
محمد مایلی کهن هر چند وقت بک بار به سیم آخر می زند و آن چیزهایی را که نباید بگوید می گوید. اصلا بعضی وقتها هم چیزهایی را به نوعی می گوید که هیچ کس دیگر نمی تواند آن طوری که محمد مایلیکهن میتواند بگوید، برای مخاطبانش بگوید. گرچه محمد مایلیکهن در میان خبرنگاران رفقای زیادی ندارد امام باج ندادن و به نوعی اصولگراییاش برای ژورنالیستها جذاب است. یادتان نمیآید او چقدر راحت به خاطر فحش خوردنش در ورزشگاه آزادی در روز بازی استقلال و سایپا بی خیال سرمربیگری تیم ملی شد؟ بیانیه هایش که یادتان هست... مایلی کهن همچنان می تازد...
سازمان لیگ فدراسیون فوتبال در نامه ای رسمی به مدیران باشگاه استقلال تهران، از وحید طالب لو، دروازه بان ملی پوش این باشگاه خواسته است از این پس از قراردادن قرآن در دروازه اش به هنگام بازی خودداری کند.
در متن این نامه که پس از پیروزی استقلال برابر سپاهان در بازی هفته اول فصل جدید لیگ برتر خطاب به مدیران دو باشگاه نوشته شده، آمده است:«همان طور که مطلعید اعتقاد به مقدسات در جان و ایمان بازیکنان و مربیان ما ریشه داشته و بسیاری از این عزیزان در عمل به ان پایبندند.جهت مزید استحضار گذاشتن قرآن در هر جایی پایین تر از محل نشستن و یا ایستادن فرد خلاف احترام و باعث وهن و خلاف سیره بزرگان دین است.لذا درخواست می شود با حفظ اعتقاد مذهبی و دینی و اعتقادی، بازیکنان توجیه شوند عملی انجام نداده که در اذهان متشرعین و سایر طرفداران باعث تلقی دیگری شود.»
آنچه كه مي خوانيد چكيده اي از جذاب ترين و بحث انگيزترين جملات هفته اول ليگ برتر است كه از زبان افراد مختلف به ما هديه داده شده است. در اين چشمه جوشان آب تني كنيد:
1- پرسپوليسي ها دست بزنند. (مزدك ميرزايي يا پيمان يوسفي در اولين برنامه فوتبال برتر كه با حضور تماشاچي برگزار شد. مجريان با اين شيوه به دنبال سرشماري از پرسپوليسي هاي حاضر در استوديو بودند. )
2- افشين قطبي اعلام كرده كه نيازي به اين بازيكنان ندارد. (گزارشگر بازي پرسپوليس- مس 48 ساعت بعد از تكذيب رسمي اين خبر كه افشين قطبي اعلام كرده به بازيكناني كه اردوي تيم ملي را ترك كرده اند نيازي ندارد، اين نقل قول جعلي را دوباره تكرار كرد.)
3- تازه ما ادينيو را مهار كرده بوديم. (زلاتكو كرانچار سرمربي پرسپوليس بعد از بازي مقابل مس در واكنش به درخشش بازيكن برزيلي مس)
4- ده دقيقه آخر ما با چه سيستمي بازي كرديم؟ (لوكا بوناچيچ در پاسخ به خبرنگاري كه از او ايراد تاكتيكي گرفت. خبرنگار در پاسخ به سوال لوكا فقط او را نگاه كرد.)
5- تا گفتند داور محمود رفيعي است، تنم لرزيد. (عليرضا منصوريان در اعتراض به قضاوت محمود رفيعي در بازي مقابل استيل آذين.)
.
.
.
ادامه مطلب را ببينيد...
