرخان، ملوک خانم اخوان، مش سید و اشرف.
این‌که این 10 نفر با هم چه نسبتی دارند و اساسا چه نسبتی با کوکب خانم و حسن دارند، بماند. فقط همین‌قدر بدانید که همه‌شان از معتمدین روستا هستند. کوکب خانم اصرار داشت که پنج نفر مرد باشند و پنج نفر زن. نه این‌که کوکب خانم فمنیست باشد، نه... او یک چیز را خوب می‌داند. او می‌داند که زن‌ها هر پنج نفرشان - بی‌برو برگرد - به سرنگرفتن این ازدواج رأی می‌دهند. پس نصف راه را از الان رفته. می‌ماند یک نفر دیگر. یعنی اگر بتواند یکی از مردها را راضی کند که او هم با این وصلت مخالفت کند، حسن باید به قولش وفا کند و دور نرگس را خط بکشد. کوکب خانم خیالش جمع است که جعفرخان چشمش به دهان کوکب خانم است و روی حرفش حرف نمی‌زند.
کوکب خانم آن شب سنگ تمام می‌گذارد و غذای مفصلی تهیه می‌بیند برای 12 نفر. خودش، حسن و 10 نفر مهمان. اما او نمی‌داند که حسن کاری کرده که خانم گل براتی و زبیده خانم و ملوک خانم اخوان به مهمانی نیایند. (شرح این‌که چه‌کار کرده، ماجرا را طولانی می‌کند و بماند برای یک وقت بهتر!) به هر حال از 10 نفر، هفت نفر می‌آیند. دو تا زن، پنج تا مرد، حسن و کوکب خانم یک به یک حرف‌هایشان را می‌زنند. طبق پیش‌بینی کوکب خانم، زن‌ها با او موافق هستند و جعفرخان هم به جمع آنها می‌پیوندد. اما مردان دیگر طرف حسن را می‌گیرند و کوکب خانم در عین ناباوری سه به چهار بازی را می‌بازد.
آن شب بعد از رفتن مهمان‌ها کوکب خانم بنای گلایه را گذاشت از ملوک خانم و زبیده خانم و خانم گل براتی که اگر آمده بودند، ماجرا چیز دیگری می‌شد.
اینجا بود که حسن گفت: «حالا فهمیدین اگر نیاین تو انتخابات شرکت کنین، چه اتفاقی می‌افته؟»
کوکب خانم تازه ماجرا را فهمید و حسن هم گفت که همه این ماجراها نقشه بوده تا او بفهمد که چقدر مهم است که بیاید و رأی بدهد، وگرنه او مدت‌هاست که فهمیده نرگس به درد او نمی‌خورد. کوکب‌ خانم از آن شب تا الان هرجا که می‌نشیند، از لزوم شرکت در انتخابات می‌گوید و همه زن‌های محل را هم راضی کرده که با وجود همه دلخوری‌ها بیایند و توی انتخابات شرکت کنند.
نکته: شاید این قصه به نظرتان کودکانه بیاید. اما باور کنید برای عده‌ای باید ماجراها را تا این حد ساده کرد. اگر توی فامیل و محل کوکب خانمی دارید که نمی‌خواهد توی انتخابات شرکت کند، برایش این قصه را تعریف کنید لطفا.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 16:7 تاریخ شنبه شانزدهم خرداد 1388

          لینک مطلب


گرچه رودكي گفته:
«زمـــــانــــه پـــنــــدي آزادوار داد مــــرا          زمانه را چون كو بنگري همه پند است»
اما پرسش اصلي درباره خود زمانه است و آدم هايش. و پرسش گويي وارد يك چرخه فلسفي مي شود. از رابطه اين دو با هم. اين كه آيا اين زمانه است كه آدم هايش را مي سازد و يا آدم ها هستند كه زمانه را به رنگ خود در مي آورند. اين كه زمانه كي است و چند روز يا ماه يا سال نشانه زمانه است، باز خود حرف ديگري است، اما اگر همين چند روز گذشته را نشانه زمانه خود بگيريم، آن موقع مي بينيم ادم هاي پر سر و صدا و جنجالي اش چقدر شبيه يكديگرند.
چقدر حرف زدنشان، انديشه شان، نگاهشان به دنيا، رابطه شان با فيزيك و متافيزيك، حتي چهره هايشان شبيه يكديگر است. چقدر خواسته يا ناخواسته، هر وقت پايش افتاده از هم دفاع كرده اند، چقدر به داد هم رسيده اند و چقدر روي جامعه شان تأثير گذاشته اند.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 16:20 تاریخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

       ادامه مطلب    لینک مطلب


میرحسین موسوی متولد خامنه سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت. و اینک بار دیگر به عالم سیاست باز گشته است. میرحسین موسوی، اگرچه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از آنکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است.
هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) است، اما پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.
او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال 1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.
از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2 فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.

مسئولیت‌های اجرایی:
1-عضو شورای انقلاب اسلامی 1358-1359
2-عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی 1357-1361
3-رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی 1358-1360
4-قائم مقام دبیر کل حزب جمهوری اسلامی 1358-1360
5-سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی 1358-1360
6-وزیر امور خارجه 1360-1361
7-نخست وزیر 1360-1368
8-رییس ستاد انقلاب فرهنگی 1360
9-رییس شورای اقتصاد 1360-1368
10-رییس بنیاد مستضعفان 1360-1368
11-رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح
12-عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام 1368-ادامه دارد
13-عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی 1375-ادامه دارد
14-مشاور سیاسی رییس جمهور 1368-1376
15-مشاور عالی رییس جمهور 1376-1384
16-رییس شورای هنر 1378-ادامه دارد
17-رییس فرهنگستان هنر 1378-ادامه دارد



فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون مسائل ایران و ریشه‌های انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۴. او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد:
1-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
2-مقایسة آرای امام خمینی (ره) و آیت‌ا… نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
3-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری
4-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری
5-چالش‌های مردم‌سالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد
6-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی۲ استاد راهنما-کارشناسی ارشد
7-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری
8-چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری
9-امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالش‌ها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری
10-توسعه مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد
11-طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسی ارشد
12-دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (1357-1376) استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد
13-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری
14-الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور-کارشناسی ارشد
15-بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای 58 تا 60 سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله «فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام» انتشارات قلم 1356، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم 1356، «پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1375-1377


