
نام فیلم: دلخون
کارگردان: محمدرضا رحمانی
نویسنده: سعید مسعود اطیابی ، محمدرضا رحمانی
تدوین: مستانه مهاجر
صدا: محمدرضا یوسفی
موسیقی متن: سعید شهرام
بازیگران: حامد بهداد، الناز شاکردوست، پوریا پورسرخ، هوشنگ توکلی، حبیب دهقان نسب و ...
خلاصه داستان: جوانی به طور ناخواسته همسر خود را به قتل می رساند و در زندان منتظر اجرای حکم اعدام است در این میان او تصمیم دارد قلب خود را قبل از مرگ به خواهر همسر خود اعطا کند که به شکلی جبران مافات نماید، اما آنچه موجب می شود دلخون را در این بازار کنونی سینما فیلم متفاوت تری بدانیم تنها تفاوت موضوعی؛ پایان تلخ یا هدایت فیلم به سمت فرایند نسبی تامل نیست، شاید دلخون داستانی دارد که تعریف می کند و با تمام استارت ها و تعلیق ها در پایانی که دیگر خیلی وقت است از دقیقه 20 پایان را حدس می زنند ؛غریبه باشد.
هر چند بی انصافی است دلخون را به همین امتیاز منتسب کنیم و در کنارش از بازی مردی گفته نشود که یک تنه دلخون را می سازد. اویی که حالا دیگر بازی اش دارد وارد یک تیپ خاص می شود. نحوه نگاهش طرز لباس پوشیدنش، سیگار کشیدنش، گریه هایش، خنده هایش، همه چیزش شده متعلق به عمادی که قتل کرده و حالا باید عذاب بکشد هم یک عذاب انسانی و هم یک عذاب احساسی. او برای توجیه کارش هم مردد است، می گوید: «هم می ترسم، هم اینکه نمی ترسم» و بعد انگار از جای دیگری می گوید «از خودم می ترسم».
عملی اتفاق افتاده است. «قتل»
این روزها اغلب ستارگان سینمای ایران بیکارند که با افت آمار تولید و اوضاع این روزهای سیاست و سینما بیربط نیست.
بعد از آنکه از ابتدای دهه هفتاد مفهوم ستاره در سینمای ایران دوباره جایگاهی یافت و تعدادی از بازیگران به واسطه محبوبیت خود در میان تماشاگران به عنوان یکی از المانهای اصلی فروش فیلمها شناخته شدند، این گروه از بازیگران تا زمانی که دوران اوج را طی میکردند، روزهای پرکاری داشتند و معمولاً سالانه در دو سه فیلم بازی میکردند اما این روزها اغلب ستارگان سینمای ایران بیکار هستند و این بیکاری با افت آمار تولید و اوضاع این روزهای سیاست و وضعیت راکد جامعه و سینما بیربط نیست. ستارگان این روزهای سینمای ایران که اسامی بازیگرانی چون محمدرضا گلزار، بهرام رادان، مهناز افشار، هدیه تهرانی، نیکی کریمی و محمدرضا فروتن در میان آنها به چشم میخورد؛ از آغاز امسال گاه اصلاً و در مورد برخی در یکی دو مورد مقابل دوربین رفتهاند.

سه گانه ترميناتور ساخته شد و با استقبالي كم نظير در نوع خدش مواجه شد.ترميناتور(1)،(2) (با،بازي آرنولد شوارتزينگر و جيمز كامرون)داستان ماشيني به نام ترميناتور بود كه بايد مآموريت مهمي را انجام مي داد.ماجرا از اين قرار است كه يك شبكه هوشمند رايانه اي به نام اسكاي نت قصد دارد به كمك ماشين تحت كنترلش،نسل بشر را از بين ببرد.براي اين منظور در قسمت دوم فيلم با ماشيني به نام تي1000آشنا مي شويم(يادتان نيست؟همان كه عين جيوه بود و گلوله هم روي آن تأثير نداشت!)اما پس از شكست آن از ترميناتور،قسمت سوم با ماشيني به نام تي-ايكس ادامه پيدا مي كند.تي-ايكس خطناك ترين و پيشرفته ترين ماشين اسكاي نت و كاملاً به شكل انسان است.جان كانر از اين ماجرا باخبر مي شود و تصميم مي گيرد به همراه كيت بروستر و ترميناتور انسان ها را از نابودي نجات دهد.فيلم داستان اسن رويارويي است كه آيا ترميناتور مي تواند با تي-ايكس مقابله كند يا خير؟
قسمت سوم فيلم ترميناتور با نام قيام ماشين ها ساخته جاناتان موستو در هفته اولاكران70ميليون فروش داشت و توانست در صدر جدول پرفروش ترين فيلم هاي سينما قرار بگيرد.البته ناگفته نماند كه اين ركورد در هفته دوم اكران هم ادامه داشت.
آرنولد كه الان ديگر60ساله شده(متولد1947م.)هنوز دست از ورجه وورجه برنداشته و با اين سن و سال هنوز هم در فيلمهاي حادثه اي بازي مي كند.او كه در كشور اتريش به دنيا آمده،زماني قهرمان پرورش اندام جهان بود اما پس از مهاجرت به آنريكا و حضور در هاليوود،در دام سينما افتاد و بازي در فيلم هاي متعدد حادثه اي،شهرت جهاني يافت.
او در فيلم هاي ديگر مثل كماندو،دوقلو ها،دروغ هاي حقيقي و روز ششم هم بازي كرده و اكنون با انتخابش به عنوان فرماندار ايالت كاليفرنيا،وارد سياست هم شد(بيچاره جناح مقابلش-توپيح مترجم!).ترميناتور(3)در مقايسهه با ترميناتور ها(1).(2)از نظر خط داستاني و بازي ها ضعيف تر است و با وجود اين كه در طول فيلم يك عالمه ماشين و ساختمان منفجر مي شود اما در آن ديگر هيجان هاي نفس گير ترميناتور(2)خبري نيست.قسمت آغاز فيلم(آمدن ماشين ها به زمان حال)و بيشتر قسمت هاي بزن بزن ترميناتور(3)دقيقاً مشابه ترميناتور(2)است؛اما نه به آ» جذابيت!در هر حال اگر ترميناتور(3)ساخته نمي شد چندان هم اتفاق خاصي نمي افتاد!چون نه از نظر جلوه هاي ويژه و نه داستان و موضوع چيزي بيشتر از قسمت هاي قبلي نداشت.