يكي از جاذبه هاي تاريخ خلاقيت بشري تفحص بر روي جاو دانه يادگاريهائي است كه انسان توانسته در عرصه حضورش در هستي بگذارد بسياري از اين جاودانه ها اكنون وجود خارجي ندارند اما نام و آوازه آنها يعني «عجايب هفت گانه» سينه به سينه منتقل شده و همچنان از آنها صحبت مي شود و اصطلاح «عجايب هفت گانه» اكنون مصداق يگانه ها در جهان شده است. به نظر مي آِيد كه از ديدگاه طنز مي توان عجايب بي شماري در عرصه فوتبال ما پيدا كرد كه نه تنها از هفت گانه بيشتر شده بلكه تا هفتاد و هفتصد و هفت هزار و... نيز برسد اما بنا بر احترامي كه به اصطلاح «عجايب هفت گانه» داريم در اين مبحث تنها از هفت يگانه سخن و عمل در فوتبال پارسي سخن گفته و به بررسي آن مي پر دازيم
اين اتفاقات گذشت و پاييز امسال درست در روزهايي كه نمايشگاه مطبوعات (آذرماه سال گذشته) در مصلاي تهران برگزار مي شد، شايعه اسپانسر شدن سايپا در تيم ملي قوت گرفته بود. اوضاع مالي فدراسيون فوتبال به شدت خراب بود و فدراسيون با كمپاني هاي ديگر، از جمله ايرانسل و ايران خودرو هم به توافق نرسيده بود. روز آخر اين نمايشگاه (سوم آذر 87) به خاطر حضور محمود احمدي نژاد و بازديد او از نمايشگاه مطوبعات فقط غرفه داراني كه ID داشتند، مي توانستند در غرفه ها باشند. از طرفي محمد مايلي كهن (كه آن روزها تيم نداشت و هفته اي يكبار عليه هر كسي كه دلش مي خواست مصاحبه مي كرد) بدون ID و در حالي كه غرفه دار هم نبود، توانسته بود به داخل نمايشگاه راه پيدا كند و حتي غرفه دار يكي از روزنامه هاي ورزشي حوالي ساعت هفت صبح همان روز توانسته بود مايلي كهن را در حالي كه به دنبال كاروان رئيس جمهور مي گشت ببيند و حتي ديالوگ كوتاهي هم ما بين مايلي كهن و غرفه دار دنياي فوتبال مطرح شد: «مي خواهم آقاي احمدي نژاد را ببينم، چون مدت هاست كه مي خواهم حضوري با ايشان صحبت كنم!»

برکناری علی دایی از سمت سرمربیگری تیم ملی فونبال ایران پس از دیدارمقابل عربستان که راه صعود ایران به رقابت های جام جهانی را دستخوش «اگر» و «اما» کرده در صدر گفتگوهای مردم کشور طی 24 ساعت گذشته بوده است.برکناری و یا به همان زبان ساده تر اخراجی که به نظر نمی رسید به این زودی شکل عملی به خود بگیرد اما معادلات خاصی که در فضای فعلی فوتبال و حتی سیاست ایران وجود دارد اوضاع جدیدی را رقم زد.

تيري دانيل هانري در سال1977در شهر پاريس فرانسه متولد شده است.اولين حضور هانري در فوتبال حرفهاي عضويتش در تيم موناكو بود.او آن زمان17سال داشت و احتمالاً نميدانست بازيهايش باعث ميشود در آينده پله او را جزو يكي از125بازيكن برتر فوتبال به حساب آورد.هانري در سال1999با دستمزد7/10ميليون پوند به يوونتوس پيوست ولي چون مجبور شد در پست غير تخصصي خودش بازي كند دچار«يأس بازي كردن در پست غيرتخصصي(!)» شد و به آرسنال پيوست.او در آرسنال خوش درخشيد و توانست كاپيتان اين تيم شود و علاوه بر آن با به ثمر رساندن بيش از185گل در آرسنال ركورد تاريخي ايان رايت (بازيكن افسانه اي اين تيم)را بشكند.
البته يوفا اسپانيا را صدهزار فرانك سوئيس جريمه كرد تا اين شبهه ايجاد شود كه گويا هانري منبع درآمد سازمانهاي بينالمللي فوتبال شده!
تيري هانري در جام جهاني2006در حد و اندازههاي هانري افسانهاي ظاهر نشد هر چند كه همسرش(كه يك خانم انگليسي است و حاصل زندگي مشتركش با تيري بچهاي يك ساله است)ميتواند در اين مواقع به تسلط شوهرش به زبانهاي انگليسي،فرانسه و ايتاليايي اشاره كند و پز آنها را بدهد!
«تيري آنري»يك لحظه آرام و قرار ندارد.تنها مدافعين تيم هاي مقابل نيستند كه از دست او آرامش ندارد،بلكه خبرنگاران هم براي يك لحظه ياقتن و چند دقيقه گفتگو با وي دچار مشكل مي شوند.او همواره تمرين مي كند و به ندرت با هم تيمي هايش در محل باشگاه بارسلونا ناهار مي خورد.
وقتي خبرنگاران موفق به يافتن او مي شوند،طي مدتي كوتاه مثلاً موقع ناهار در حالي كه كليد اتومبليش را در دست دارد با آنها گفتگو مي كند.
او كه در سن22سالگي قهرمان جهان و اروپا شده بود، اكنون با گذشت8سال هنوز يكي از بهترين مهاجمان دنياست.او از بهترين گلزنان اروپاست.