نویسنده : علي دانشيان ساعت 14:11 تاریخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

          لینک مطلب


احمدی‌نژاد رو مردم انتخاب کردند فیلم دهنمکی رو مردم دیدند سریال سلحشور رو مردم دارند می‌بینند فکر می‌کنید اگه انتخاب مربی تیم ملی هم به سلیقه‌ی مردم بود کسی رو غیر از مایلی‌کهن انتخاب می‌کردند؟
كاريكاتور از:بزرگمهر حسين پور


نویسنده : علي دانشيان ساعت 22:11 تاریخ شنبه بیست و نهم فروردین 1388

          لینک مطلب


نـرم نــرمـک مــی رسـد ایـنک بهـار               رنـگ تــازه مــی زند بــر سـبــزه زار

مــی شود هنگامه ی گشت و گذار               از تــرافیک شــب عـیـــدی هــوار...
ایــن شــده حــرف دلــم این روزها:               خــــوش بـــه حــــال بــچـــه مـــــار
خــــوش بـــه حــــال بــچـــه مـــــار

تــوی ایـن وضــعــیـت پـوند و دلار...               در مــی آیــد دائـــمـــا از مــا دمـــار
مــار بــابــا صــبـح هـا درگیـــر کـــار               مــار مــادر مــی رود شب ها شکار
زنــدگــی از ایــن نــدیــدم نــاز تر...               خــــوش بـــه حــــال بــچـــه مـــــار
خــــوش بـــه حــــال بــچـــه مـــــار


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:58 تاریخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

       ادامه مطلب    لینک مطلب


شب كه فرا مي‌رسد،هياهوي روزمرگي و همهمه مكرر زندگي شهري پايان مي يابد و پرسه زدن هاي خيال در كوچه هاي شب آغاز مي شود.قدم مي زني تا در دل تاريكي شب نور الهام را بيابي.تا صبح،قدم به قدم مي‌روي؛ قدم اول،قدم دوم تا«2قدم مانده به صبح»!
پخش برنامه در ساعات آغازين شب هاي دراز قلندران بيدار،هوشمندي سازندگان آن را مي رساند و ادامه اين تيزبيني هنرمندانه را از رفتار مجري و واژه سازي هايش تا دكور متفاوت و در عين حال چشم نواز آن مي‌توان دريافت.اجراي زنده و شاداب صالح علاء در ساعات خواب معمول مردم،خود ريشه در نگرشي خلاق و غير مألوف دارد.بدون اغراق بايد گفت منشأ تمام مكاشفه‌هاي ناب هنري،اختراعات و حتي انقلابات طول تاريخ بشري همين غيرمألوف بودن و«نه»گفتن است: گفتن«نه»به هرچه كسالت و خمودي است.
2قدم مانده به صبح برنامه‌اي سرزنده از شبكه اي فرهنگي و هنري و در ميان تمام شبكه هاي هفتگانه است برنامه اي دو بخشي با كارشناسان صاحب نامي كه مكمل حضور مجري ثابت برنامه اند.كارشناسان اين برنامه از طيف هاي متنوع رنگين كمان هفت رنگ هنر در طول هفته انتخاب مي شوند كه از اين بابت به آقاي بشيري، تهيه كننده آن بايد آفرين گفت.
در دنياي ما تلويزيون،چه باور كنيم چه نكنيم،پرمخاطب ترين و حتي اثرگذارترين رسانه است اما رسانه ملي ما مدتي است كه از برنامه سازي و محوريت دادن به هنر و هنرمندان فاصله گرفته است.
در كل مي توان 2قدم مانده به صبح را،به ويژه در عرصه پرداختن به هنر،موفق ارزيابي كرد و بنابراين وجود چنين برنامه اي را بايد مغتنم دانست.
البته كاستي‌هاي كوچكي نيز وجود دارد كه گريزناپذير است و طبيعتاً نمي توان برنامه اي ساخت كه يكان يكان بينندگان جان را راضي نگه دارد كه آن هم بر مي گردد به بي غلطي املاي نانوشته.به هرحال،سازندگان به قدم مانده به صبح ثابت كردند جرئت نوشتن املا را دارند و همين قدر جسارت ستودني است.اندكي صبر،سحر نزديك است.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 17:48 تاریخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

          لینک مطلب


یک جوان 24 ساله‏ی ایرانی به‏ نامِ حمید نظری در اقدامی ابتکاری و افتخارآفرین، ترتیبی داده است که در سایت گوگل سه لینک نخست در پاسخ به جست ‏وجوی عبارت Arabian Gulf مخاطب را به جست‏وجوی عبارت Persian Gulf راهنمایی می‏کند و سوق می‏دهد. برای مشاهده‏ی شاهکار این نابغه‏ی ایرانی، و همچنین برای کمک به تداوم و تحققِ هدفی که او و همه‏ی ایرانیان دنبال می‏کنند، عبارت مجعول
Arabian Gulf را در گوگل جست ‏وجو کنید و سه لینک اول پیداشده را باز کنید. انجام این کار از سوی شما، این سه لینک را در صدر لینک‏های جست‏وجو و مشاهده ‏شده قرار می‏دهد، هر باری که به اینترنت وصل شدید این کار را می توانید انجام دهید.
این نکته‏ی مهم را هم به یاد داشته باشید که تا ثبت یک ‏میلیون امضا برای بازگرداندن نام «خلیج‏فارس» به نقشه‏ی ماهواره‏ای و آنلاینِ گوگل ‏ارت، هنوز به تعداد قابل ‏توجهی امضا نیاز داریم. تا ظهر روز شنبه 30 اردیبهشت‏ ماه 1387، تعداد اعتراض‏های ثبت‏ شده فقط 709726 امضا بود. پس هنوز هم باید این نشانی را برای هر ایرانی که می‏شناسیم، بفرستیم.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
به نظر می‏رسد به نتیجه رساندن این اقدام نیازمند کوششی جدی‏ تر است. بنابراین لطفاً این پیام را به هر طریقی که می‏توانید (ایمیل، پیام کوتاه، وبلاگ، دورنگار، پرینت، و...) برای همه‏ی ایرانیانی که با آنها مراوده دارید، بفرستید.
ارسالِ این پیام برای بستگان، دوستان و آشنایانی که مقیم خارج از کشور هستند، به دلیل دسترسیِ گسترده‏تر آنها به اینترنت احتمالاً در سرعت بخشیدن به روند افزایش امضاها مؤثرتر خواهد بود.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:12 تاریخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

          لینک مطلب


 

محمدرضا شجريان

در سال1319در مشهد به دنيا آمد و از كودكي زيرنظر پدرش به فراگيري آواز مشغول شد.او موسيقي را نزد اساتيد بزرگ موسيقي ايران و سنتور را از«فرامرز پايور»آموخت.شجريان جايزه پيكاسو-كه هر پنج سال به بزرگترين هنرمندي كه در جهت شناساندن فرهنگ و هنر كشورش مي كوشد اهدا مي شود-را دريافت كرد.برخي از كاست هاي او عبارتند از:زمستان است،دل مجنون،گنبد مينا،شب سكوت و كوير و...

همايون شجريان(فرزند محمدرضا شجريان) 31ارديبهشت ماه1354در تهران متولد شد و چون در همان دوران كودكي ضرب المثل«پسر كو ندارد نشان از پدر...» را شنيده بود،بنابراين به هنر پدر علاقمند شد و آن طور كه در بخش معرفي او در سايت دل آواز نوشته شده:«از كودكي علاقه به موسيقي و ريتم در او نمايان بود!»

علاقه او به موسيقي سبب شد نزد شادروان ناصر فرهنگفر و جمشيد محبي به فراگيري موسيقي بپردازد.از ده سالگي هم نزد پدرش تعليم آواز را شروع كرد. همايون بر خلاف بسياري از نوجوانان براي انتخاب رشته تحصيلي اش در دبيرستان مشكل خاصي نداشت.بنابراين به هنرستان موسيقي رفت و كمانچه را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرد و همزمان براي تكميل آموخته هايش نزد اردشير كامكار نيز آموزش مي ديد.از سال1370به بعد همراه محمدرضا شجريان و گروه آوا در كنسرتهاي ايران،آمريكا و اروپا تنبك نواخت.از سال1378 به بعد در كنسرتهاي پدرش به عنوان همخوان حضور داشت و در چنين دوره كنسرتهاي خارج از كشور با بزرگان موسيقي ايران روي صحنه رفت.

اما سرانجام همايون هم تصميم گرفت مثل هر پسري از پدر مستقل بشود و در سال1382اولين آلبوم مستقلش را با نام نسيم وصل راهي بازار كرد.كاست او با استقبال طرفداران موسيقي سنتي رو به رو شد و همين موفقيت سبب شد آلبومها ناشكيبا و شوق را هم براي علاقه مندان عرضه كند.

 


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:59 تاریخ دوشنبه یکم بهمن 1386

          لینک مطلب


 

«پير قصه‌گوي ايران در بيمارستان كسري تهران دار فاني را وداع گفت»خبري كه در بيشتر رسانه ها روز يكشنبه 16 دي ‌ماه1386به چشم مي‌خورد. حميد‌عاملي متولد1320 تهران است.او فعاليت فرهنگي خود را از سال1334با همكاري در نشريه‌‌هاي «كيهان بچه‌ها» و «اطلاعات فرهنگي» آغاز كرد. در همان زمان داستان‌هاي كوتاهي‌را‌براي كودكان مي‌نوشت و در پشت صحنه تئاتر هم فعاليت‌هايي را انجام مي‌داد. استاد عاملي از سال 1337 كار گويندگي را در راديو با برنامه زنده كارگران آغاز كرد و با آغاز اجراي برنامه «راه شب»از سال 1350در راديو صدايش براي مردم ايران ماندگار و جاودانه شد.

كارهاي‌شاخص‌عاملي،ايفاي نقش گروهبان والش در نمايش جاني‌ دالر، اجراي برنامه‌هاي راه شب، قصه ظهر جمعه و نيز توليد بيش از 892 قسمت از مجموعه هزار و يك شب است.زنده‌ياد حميد عاملي در سال 82، از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان پيشكسوت اهل قلم معرفي شد. دقيقا شش روز پيش از ده دي‌ماه، در استوديو هشت راديو تهران، مراسم بزرگداشت حميد عاملي با ‌حضور ايشان انجام شد. در اين مراسم، پير قصه‌گوي راديو را در حالي كه روي صندلي نشسته بود،به استوديو آوردند. مرحوم عاملي پس از حضور در استوديو،شروع به صحبت كرد و چنين گفت:«من از خردادماه تاكنون هفت بار در بيمارستان بستري شده‌ام. بعد از اين مراسم هم به بيمارستان مي‌روم تا خوب شوم و دوباره برگردم و ديدن شما مرا بسيار خوشحال كرده است. من پنجاه سال از زندگي خود را در راديو گذراندم. از سال 1330 تا 1340 از شنبه تا پنج‌شنبه در استوديو ارگ بودم. در زمان ورودم از مرحوم نصرت‌ا... محتشم خواهش كردم كه كار كردن در راديو را ياد بگيرم. فعاليت‌ كردن زير نظر هوشنگ سارنگ و محتشم به مراتب بهتر از اين بود كه دو خط داستان شب بخوانم و در ادامه مراسم از ايشان تجليل و قدرداني شد و آخرين برنامه حميد عاملي كه ضبط شده بود، در استوديو طنين‌انداز شد كه در آن مي‌گفت: الان نمي‌ توانستم قصه بگويم،چون جان حرف زدن ندارم. من با راديو بزرگ‌ شده‌ام و‌به آن عشق مي‌ورزم. همه‌ چيز من راديو است.اميدوارم كه بتوانم دوباره پايم را در ميدان ارگ و محوطه راديو بگذارم.»

و اين‌بار پير‌قصه‌گو نمي‌دانست براي وداع آمده نه براي قصه گفتن چرا كه صداي او در شبي سرد و برفي براي هميشه خاموش‌ شد.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:55 تاریخ دوشنبه یکم بهمن 1386

          لینک مطلب



آيا تا به حال شده وقتى به كارى در اينده مى انديشيد، خاطره اى از گذشته برايتان تداعى شود. از خاطراتتان به خوبى محافظت كنيد تا براى خيال پردازى مشكلى نداشته باشيد.دانشمندان معتقدند كه توانايى خيال پردازى درباره ى آينده به توانايى يادآورى خاطرات كذشته وابسته است.