درست مثل پول
گلهايي كه هانري به ثمر مي رساند،درست مثل پول و سرمايه كار اوست،اما به قول خودش اينها پول نقره اي هستند،او مي گويد:«من به همراه تيم ملي افتخارات بسياري به دست آوره ام و اكنون حقيقتاً به دنبال به دست آوردن عنوان قهرماني به همراه باشگاه خود هستم.اين عنوانهاي قهرماني مي تواند،قهرماني ليگ باشد يا چيز ديگر،اما به دنبال يك عنوان با افتخار هستم.»
ما مي توانيم
هانري اميد بسياري به بارسلونا دارد.او مي گويد: «بارسلونا تيم بزرگي است و به نظر من ما مي توانيم به هرچه مي خواهيم دست يابيم.از وقتي به بارسلونا پيوستم، مواقعي پيش آمده كه ما اعتماد به نفس خود را تا حدي از دست داده ايم و نتيجه نگرفته ايم،اما وقتي مصمم به انجام كاري شده ايم و بر روي آن تمركز كرده ايم،حتماً نتيجه گرفته ايم ما مي توانيم هر تيمي را در دنيا شكست دهيم!»
كار با ريكارد لذت دارد
هانري نقش مربي فرانسوي آرسنال را در موفقيت خود و اين تيم بسيار مهم مي داند و مي گويد:«به خاطر آرسن است كه بسياري از بازيكنان به اين تيم آمده اند و همه ما از بازي در كنار او لذت مي برديم.فكر مي كنم خود او هم از اينكه مربيگري چنين بازيكناني را بر عهده دارد خشنود است.از اينكه او قراردادي جديد با آرسنال امضا كرد،خيال همه آسوده شد.اين،هم براي بازيكنان خوب است و هم براي باشگاه.»
هانري در درباره مربي جديد خود مي گويد:«ريكارد مي داند با بازيكنان چطور رفتار كند.فقط ما فرانسوي ها همچون ليليان تورام و لودويك ژولي نيستيم كه از همكاري با او لذت مي بريم،ديگر بازيكنان هم همين احساس را دارند.او مانند ديگر مربيان نيست كه مدام بگويد،چه كار بكنيد و چه كار نكنيد.او مي گذارد تا بازيكنان بازي خود را بكنند.»
هانري ابتدا در موناكو زير نظر ونگر بازي كرد.او در نوجواني بعد از هر سال آموزش در مدرسه فوتبال ملي فرانسه به باشگاه موناكو پيوست.مدير اين مدرسه مي گويد،هانري در يك بازي طي ده دقيقه5گل به ثمر رساند و سريعترين بازيكن جوان آن مدرسه بود.ونگر در موناكو،از همان روزهاي اول هانري را در پست مهمي در بال تيم قرار داد.
هنوز در حال يادگيري
هانري مي گويد:«هنوز نكات بسياري است كه بايد بياموزم.فوتبال بازي است كه هر روز و هر روز بايد براي پيشرفت در آن برنامه ريزي كرد و نكته ها آموخت.اينكه ياد بگيريم حفظ توپ كنيم،ضربه آخر بزنيم و توپ را زا حريف بگيريم،كافي نيست.نبايد در يك مرحله باقي ماند و آن را كافي دانست.»
فرق ميان ايتاليايي ها و انگليسي ها در فوتبال
هانري هنوز طعم تلخ شش ماهي را كه در سال1999 در يوونتوس به سر برد از ياد نبرده است.او سه گل در12 بازي سريAبه ثمر رساند و در پست هافبك راست بازي كرد،اما از بازي در اين تيم ناراضي بوده و هنوز هم هست.مي گويد:«در ايتاليا مردم نسبت به باشگاه هاي مورد علاقه شان اهميت زيادي قائل هستند،نه فقط وقتي باشگاه مي برد يا مي بازد يا مساوي مي كند.آنها هميشه يك نظر ثابت نسبت به باشگاه مورد علاقه شان دارند،البته گاهي نااميدي و ناخشنوديشان را نشان مي دهند،اما سرانجام هميشه باشگاه را تشويق مي كنند.»