 الگوی مشاهده شده ى مغز نشان مى دهدكه زمينه ى تجسم هاى فضايى و ديدارى خيال پردازى هاى برگرفته از خاطرات گذشته، بيش تر ياد آورى حركات بدن است. با توجه به اين موضوع به نظر مى رسدخيال پردازى درباره ى آينده بدون ياد آورى خاطره اى در گذشته امكان پذير نباشد.


نویسنده : ساعت 13:41 تاریخ سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

          لینک مطلب



نویسنده : محمد كارگر ساعت 13:47 تاریخ شنبه بیست و دوم دی 1386

          لینک مطلب


امروزه با شنيدن كلمه جشن،خسيلي زود به ياد شادي و خوشجالي ما افتيم.اما اين واژه در اصل به معني نيايش و ستايش است و در دين زرتشتي همواره نيايش هاي همگاني با شادي همراه بوده است.ايرانيان در قديم معتقد بودند كه تنها با شادي و نيايش به درگاه پروردگار مي توانند در زندگي نوفق باشند.در اين شما را با چند جشن دين زرتشت آشنا مي كنيم:

جشن هاي ماهانه:هر سال12ماه و هر ماه30روز دارد كه در دين زرتشتي هر روز يك نام مخصوص به خود دارد؛مانند اورمزد،وهمن،ارديبهشت و... در ميان نام روزها،نام ماه هاي سال نيز وجود دارد و هرگاه نام ماه با نام روز يكي مي شد آن روز را جشن مي گرفتند و به آخر نام آن واژه«گان»مي افزودند؛مانند جشن مهرگان، ارديبهشت گان و...

جشن نوروز:نوروز،جشن آشناي هر ايراني است و همه ايرانيان با آداب و رسوم آن آشنا هستند.جشن نوروز آن چنان كه از نامش پيداست نو شدن سال و ماه و روز را نويد مي دهد.در داستانها آمده است كه در اين روز پادشاه ناك كردار ايراني،«جمشيد پيشدادي»به تخت نشست. در دوران اين پادشاه اسطوره اي،مردم با راستي و درستي رفتار مي كردند و به پاس نيك كرداري شان،خداوند آنها را از غم،بيماري،حسد و مصاثب ديگر حفظ مي كرد.

جشن تيرگان:در روز تير از ماه تير اين جشن جذاب و جالب برگزار مي گردد.در اين جشن زرتشتيان براي ريزش باران دعا مي خوانند و از خداوند مي خواهند كه تابستان با خشكسالي همراه نباشد و سپس با آب بازي به شادي مي پردازند و تا مي توانند همديگر را خيس مي كنند.از ديگر سنت هاي اين جشن بستن رشته اي از هفت نخ ابريشمي با هفت رنگ مختلف به دست است كه آن را «تير و باد»مي نامند.يعني در روز«نير»آن را به دست مي كردند و در روز«باد»به باد مي دادند.«آرش كمانگير»-قهرمان اسطوره اي ايران-در اين روز(يعني جشن تيرگان)،تير خود را پرتاب كرد و مرزهاي سرزمين را مشخص كرد.

جشن مهرگان:مهر به معني خورشيد،مهر و محبت و عهد و پيمان است.جشن مهرگان در روز مهر از ماه مهر برگزار مي شود و اين جشن به اندازه نوروز براي زرتشتيان ارزشمند است.بنا به روايات،در اين روز ايرانيان كه از ستم‌ «ضحاك»به ستوه آمده بودند،به سركردگي«كاوه آهنگر»بر ضد ضحاك شورش مي كنند و او را در كوه دماوند زنداني مي كنند.

جشن نوروز آغاز فصل گرما و جشن مهرگان آغاز فصل سرما را نويد مي دهد.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 12:38 تاریخ چهارشنبه سی ام آبان 1386

          لینک مطلب


اگر بخواهيم سابقه تاريخي مجموعه تلويزيوني جواهري در قصر را بررسي كنيم بايد به پانصد سال قبل برگرديم.يعني زماني كه كشور كره زير سلطه سلسله جوسون بود و مردان مرد سالار تمام اركان حكومتي كشور را اداره مي كردند.آن زمان زنان اجازه دخالت در امور خارج از خانه را نداشتند.بخش عمده اي از داستان اين مجموعه تلويزيوني،واقعي و داستان دختري است كه با وجود شرايط ذكر شده به عنوان آشپز دربار جايي براي خودش در قصر سلطنتي باز مي كند اما از قصر اخراج مي شود.نام اين دختر افسانه اي يانگوم است(البته بعدها پادشاه به او لقب يانگوم كبير را اهدا مي كند).جواهري در قصر داستان فراز و نشيب هاي زندگي يانگوم و سرگذشت موفقيتها و شكست هاي اوست و تقريبا مي توان گفت كه يانگوم،اوشين مردم كره است!البته اين مجموعه پنجاه و چهار قسمتي برداشتي آزاد از زندگي يانگوم است و كارگردان و نويسنده براي جذاب تر شدن ماجرا بخشهايي را به زندگي او اضافه و قسمتهايي را حذف كردند.

پدر و مادر يانگوم(كه از درباريان بودند)در دوران كودكي او توسط توطئه گران كشته مي شوند و او تصميم مي گيرد براي گرفتن انتقام وارد دربار شود.البته مادرش آرزو داشت دخترش روزي بزرگ ترين سرآشپز قصر شود تا بتواند به كتاب يادداشتهاي سرآشپز دسترسي پيدا كند و شرح بي عدالتيهاي طبقه حاكم را در آن بنويسد تا به نسلهاي آينده منتقل شود.

هنرپيشه نقش يانگوم،لي لونگ نام دارد كه در ابتدا قرار نبود اين نقش را بازي كند اما با ورودش به گروه بازيگري خيلي زود بقيه رقبا را كنار زد و به اين نقش رسيد!

6

پس از پخش مجموعه از شبكه هاي تلويزيوني چند كشور جهان بسياري از انگليسي ها در حال امضاي طوماري به صورت آنلاين هستند تا شبكه بي.بي.سي4 را مجبور به پخش اين محموعه كنند.اما مسئولان اين شبكه مي گويند در سال فقط مي توانند يك مجموعه ده قسمتي پخش كنند نه پنجاه و چهار قسمتي!