هانري مي گويد:«وقتي در انگليس يا اسپانيا،بازي فوتبال را تماشا مي كنيد،نمي توانيد رباره چند دقثقه بعد پيش بيني كنيد،حتي اگر تيمي0-2جلو يا عقب باشد يا تيمي با9نفر بازي كند،نمي توانيد درباره برد و باخت آن پيش بيني كنيد، اما در ايتاليا،اين طور نيست،گاهي چون تيم ها فقط يك مساوي مي خواهند،هجومي بازي نمي كند و هيچ تلاشي از خود نشان نمي دهند.در انگليس هر تيمي كه باشد براي مساوي بازي نمي كند،آنها براي نتيجه گرفتن تلاش مي كنند و همه مي خواهند برنده شوند.به همين دليل من از بازي در انگليس و اسپانيا لذت مي برم.»
هانري كه به دليل ويژگي هايش مود توجه رژه لمه قرار دارد،درباره جام جهاني2002مي گويد:«ما بازي تداركاتي نداشتيم،چون هر تيمي كه مقابل ما در چنين رقابت هايي حاضر مي شود مي خواهد چيزي را ثابت كند.»
ادامه مي دهد:«در جام جهاني بايد در انتظار بازي آفريقايي ها بود.هيچ كس درباره آنها حرفي نمي زند اما آنها هميشه قدرتمند و با مهارت بوده اند،اكنون نظم را هم بايد به آن اضافه كرد.»


شايد باورش مشكل باشد كه پس از ورزش پرطرف دار فوتبال، ورزش تنيس پراعتبارترين ورزش در دنيا است،هرساله تورنمنت هاي بين المللي مختلفي دردنيا انجام ميپذيرد و طي آن راكت بدستان به مسابقه با يكديگر مـيپـردازنـد،درسـالهاي اخـير قهرمانهاي زيادي وارد اين حرفه شدند كه نامشان در اين ورزش ميدرخشد، براي مثال ميتوان از«بيورن بورگ»سوئدي،«پت سمپراس»،«بوريس بيكر»و«آندره آغاسي«(آغاسي پدرش ايراني و عضو تيم بوكس ايران بود)نام برد.اما در يك سال اخير ستارهاي ديگر در اين ورزش درخشيد و او كسي نيست جز«راجر فدرر»سوئيسي.اما فرق فدرر با ديگر ستارگان اين ورزش درسوييسي بودن اوست!چرا؟به اين خاطر كه كشور كوچك سوييس هيچ گاه در دنياي ورزش صاحب ستارهاي نبود تا اين كه فدرر ستاره جهاني شد.فدرر زماني كه بر آغاسي غلبه كرد تمام سوييس به شادي پرداخت.پيروزي سه بر صفر او مقابل آندره باعث شد تا مردم اين كشور به شادي بپردازند.زماني كه اين ستاره جوان سوييس درابتداي ست سوم توانست سرويس آغاسي، قهرمان جهان رابشكند،جمعيت حاضر در محل برگزاري بازي،بيم آن را داشتند كه ممكن است، آغاسي زمين را ترك كند،اما آغاسي تا پايان مبارزه ادامه داد،چرا كه سالها بود حريفي جدي مقابل او قد علم نكرده بود،اما آن روز تنها فدرر حق پيروزي داشت.
راجر در هشتم اگوست1981در باسل به دنيا آمد،پدرش روبرت و مادرش لينت پس از تولد پسرشان تصميم گرفتند كه محل زندگي خود را تغيير دهند و به حومه باسل در منطقهاي به نام«مانچستين»نقل مكان كردند.خواهر فدرر درباره او مي گويد:«راجر از6سالگي پاي مسابقات بزرگ تنيس استراليا و ويمبلدون مي نشست و همين علاقه باعث شد تا پدر در8سالگي نام او را در مدرسه تنيس ثبت نام كند. هنگامي كه او10ساله بودهمه مردم شهر باسل با هيجان از بازي خوب او درزمين تنيس حرف ميزدند.زماني كه هم سن و سالان خود را با ضربات ديدني راكت شكست مي داد،حريفانش را در آغوش مي گرفت و به آنها ميگفت:شما دفعه بعد مرا خواهيد برد.راجر هم باجديت كامل به پيشرفت در اين ورزش نائل شد و حالا خوشحالم كه او يك نام بزرگ و ستاره در اين ورزش است.»
جالب است بدانيد كه او در ابتدا به فوتبال نيز علاقمند بود،ولي بعد از مدتي فوتبال را رها كرد و به تنيس بسنده كرد.در13سالگي زادگاهش را براي تحصيل در آكادمي حرفهاي تنيس سوييس در زوريخ ترك كرد،اما مصدوميتهاي او باعث شد تامدتي از تنيس فاصله بگيرد.اين مصدوميتها تا16سالگي او را رها نكرد،او در سال 1998به طور حرفهاي وارد عرصه ورزش تنيس شد و به اتحاديه تنيسورهاي جهان ملحق شد،او در اواخر جولاي1998به تورنمنتATPپيوست و در چند بازي پياپي به اوج قهرماني رسيد.اما در همان سالها«بيورن بورگ»سوئدي او را شكست داد و راجر از اين شكست درس گرفت.راجر در سال1999وارد تيم مشهور ديويس كاپ سوييس شد.او جوانترين عضو اين تيم بود اما توانست عنوان بهترين تنيسور تيم را از آن خود كند.او اولين تنيسوري است كه از زمان«متسويلاند ر»توانسته سه بار در يك فصل عنوان«گرنداسلم»را از آن خود كند.از افتخارات او مي توان به:مقام سوم المپيك سيدني،قهرماني در تورنمتATPدر ميلان،قهرماني در مسابقات6357547 دلاري و...در ضمن او از20سالگي و بعد از فوت مربي اش ديگر مربي ندارد.
فكر كنم تيتر ما آنقدر گويا بود كه شما تا ته قصه را خوانديد،چرا كه تيتر ما همان ته قصه بود و شما هم كه آن را خوانديد!ماجرا همان داستان معروف و مهيج(و در اين اواخر كسل كننده!)فدراسيون فوتبال بود!قصه از آنجا شروع شد كه:
يكي بود يكي نبود
...يك تيمي بود كه مردم خيلي تحويلش مي گرفتند.چرا كه قرار بود با تمام قدرت در مسابقات جام جهاني بدرخشد.براي تشويق آن ها هم كلي وعده مثل خودرو و سفر و...داده بودند.بازيكنان تيم ما رفتند آلمان براي جام جهاني.اما خدايي نكرده فكر نكنيد كه تيم ما براي مسابقات و شكست تيم ها رفته بودند.بلكه وقت به قصد خريد و عوض كردن هوا و انجام تعدادي بازي تداركاتي(!)سفر كرده بودند.در اين مسابقات تيم ما خوب بازي كرد.اما فقط نيمه هاي اول را!چرا كه دست هايي پشت در رختكن بودند و در بين دو نيمه به سر و صورت بازيكنان حشره كش مي پاشيدند.چرا كه بلا نسبت مثل مگس بي حال مي شدند و سه تا سه تا گل مي خوردند.بعضي بازي دوم كه ما اين بار دو تا گل خورديم،عادل خان(كه هميشه تنور حواشي فوتبال را داغ نگه مي دارد!)هم پيش دستي كرد و زودتر از همه با آقاي برانكو و دادكان(رئيس فدراسيون[خوب]سابق!)خداحافظي كرد!
بعد از بازگشت تيم ملي رئيس فدراسيون فوتبال تمام كادر تيم ملي را كنار زد و از آنجا بود كه داستان اصلي ما شروع شد...!
از آن موقع بود هركي پايش را به داخل كادر تيم ملي مي گذاشت همان درم در يك برچسب موقت به پيشاني اش مي چسباندند تا يك وقت اشتباهي پيش نيايد!از دبير موقت فدراسيون گرفته تا توپ جمع كن موقت!در همين زمان بود كه براي تيم ملي مربي وطني آوردند و جوانان برومند تيم ملي با افتخار تمام،مردانه بازي كردند و در دور يك هشتم حذف شدند!
بالاخره سران ترتبيت بدني به خودشان آمدند و تصميم گرفتند تا با رأي گيري رئيس فدراسيون را مشخص كنند!چند نفر اسم نوشتند ولي انتخابات به تعويق افتاد،دوباره چند نفر اسم نوشتند و چند نفر ديگر كنار رفتند ولي باز هم انتخابات به تعويق افتاد.بالاخره خود رياست تربيت بدني براي انتخابات اسم نوشتند و از همان لحظه اول ثبت نام همه رياست را حق ايشان دانستند!اما اي دل غافل كه ايشان هم كناره گيري كردند.بعد هم مشخص شد كه براساس قوانين فيفا رياست تربيت بدني نمي تواند عضو مجمع باشد چه رسد به نامزد شدن براي انتخابات رياست فدراسيون!بعد از اين جريان مانده دو نفر كه مثل فيلم هاي وسترن بايد دوئل مي كردند...

دو مرد پشت به پشت هم ايستاده بودند و قدم به قدم جلو مي رفتند.اما چند لحظه قبل از زمان شليك يكي از كابوي ها(ببخشيد نامزدها)كه آقاي شاهرخ شخنازي باشند كناره گيري كردند و بدين ترتيب آقاي كفاشيان(كه قبل از اين دبير كميته المپيك بودند)شدند رياست فدراسيون فوتبال.و بالاخره ما كه هي بالا رفتيم و پائين آمديم تا انتخابات برگزار شود،رئيس فدراسيون بدون انتخابات،مشخص شد!