7

اين مجموعه هنگام نمايش در كره ركورد50درصدي تعداد تماشاگران را شكست و توانست بالاترين تعداد تماشگر در تاريخ تلويزيون كره را كسب كند.كره اي ها آن قدر از موفقيت اين مجموعه تلويزيوني خوشحال بوند كه سال2004محل ساخت اين مجموعه را تبديل به يك پارك توريستي كردند و در حال حاضر هر سال جهانگذدان زيادي از اين پارك بازديد مي كنند و علاوه بر پوشيدن لباسهاي سنتي و آشنايي با آشپزي سلطنتي،بازيهاي قديمي كره مثل توهو(انداختن تير در يك خمره بزرگ)را هم تجربه كنند!

و اما چند نكته جالب درباره اين مجموعه:

1-در تاريخ كره شخصي به نام مين يونگ هو وجود داشته ولي اصلا عاشق خانم يانگوم نبوده!

2-بانو كوي(چوي)هم يك شخصيت واقعي در تاريخي است ولي در زمان خودش دهها برابر بدجنس تر بوده!

3- قرار بود بانو هن در قسمتهاي اوليه اين مجموعه بميرد ولي با توجه به استقبال تماشاگران از اين شخصيت، مرگش توسط دست اندركاران ساخت مجموعه به تعويق افتاد!


نویسنده : علي دانشيان ساعت 18:50 تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

          لینک مطلب


كشور سوئد،كشور خاكستري در شمال اروپا واقع شده و داراي آب و هواي بسيار سردي است.

سوئد از غرب با كشور نروژ،از شمال شرق با فنلاند و از جنوب غربي با كشور دانمارك همسايه است.

پايتخت سوئد استكهلم است و داراي جمعيتي بالغ بر7.459.338نفر را در خود جاي داده است.كشور سوئد از نظر زيبايي هاي طبيعي بسيار غني است.كوه هاي پوشيده از جنگل در شمال آن قرار دارد،زمين هاي مرتفع در جنوب و درياچه زيبايي به نام «ديستربكت»در مركز آن است

سوئد به كشور خاكستري معروف است چرا كه بيشتر روزها،آسمان آن ابري و آماده بارش است.

معدن سنگ آهن و جنگلهاي وسيع،نقش زيادي در پيشرفت صنعتي كشور سوئد دارند.حكومت اين كشور جمهوري است و مردم آن مسيحي هستند.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 18:17 تاریخ شنبه بیست و ششم آبان 1386

          لینک مطلب


امروزه،بازي«قايم باشك»بين بچه ها محبوب و متداول است؛زيرا،بازي تفريحي و سرگرم كننده اي است.اما اصل اين بازي به زمان هاي بسيار دوري بر مي گردد كه در آن زمان ها،اين بازي به معني ديگري براي مردم داشته است.

در بعضي از كشورهاي دنيا،رسمي متداول بود كه بر حسب اين عادت و رسم،در فصل بهار مردم براي يافتن پرندگلن و گل ها به جنگل ها و نواحي اطراف محل زندگي خود مي رفتند.سپس آنها را همراه خود به دهكده مي آوردند،تا همه ببينند كه بهار رسيده است. بنابراين امروزه با وجود گذشت زماني طولاني،هنوز در بعضي از كشورها موقع اين بازي كسي كه پنهان مي شود صداي پرندگان را تقليد مي كند.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 18:16 تاریخ شنبه بیست و ششم آبان 1386

          لینک مطلب


موضوع:اجتماعی

مجموعه طنز تلويزيوني چارخونه به کارگرداني سروش صحت، برگ ديگري از جذابيت ها و توانايي هاي کاري سروش صحت است که پيش از اين با بازي هاي دوست داشتني و متن هاي دلنشين اش براي مخاطبان سينما و تلويزيون چهره يي آشنا و شناخته شده بود. وقتي خبر کارگرداني يک مجموعه طنز تلويزيوني توسط سروش صحت منتشر شد، آنها که بر توانايي هاي او واقف بودند، بيشتر از همه دل شان مي خواست بدانند حاصل کار او چه از آب درخواهد آمد. سروش صحت از آن دست آدم هايي است که در عين لذت بردن از کارش، زياد توي چشم نمي زند. بازي هاي او به جاي آنکه خاص و متفاوت باشد، روان و دلنشين است و انگار که به جاي تماشاي بازي اش در کنارت دارد زندگي مي کند. متن هايي را که صحت نوشته نيز به کپي برداري از زندگي آدم هاي اطراف مان مي ماند. متن هايي که سهل و ممتنع است. وقتي سر صحنه چارخونه با او قرار مصاحبه دارم، بازهم شاهد هستم که چقدر در عين وسواس و دقت، کار کردنش ساده و راحت است. او بي هيچ واهمه يي از کاري که به فاصله اندکي از ضبط، پخش مي شود و به دور از استرس و ترديدهاي معمول برخي از کارگردان ها، به راحتي بازيگرانش را هدايت مي کند و در عين حال به آنها اجازه مي دهد تا نقش شان را آن طور که مي خواهند بازي کنند. سروش صحت از سال ها پيش با نويسندگي و بازي در مجموعه طنز«جنگ 77» تا به امروز؛ يعني کارگرداني چارخونه پيش آمده است. اگر چارخونه در کارنامه کاري او به عنوان نقطه اوج در نظر گرفته نشود، نقطه سقوط هم نيست. طنز چارخونه شب هاي ديگري نيز مهمان خانه هاي خانواده هاي ايراني علاقه مند به سريال هاي طنز خواهد بود و هنوز براي امتياز دادن نهايي به آن کمي زود است، در عين حال به جرأت مي توان گفت که نمره منفي نيز نخواهد گرفت. با سروش صحت درباره چارخونه در مجالي که پشت صحنه پيش مي آيد گفت وگويي انجام داده ايم که مي خوانيد.
حضور حميد لولايي، محمدرضا شفيعي جم، مريم اميرجلالي، فلامک جنيدي، محمد شيري و بهنوش بختياري در يک مجموعه هر شبي طنز تلويزيوني يادآور اين نکته است که بازيگران امتحان پس داده در مجموعه هايي از اين دست در يک جا جمع آمده اند اما حضور اردلان شجاع کاوه، حاکي از يک انتخاب ديگر است، چه شد سراغ اين بازيگر رفتيد؟
تمام بازيگراني که در اين کار بازي مي کنند را با همفکري و مشورت محسن چگيني تهيه کننده کار انتخاب کرده ايم. با دوستاني که در اين کارهستند نيز همفکري و مشورت شده. همه بازيگران، انتخاب هاي اصلي مان بوده اند.
فکرش را مي کرديد بازي شجاع کاوه تا اين اندازه به قول معروف گل کند؟بله.
از شجاع کاوه بازي هاي خوبي در مجموعه هاي تلويزيوني ديده ايم، اما او را در يک مجموعه هر شبي نديده بوديم!
بازي شجاع کاوه شيريني دارد که فکر مي کرديم اين شيريني بازي در يک کار طنز خيلي به چشم مي آيد و ديده مي شود. خدا را شکر همين اتفاق نيز افتاد.
بازيگراني را براي چارخونه انتخاب کرده ايد که چهره هاي شناخته شده يي با بازي هاي جاافتاده در طنزهاي شبانه هستند، فکر نمي کنيد بازي اين بازيگران تکراري باشد و تماشاگر بيشتر شاهد بازي هاي کليشه يي باشد؟