قصه ما به سر رسيد كفاشيان به توپ رسيد!

ورزش به فعالیتها یا مهارتهای عادی جسمانیای گفته میشود که بر پایه یک رشته،قوانین مورد توافق همگانی و با اهداف تفریحی یا برای مسابقه، نشاط شخصی، دستیابی به ورزیدگی، مهارت جویی یا آمیزهای از این اهداف انجام میگیرد.
پوکر(Poker)تخصصی و گروهی است که با شانس و بلوف زدن بسیار همراه است. بازی پوکر نوعی از بازی ورق و یکی از معروفترین و محبوبترین بازیهای قمارخانهای در سرتاسر جهان است.
نمودار زیر به ترتیب شامل بهترین دست (Royal Flush) تا بدترین دست ممکن (High Card) است که در بازی پوکر مورد استفاده قرار میگیرد. گفتنی است که در بازی پوکر بهترین دست برنده میشود، بنابراین به طور مثال دست (Full House) نسبت به (Flush) برتری دارد.
رویال فلاش (royal flush):این ترکیب بالاترین دست در رده بندی دستهای پوکر است. پنج کارت از آس تا ۱۰ با یک خال (گشنیز٬ خشت٬ دل يا پیک)
A♠ K♠ Q♠ J♠ 10♠
استریت فلاش(straight flush) :استریت به معنای مستقیم یا ردیف است.پنج کارت پشت سر هم با یک خال (گشنیز٬ خشت٬ دل يا پیک)
Q♥ J♥ 10♥ 9♥ 8♥
کارت(Four of a kind):چهار عدد از یک ورق.
K♣ K♦ K♥ K♠ 9♥
فول هاس(full house):سه تا از یک عدد و ۲ تا از عدد دیگر.
8♣ 8♦ 8♠ K♣ K♠
فلاش(flush):پنج ورق از یک خال بدون ترتیب پشت سر هم.
K♠ J♠ 8♠ 4♠ 3♠
استریت(straight):پنج ورق به ترتیب پشت سر هم از خالهای مختلف(حتی اگر یک خال با بقیه متفاوت باشد.)
5♦ 4♥ 3♠ 2♦ A♦
سه(three of a kind):سه عدد از یک ورق.
7♣ 7♥ 7♠ K♦ 2♠
دو گروه یا دو(two pair):دو عدد از دو ورق.
A♣ A♦ 8♥ 8♠ Q♠
یک گروه یا(one pair):دو عدد از یک ورق.
9♥ 9♠ A♣ J♠ 4♥
ورق بالا(high card):پنج کارت بدون هیچگونه دسته بندی.
A♦ 10♦ 9♠ 5♣ 4♣
امسال هم مراسم اهدای جایزه توپ طلایی به بهترین بازیکن سال اروپا انجام شد و رونالدینهو(ستاره برزیلی تیم بارسلونا)توپ طلایی سال2005را به دست آورد.پس از رونالدینهو،ساموئل اتوو، فرانک لمپارد به ترتیب مقام های دوم و سوم را به دست آوردند.
این جایزه از طرف روزنامه نگاران منتخب مجله فوتبال فرانسه به بهترین بازیکن اروپا اهدا می شود و به عقیده بسیاری از کارشناسان فوتبال این جایزه از معتبرترین جوایز بین المللی این رشته ورزشی است.اولین توپ طلایی سال1956به استنلی ماتئو داده شد و از آن روز تا به حال هرسال فوتبال نویسان منتخب سراسر جهان بهترین بازیکن اروپا را انتخاب و یک توپ طلایی به او هدیه می کنند.حالا بد نیست مصاحبه اینترنتی اولی ها را با رونالدینهو که امسال موفق به کسب این جایزه شد بخوانید:
*خودتان را به طور کامل معرفی کنید.
نام کامل من رونالدو دی آسیس موریر است و در سال1980در برزیل متولد شدم.
*پس چرا همه شما را با نام رونالدینهو می شناسند؟
وقتی من هفت ساله بودم رونالدو در تیم نوجوانان برزیل غوغا کرده بود و از آنجا که پدر و مادرم از همان ابتدا به نبوغ پسرشان در زمینه فوتبال پی برده بودند و نمی خواستند در آینده محبوبیتش تحت تاثیر همنامی اسمش با رونالدو قرار بگیرد،نام مرا از رونالدو به رونالدینهو که به معنای رونالدوی کوچک است تغییر دادند.