نه. اصولاً من با کليشه مشکل ندارم. هر چند که فکر نمي کنم بازي ها کليشه يي شده باشد. بازيگران آن قدر توانا هستند و بازي شان آن قدر دلنشين و شيرين است که تماشاگر دوست شان داشته باشد و باز هم بازي شان را بخواهد تماشا کند. از طرف ديگر اين بازيگران دقيقاً براي نقش هايي انتخاب شدند که مناسب آن بودند. با اينکه بازيگران را مخاطبان با بازي هاي خوب قبلي شان به خوبي به ياد دارند در چارخونه هم ديده شدند البته.اينکه بازيگري ديده شود يعني خيلي بازيگر خوب و توانايي است. اينها لطف داشتند و در کار ما هم حضور پيدا کردند و من خيلي خوشحالم که توانسته ام با بازيگران خوب همکاري داشته باشم.
سرپرستي نويسندگان نيز به عهده خودتان است؟نه تهيه کننده کار متن ها را مي خواند و هدايت مي کند.

يعني مي خواهيد بگوييد محسن چگيني سرپرست نويسندگان نيز هست؟
بله، متن ها را نويسنده ها مي نويسند. هماهنگي و خواندن متن ها و روندشان را او پيگيري مي کند.
نويسندگي متن قسمت هاي اول به عهده خودتان بود؟من فقط قسمت اول و دوم را نوشتم.
کارگرداني متن هايي که ديگران نوشته اند و کارگرداني متن هايي که خودتان نوشته بوديد چطور است؟
فرقي نمي کند. فقط قسمت هايي را که خودم نوشته ام از قبل درباره شان فکر کرده ام و مي دانم چطور آنها را کار کنم.
متن ها چه مدت زودتر از ضبط در اختيار بازيگران قرار مي گيرد؟
روزهاي اول دو الي سه قسمت را از قبل داشتيم، ولي الان متن ها به روز است؛ يا يک شب زودتر به دست ما مي رسد.
بازيگران مشکلي با اين روند ندارند؟
بازيگران ما حرفه يي هستند و حالا که کليت شخصيت ها درآمده مشکلي با به روز رسيدن متن ها ندارند.
تا حالا با توجه به قسمت هايي که پخش شده و بازتاب هايي که داشته، فکر مي کنيد آن چيزي که انتظارش را داشتيد از کار درآمده؟
چيزي که دارد اتفاق مي افتد و حس خوبي هم براي گروه دارد اين است که ما هر چقدر جلو مي رويم بازخوردها و بازتاب ها بهتر مي شود. از موقعي که برنامه را شروع کرديم هرچه جلوتر مي رويم بازخوردها بهتر شده است و اميدوارم اين روند ادامه داشته باشد و متوقف نشود.

چارخونه برخلاف طنزهاي تلويزيوني ديگر بازتابش هنوز در رفتار مخاطبان مشخص نيست. در مجموعه هاي موفق قبلي برخي از تکيه کلام ها و رفتارها در بين مردم رايج مي شد، ولي اين اتفاق درباره چارخونه هنوز نيفتاده است. مي خواهم بدانم آيا مي شود از قبل برنامه ريزي کرد و رفتار مخاطبان را هدايت کرد؟
تکيه کلام چيزي نيست که از قبل فکر شده باشد؛ يعني نويسنده يا بازيگر تصميم بگيرد که اين تکيه کلام را به کارگيرد. تکيه کلام معمولاً در روند کار اگر جا داشته باشد، پيدا مي شود و جاي خود را در رفتار مردم پيدا مي کند. ما الان قسمت هاي بيست و چندم را در حال پخش داريم، شايد بعضي بازيگران ما تکيه کلام هايي پيدا بکنند و مردم از آن استقبال کنند، شايد اصلاً اين اتفاق نيفتد. شايد هم تکيه کلام به وجود بيايد و مردم خوش شان نيايد و از آن استقبال نکنند. اينها چيزهايي نيست که خيلي از قبل رويش فکر کرده باشيم و برنامه ريزي داشته باشد.
نويسنده ها چگونه انتخاب مي شوند؟