*فوتبال را از کجا شروع کردید؟
فوتبال را از یک تیم فوتسال در برزیل آغاز کردم و توانستم با حضور در جام جهانی زیر هفده ساله ها در مصر به عنوان بهترین بازیکن آن رقابت ها انتخاب شوم.سالهای1998تا2001را هم در تیم جرمیو برزیل توپ زدم و اولین گل ملی ام را سال1999در بازی برزیل و ونزوثلا به ثمر رساندم.سال2001به تیم پاری سن ژرمن فرانسه پیوستم و سال2002همراه تیم برزیل برنده جام جهانی شدیم.و سال2003 با یک قرداد27میلیون یورویی به تیم بارسلونا پیوستم و یک سال بعد از طرف فیفا به عنوان بهترین بازیکن جهان انتخاب شدم.
*دلیل محبوبیت تان را در چه چیز می بینید؟
به نظرم گلی که در رقابت های جام جهانی2002از فاصله35متری وارد دروازه دیوید سیمن انگلیسی کردم باعث شد اسمم سر زبانها بیفتد.چرا که آن زمان خیلی ها معتقد بودند از این فاصله توپ ها جنگی هم نمی توانند گلوله
هایشان را وارد دروازه سیمن کنند!.
بله شنیده ام که پله مرا به عنوان یکی از125بازیکن برتر فوتبال که اکنون در قید حیات هستند به شمار آورده البته. . .
*نظرات مختلفی در باره چهره شما شنیده می شود،نظر خودتان چیست؟
من زشت نیستم بلکه با مزه ام
*حرف آخر...
برای شما آرزوی موفقیت دارم.
*ممنونم که در مصاحبه اینترنتی ما شرکت
کردید.
امسال هم قرار است مراسم اهداي جايزه توپ طلايي به بهترين بازيكن سال اروپا و همچنين بهترين بازيكن جهان انجام شود و بايد ديد كدام يك از بازيكناني كه نامشان در ليست اعلامي فيفا آمده است،اين جايزه را از آن خود خواهند كرد.فهرست اوليه كانديداهاي عنوان مرد سال فوتبال جهان كه توسط كميته فني فيفا تعيين شده،همواره بحث هايي را برانگيخته زيرا حاوي برخي نام هايي است كه سزاوار اين موقعيت نبوده اند و برخي اسم ها را در برندارد كه جاي شان جداً خالي مي نمايد.مشكل اصلي طبق معمول اين است كه كار انتخاب را مربيان و كاپيتان هاي تيم هاي ملي فوتبال انجام مي دهند و آنها اضافه بر مبنا قرار دادن سلايق شخصي شان،ابتدا ديدارهاي ملي را ملاك مي پندارند و به دستاوردهاي در سطح باشگاهي به همان حد بها نمي دهند.اين در تضاد با جدول توپ طلايي فوتبال اروپاست كه فقط با ارجاع به نظر روزنامه نگاران برتر اروپا صورت مي پذيرد و سلايق شخصي مربيان و بازيكنان در آن دخيل نيست و به تبع آن،منصفانه تر و حاوي نام هاي بهتري و شايسته تري بوده و كمتر اعتراض ها را برانگيخته است.
آوردن نام ليليان تورام فرانسوي در عين نيمكت نشيني اش در بارسلونا و به قيمت حذف نمانيا ويديچ مدافع صربستاني منچستريونايتد و كرستين چيوو مدافع رومانيايي اينترميلان بيشتر به يك شوخي مي ماند و باز نشانگر اين است كه رأي دهندگان بيشتر مسابقات ملي را در ذهن داشته اند(تا بازي هاي باشگاهي را)و حتي ديدارهاي ملي سالهاي پيش را!انتخاب كارلوس ته وز كه فقط كه فقط يك ماه آخر از عضويت7ماهه اش در وستهام خوب بود و در4ماه اخير در منچستر يونايتد هم كار مهمي صورت نداده است،ديگر كار عجيب و جالب رأي دهندگان است كه معلوم است مي خواسته اند فقط براي برخي بازي هاي ملي و حاضران در آن را ارج بگذارند.
برخي كساني هم كه به جانشيني توتي به فهرست فيفا راه يافته اند،مانند معمول بحث برانگيز هستند.خوان رومن ريكلمه البته بازيكن فني و بسيار خوبي است و هفته گذشته نيز در شروع دور مقدماتي جام جهاني2010 هر دو گل آرژانتين را با زيبايي در دروازه شيلي جاي داد،اما به خاطر اختلاف سليقه با سران تيم باشگاهي(ويارئال)مدت ها پشت خط مي نشست و در ليگ اسپانيا بازي نمي كرد و به باشگاه قبلي اش(بوكاجونيورز)هم ارجاع و تبعيد شد.