نويسنده ها از دو دسته باتجربه و نيروهاي تازه نفس و جديد هستند که همگي دوستانم هستند.
اولين تجربه کارگرداني چطور است؟بگذاريد تمام شود بعد بگويم.
يعني بعد از اين بيست و چند قسمت نمي توانيد درباره آن چيزي بگوييد؟
چرا. فقط مي توانم بگويم براي کار اول که هر شب پخش مي شود و قرار است ما روزي 40 دقيقه ضبط داشته باشيم، کار خيلي سنگيني است.
خودتان نمي خواهيد بازي کنيد؟در زندگي؟
نه در چارخونه.
نه. من آنقدر فشار کاري دارم که حتي نمي توانم متن بنويسم تا چه برسد به بازيگري. ما الان تمام سعي مان اين است که روند خوبي داشته باشيم و مردم از برنامه خوش شان بيايد.
کارگرداني را هم تجربه کرديد. تجربه بازيگري و نويسندگي هم داريد. با اين اوصاف فکر مي کنيد در کدام زمينه بيشتر موفق هستيد؟
من متن هايي نوشته ام که گفته اند چقدر خوب نوشته ايد. متني را نوشته ام که گفته اند به خوبي متن قبلي نيست و نقشي را بازي کرده ام که خود شما از آن در روزنامه بد نوشته ايد و نقش هايي را بازي کرده ام که از آن تعريف کرده ايد. در مورد کارگرداني اين کار هم نقد مثبت و هم نقد منفي چاپ شده. عده يي مي گويند خوب است، عده يي مي گويند درجا مي زني و بد است. به همين دليل نمي توانم بگويم در کدام يک موفق ترم.
نظر خودتان چيست؟
کار به کار فرق مي کند. گاهي متن هاي خوب نوشته ام و بد بازي کرده ام. گاهي بازي هاي خوب داشته ام ولي متن هاي ضعيفي نوشته ام. هيچ کدام قابل قياس نيست. اينها در واقع يک نوع تلاش است.
چارخونه در پخش و توليد با مميزي همراه بود؟
وقتي ما داريم براي رسانه يي کار مي کنيم، سياست هاي آن رسانه معلوم است که چي هست. همه ما اين سياست ها را مي شناسيم و بايد رعايت کنيم که رعايت هم مي کنيم.
مدت زمان حضور بازيگر در هر قسمت براساس برنامه خاصي است؟
ما به هيچ يک از نويسنده ها نمي گوييم براي فلان بازيگر بيشتر بنويس يا براي بازيگر ديگر کمتر. اتفاقاً من و تهيه کننده تاکيد داريم که قصه بين بازيگرها تقسيم شود. مثلاً در چند قسمت گذشته قضيه ازدواج پرستو مطرح بود که حضور ايشان پررنگ تر بود. حالا ممکن است چند قسمت نوبت به مريضي نقش فرخ برسد که مسلماً محمد شيري بازي بيشتري داشته باشد.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 14:27 تاریخ جمعه بیست و پنجم آبان 1386

          لینک مطلب



نویسنده : علي دانشيان ساعت 22:8 تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386

          لینک مطلب


مرد جوان كه لباس نظامي را بر تن داشت،دوبار پشت هم زنگ در را فشار داد.لحظاتى بعد،در خانه به آرامى باز شد زنى كه چادر بر سر داشت،سرش را از پشت در بيرون آورد و با ديدن مرد گفت:بله؟بفرماييد.

مرد پرسيد:منزل آقاى فهميده همين جاست؟

زن با نگرانى جواب داد:بله!اتفاقى افتاده؟

مرد گفت:نه خير!فقط...

و سرش را به سمت چپ چرخاند و به پسرك نوجوانى كه با چهره ناراحت و دلخور به ديوار تكيه داده بود،اشاره اى كرد و ادامه داد:اين آقا پسر شما در كردستان بود.آنجا جاى بچه ها نيست.صحبت مرگ و خون و آتش و گلوله است.ما هم او را برگردانديم.هنوز براى جنگيدن خيلى كوچولو است!

مادر با شنيدن اين حرف،با شادمانى از در بيرون آمد و در حالى كه پسرش را در آغوش مى گرفت گفت:حسين!تو كه ما را نصف عمر كردى.اين چند روز ما مرديم و زنده شديم.تو در كردستان چكار مى كردي؟

حسين با لحنى مردانه و مطمئن گفت:من به هر جايى كه امام دستور بدهد مى روم.

مرد به حسين گفت:ولى آدم با اين سن كم نبايد بدون اطلاع خانواده،خانه را ترك كند و به جاى پرخطر برود. حالا هم براى اينكه ديگر اينكار تكرار نشود،بهتر است در حضور مادرت يك تعهدنامه بنويسى كه ديگر از كرج خارج نشوى و مخصوصاً به كردستان نروى.

حسين خودش را از آغوش مادرش بيرون كشيد و با سر سختى گفت:امكان ندارد كه من چنين كارى كنم.شما هم خودتان را به زحمت نيندازيد.چون اگر امام دستور بدهد، من هر جا كه باشم مى روم.من بايد به كشورم خدمت كنم.

مرد با اصرار گفت:اگر اينكار را نكنى مجبوريم تو را زندانى كنيم!

حسين با لجاجت كودكانه اى پاسخ داد:ببينيد اگر من چنين چيزى بنويسم،حرف دروغ زدم.پس من نمي نويسم چون هيچ وقت حرف دروغ نمى زنم!

جوان روى حرفش پافشارى كرد،اما وقتى ديد كه حسين براى نوشتن تعهدنامه زير بار نمى رود،به ناچار تنها از مادرش تعهد گرفت.حسين داخل حياط روى پله نشسته بود و آنها را نگاه مى كرد.مرد قبل از رفتن نگاهى به او انداخت و به آرامي به مادر حسين گفت:پسرتان براي خودش يك شير مرد است.اما مراقبش باشيد.

زن لبخندى زد و گفت:براى امام و حرف هايش جان مى دهد.اميدوارم بتوانيم جلويش را بگيريم.

***

حسين سكه را توى دست دوستش گذاشت و گفت: پس يادت نرود كه چكار كنى،نان مى خرى و مي برى به خانه مان.اگر پرسيدند من كجايم بگو كه زود بر مى گردم. بعد از سه روز مي تواني بروى و حقيقت را به آنها بگويى.

جواد،كه در صورتش نارضايتى موج مى زد،گفت:آخر براى چه دارى اينكار را مى كنى؟مدرسه ها تازه باز شده، بهتر است همين جا بمانى و درس بخوانى.رفتن به جبهه كار آدم بزرگ هاست نه تو!مگر يادت نيست پارسال تو را از كردستان برگرداندند.الان هم مطمئنم نمى گذارند در خوزستان بمانى.

حسين با آب و تاب گفت:اولاً كه جنگيدن و دفاع از كشور و گوش دادن به حرف امام،كوچك و بزرگ ندارد. دوماً اينكه من پارسال12سالم بود اما امسال يك سال بزرگتر شده ام!

جواد آهى كشيد وگفت:اما من بازهم مى گويم كه اين كار تو درست نيست.خانواده ات الان منتظر هستند كه تو نان بخرى و بروى خانه.اما تو دارى مى روى جبهه بدون اينكه به آنها گفته باشى.

حسين دستهايش را روى شانه هاى دوستش گذاشت و به آرامى گفت:ببين جواد!عراقيها به كشور ما حمله كرده اند،دارند هموطنان ما را مى كشند.امام دستور داده كه جبهه ها را خالى نگذاريم.من نمي توانم توى مدرسه راحت بنشينم و درس بخوانم در حالى كه كشور به دفاع نياز دارد.اگر به خانواده ام بگويم آنها مانع رفتن من مى شوند.