دكو پرتقالي هم فصل گذشته كار قابل ذكري براي بارسلونا انجام نداد و اين در مورد پاتريك ويه را و ساموئل اتوو هم صدق مي كند.ويه را فصل پيش با اينترميلان قهرمان سريAشد،اما ويه را بيشتر از19بار در 38بازي تيمش در ليگ فيكس بازي نكرد و اين قهرماني نيز در فصلي به دست آمد كه به شهادت همگان به خاطر غيبت يوونتوس و مجازات ميلان و لاتزيو و كسر امتيازاتي آنها كيفيتي نازل تر از هميشه داشت.حتي در تيم ملي فرانسه نيز ويه را اينك موفقيت نيافتني گذشته اش را ندارد و جوان ترهايي مانند لاسانا ديارا،سمير نصري و جرمي تولالان صف بسته اند تا جاي او را در پست هافبك وسط بگيرند.
حتي به انتخاب تيري آنري
با مثال هايي از اين دست و با تأكيد بر اين كه زلاتان ابراهيمويچ،لوكاتوني و فردريك كانوته نيز به فهرست اوليه فيفا راه نيافته اند،يك بار ديگر بايد به بنيادهاي انتخاب اين نهاد و ملاك هاي كاري آن تاخت و آن را نامنصفانه شمرد.به واقع مربيان تيمهاي ملي اكثر كشورها به جاي اين كه به موفق ترين بازيكنان12ماه گذشته رأي بدهند،به افرادي اعتماد و اعتقاد مي دهند كه با اعتقاد آنها ذاتاً فوتباليست برتري هستند و در كنار آن علايق كشوري و محلي و قومي را نيز دخيل مي سازند و اين در تضاد با فلسفه و دلايل برپايي انتخاباتي از اين دست است كه هدف از آن تشخيص موفق ترين بازيكنان سال گذشته و دارندگان بيشترين فتوحات در يك مقطع زماني مشخص است.
البته باز جاي شكرگزاري دارد كه كاكا برزيلي با انتخاب شدن بدون قيد و شرط اش در فهرست اوليه و گزينش تقريباً قطعي اش به عنوان فرد فاتح انتخابات،كاري كرده كه گزينش هاي عجيب فوق نيز رنگ و اثر چنداني نداشته باشند و در نهايت حق به حقدار برسد و كسي بهترين شناخته شود كه حتي برخي انتخاب هاي غيرمنطقي مربيان تيم هاي ملي هم نتوانسته است حقانيت وي را زايل كند.حقانيت مردي26ساله و فني ئر كارآمد را كه دليل اصلي قهرماني ميلان ايتاليا در جام باشگاه ها بود و بازي هايش به ويژه در برابر منچستر يونايتد در نيمه نهايي آن جام به اين زودي ها از يادها نمي رود.
جان لوئيجي بوفون،فابيو كاناوارو، گنارو گتوزو، الساندرو نستا،آندريا پيرلو(ايتاليا)،پيتر چك (چك)،كرستيانو رونالدو،دكو(پرتقال)،ديديه دروگبا(ساحل عاج)،مايكل اسين (غنا)،ساموئل اتوو(كامرون)،استيون جرارد،وين روني،جان تري،فرانك لمپارد(انگليس)،تيري آنري،ليليان تورام، پاتريك ويه را،فرانك ريبري(فرانسه)،جونينيو پرنام بوكانو، كاكا،رونالدينهو(برزيل)،ميروسلاو كلوزه،فليپ لام(آلمان)، رافا ماركز(مكزيك)،ليونل مسي،خوان رومن ريكلمه، كارلوس ته وز(آرژانتين)فرناندو تورس(اسپانيا)،رود فن نيستل روي(هلند)
جایزه بهترين بازيكن سال اروپا از طرف روزنامه نگاران منتخب مجله فوتبال فرانسه به بهترین بازیکن اروپا اهدا می شود و به عقیده بسیاری از کارشناسان فوتبال این جایزه از معتبرترین جوایز بین المللی این رشته ورزشی است.اولین توپ طلایی سال1956به استنلی ماتئو داده شد و از آن روز تا به حال هرسال فوتبال نویسان منتخب سراسر جهان بهترین بازیکن اروپا را انتخاب و یک توپ طلایی به او هدیه می کنند.