جواد كه اشك در چشمانش نشسته بود،لبخندى زد و گفت:بسيار خب!برو.خدا به همراهت.من هم همانطور كه تو گفتى بعد از سه روز حقيقت را به آنها مى گويم.تا از نگرانى بيرون بيايند.

حسين،با خوشحالى جواد را در آغوش گرفت و گفت: برايم دعا كن!

***

فرمانده در حال صحبت با چند تن از رزمندگان بود. يك ماشين وانت كه از پشت سرش گرد وغبار جاده به هوا برخاسته بود،كمى دورتر از آنها توقف كرد و لحظاتى بعد رزمندگانى كه پشت آن نشسته بودند،از آن پياده شدند.

فرمانده كه در حين حرف زدن، حواسش به آنها بود، ناگهان حرفش را قطع كرد و با عصبانيت گفت:باز كه اين بچه برگشته است اينجا.مگر مجروح نشده بود؟رزمنده ها سرشان را برگرداندند.يكى از آنها با خنده گفت:حسين نتوانست تو بيمارستان دوام بياورد.دوباره خودش را رسانده است اينجا.

فرمانده با غرولند گفت:اينطورى نمى شود.بايد به زور او را برگردانم.اينجا خطر زياد است.يكى ديگر از رزمنده ها گفت:حاجى!حسين كه بچه زبر و زرنگ و با استعدادى است.خودتان هم كه شاهد بوديد با وجود سن و سال كم و هيكل كوچكش از بس تر و فرز و چست و چابك است همه جا به حسين ريزه مشهور است.

فرمانده گفت:با اصرار و خواهش او موافقت كردم يك هفته توى خط بماند.وقتى مجروح شد فكر كردم ديگر بر نمى گردد.نمي توانم اجازه بدهم يك بچه جانش را به خطر بيندازد.و با قدم هاى بلند به طرف حسين كه در گوشه اى ايستاده بود،رفت.رزمنده ها هم لحظاتى بعد به طرف آنها رفتند.وقتى رسيدند،فرمانده داشت به حسين مى گفت:همان كه گفتم.فوراً از اينجا مى روى.فهميدى؟

چشمان حسين پر از اشك شده و رگ هاى گردنش متورم شده بود،با ناراحتى گفت:من به شما ثابت مى كنم كه مي توانم در خط بمانم و لياقتش را دارم.بغض صدايش همه را تحت تاثير قرار داده بود.فرمانده كه تاب ديدن اشكهاي حسين را نداشت.از روى درماندگى شانه هايش را بالا انداخت و بعد به طرف گروه ديگرى از رزمندگان به راه افتاد.

دو،سه نفر از رزمنده ها كنار تپه هاى شنى نشسته و در حال صحبت بودند كه ناگهان يكى از آنها در حالى كه به نقطه اى اشاره مى كرد با چشم هاى گرد شده گفت: نگاه كنيد!يك عراقى دارد به اين طرف مى آيد.

رزمنده ديگر گفت:چقدر كوچك است.لباس توى تنش زار مى زند.

يكى از رزمنده ها در حالى كه اسلحه اش را آماده شليك مى كرد،گفت:حتماً كاسه اي زير نيم كاسه است. بهتر است تا به ما نرسيده،كلكش را بكنيم.

رزمنده اولى،گفت:عجله نكن!بهتر است صبر كنيم تا با پاى خودش بيايد تا اسيرش كنيم.عراقى كوچك،لحظه به لحظه نزدي ك تر مى شد و رزمنده ها بى صبرانه منتظر دستگير كردن او بودند كه ناگهان يكى از آنها فرياد زد:اين كه حسين ريزه است!

رزمنده ديگر با هيجان گفت:حتماً به خاطر اينكه به فرمانده ثابت كندكه شهامت جنگيدن دارد،بادست خالى به صف دشمن رفته و لباس و تفنگ آنها رابرداشته.رزمنده ديگر در حالى كه به شدت شادمان به نظر مى رسيد، گفت: اينجورى ثابت كرد كه لياقت ماندن در جبهه و جنگيدن در كنار بزرگترها را دارد.واقعاً براي خودش شير مردي است.و بعد همگى خنده كنان با اشتياق به سمت حسين كه دستهايش را به علامت پيروزى بالا گرفته بودند،دويدند.

***

يكى از رزمنده ها،خطاب به معاون فرمانده گردان فرياد زد:يك دريا دل مى خواهيم كه برود تانكها را عقب براند.پنج تانك عراقى در حال نزديك شدن به رزمنده ها بودند.حلقه محاصره هر لحظه تنگتر مى شد و رزمنده هاى مدافع خرمشهر در آستانه قتل عام كامل قرار داشتند.رزمنده ها با اسلحه هاى سبك خود در تلاش براى عقب راندن تانك ها بودند،اما موفق نمى شدند.مرگ سايه شوم خود را برسر گروه گسترده بود.تانكى كه جلوتر از تانك هاى ديگر حركت مى كرد.خيلى نزديك شده بود.ناگهان حسين از جا برخاست.و در حالى كه تعدادى نارنجك به كمر بسته بود، چند نارنجك هم در دست گرفت و به سوى تانك ها دويد. سرعت عمل او چنان بود كه كسى نتوانست جلويش را بگيرد.

رزمنده ها مبهوت مانده بودند و او را نگاه مى كردند. حسين بدون هراس به طرف تانك ها دويد.تانك هاى غول پيكرآهنى،غرش كنان به او نزديك مى شدند.حسين تقريباً به نزديك تانك پيشرو رسيده بود كه ناگهان تيرى به پايش خورد.حسين روى زمين افتاد.رزمنده ها به سختى در حال جنگ و دفاع بودند.حسين نگاهى به آنها انداخت و بعد كشان كشان و سينه خيز خود را به جلو كشاند.غول آهنى با صداى گوشخراش خود،به جلو مى آمد.پيكر نحيف و كوچك حسين در برابر آن بسيار كوچك و ضعيف به نظر مى رسيد.حسين ضامن نارنجك ها را كشيد و چشم هايش را بست...صداى مهيب انفجار تانك پيشرو،عراقى ها را به وحشت انداخت.آنها كه فكر مى كردند،ايرانى ها حمله كرده اند،وحشت زده تانك هاى خود را رها كرده و گريختند...آسمان خرمشهر پر از بال پرواز شده بود.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 22:2 تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386

          لینک مطلب