تبليغاتX
تخته ســبز

تخته ســبز

نوشتن روي تخته سبز براي همه آزاد است

برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی

-۱ تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.

-۲ در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.

-۳ انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.

-۴ ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.

-۵تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می‌شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می‌کند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده‌است.

ادعای تفرشی بودن نظامی

بعضا ادعاهائی بر تفرشی بودن این شاعر بزرگ موجود است.این ادعا عمدتاً توسط اهالی تفرش مطرح می‌گردد و طبق این ادعا روستای «تا»که از توابع تفرش است به عنوان زادگاه اصلی نظامی عنوان می‌گردد. منشا این ادعاها می‌تواند اشعار ذیل از اقبالنامه می‌تواند باشد.

به تفرش دهی هست «تا» نامِ او

نـــظامــی از آنـــجا شــده نامجو

البته صحت و سقم اینکه این اشعار در اقبالنامه اصلی بوده و یا بعدا در آن وارد شده مورد بحث است

دلایل زیادی در رد این ادعا ارائه شده‌است از جمله دلیل نبود منطقه یا روستائی بنام «تا»توسط استاد نفیسی.اما دلیل استاد نفیسی از آنجائیکه روستائی بدین نام موجود است قاطع نیست.قاطع‌ترین دلیل برای رد این ادعا این است که تفرش را تا پیش از قرن هشتم «طبرس»مینامیدند و این را می‌توان در نام «شیخ طبرسی» – عالم و مفسّر قرن پنجم- دید.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 20:44 تاریخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386
دسته بندی :ادبيات

          لینک مطلب


          

                

در افغانستان کوهي بنام بابا يكي از پراوزه ترين كوهاي دنيا به شمار مي رود.كه در بین هندوکش و فیروز کوه واقع شده و به‌طرف غرب به مسافت ۲۰۰کیلو متر اتمداد دارد . ارتفاع این کوه از ۴۰۰ تا۵۱۴۰ متر میرسد و قله معروف آن بنام شاه فولادی یاد می‌شود که ۵۶۰۰ متر ارتفاع دارد . دریای بلخ از قسمت غرب این کوه سر شچمه می‌گیرد و آب آن به هژده نهر تقسیم می‌شود و از این رو نواحی بلخ را هژده نهر هم یاد می‌کنند.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 20:22 تاریخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386
دسته بندی :علمي

          لینک مطلب



استخوانهای دست و پا

دست و پا هر یک به‌وسیله چند استخوان به تنه متصل می‌شوند. استخوانهای رابط دسته را به تنه ، شانه و استخوانهای رابط پا را به تنه ، نیم‌لگن میگویند.

استخوان شانه

شامل دو استخوان است : یکی ترقوه در جلو که از یک طرف به جناغ و از طرف دیگر به کتف مربوط است دیگری کتف در پشت شانه کتف استخوان پهن و نازکی است که شکل مثلث دارد سر استخوان بازو ، در گودی استخوان کتف فرو میرود و در آن میچرخد.

استخوان نیملگن

استخوان منفردی است که از چسبیدن سه استخوان جنینی به نام استخوانهای تهی‌گاهی ، شرم‌گاهی و نشیمن‌گاهی بوجود آمده است. از مجموع دو نیم‌لگن و استخوان خاجی فضایی بوجود میآید که به آن لگن خاصره میگویند.

استخوان دست

دست شامل این استخوانها می‌باشد : استخوان بازو که استخوانی است دراز و از بالا در سوراخ کتف مفصل میشود و از پایین با استخوانهای ساعد ارتباط دارد. استخوانهای ساعد شامل زند زبرین و زند زیرین است. زند زیرین ، زایدهای به نام آرنج دارد که با استخوان بازو مفصل میشود ولی زند زبرین از پایین به مچ مفصل میشود. مچ دست ، هشت استخوان کوتاه دارد که در دو ردیف قرار دارد. کف دست ، پنج استخوان نسبتاً دراز دارد که از یک طرف با مچ مفصل میشود و از طرف دیگر با انگشتان. انگشتان دست که هر یک سه بند دارد، جز شست که دارای دو بند است.

استخوان پا

استخوان ران درازترین استخوان بدن است. سر برجسته آن در گودی نیم‌لگن فرو میرود و در آن میچرخد، سر دیگر آن دو برجستگی و یک شیار دارد. در مقابل شیار ، استخوان کوچک پهنی به نام کشکک جای دارد. استخوانهای ساق ، شامل درشت نی و نازک نی است. درشت نی از بالا با ران و از پایین با استخوانهای مچ پا مفصل میشود. قوزک داخلی پا ، سر درشت نی است. نازک نی از بالا به درشت نی تکیه میکند و از پایین ، قوزک خاجی پا را میسازد.

مچ پا ، ۷ استخوان دارد که بزرگ‌ترین آنها پاشنه را بوجود میآورد. کف پا ، شامل پنج استخوان است. استخوانهای مچ به جز پاشنه و استخوانهای کف به صورت قوسی قرار گرفتهاند و کاملاً به زمین تکیه نمیکنند. انگشتان پا که هر یک شامل سه بند است. به جز شست که دو بند دارد. استخوانهای انگشتان پا کوچکتر از استخوانهای انگشتان دست هستند و تحرک مختصری دارند.

رشد و نمو استخوان

همه استخوانها در دوره جنینی در ابتدا به صورت بافت پیوندی ظاهر میشوند اما تبدیل شدن آنها به استخوان به یک طریق صورت نمیگیرد. استخوانهای پهن از حالت پیوندی مستقیما به استخوان تبدیل میشوند. اما استخوانهای دراز ابتدا از حالت پیوندی به غضروف تبدیل شده و سپس غضروف استخوانی میشود.عنوان پیوند


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 20:40 تاریخ سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
دسته بندی :

          لینک مطلب



زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مزدیسنا و سراینده گاهان کهنترین بخش اوستا است. در متون باستانی یونانی، معنای زرتشت برابر با ستارهشناس دانسته شدهاست. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا نهصد سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست(ارومیه)و برخی در شرق ایران دانستهاند که احتمال این که از شمالغرب ایران يعني آذربايجان بوده باشد بیشتر است.پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه مذکور ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد.زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.

   معنی اسم زرتشت

بیشتر از ده شکل برای اسم زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت،

موضوع:تاریخی

زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مزدیسنا و سراینده گاهان کهنترین بخش اوستا است. در متون باستانی یونانی، معنای زرتشت برابر با ستارهشناس دانسته شدهاست. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا نهصد سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست(ارومیه)و برخی در شرق ایران دانستهاند که احتمال این که از شمالغرب ایران يعني آذربايجان بوده باشد بیشتر است.پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه مذکور ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد.زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.

   معنی اسم زرتشت

بیشتر از ده شکل برای اسم زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زاردشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد و گاه نیز اسم خانوادگی را که سپیتمه باشد افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه ذکر میشود.البته این اسم خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند. ظاهراً معنی آن از نژاد سفید و یا از خاندان سفید است.از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز هرکس به خیال خود معنی از برای کلمه زرتشت تصور کرده‌است. دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کرده‌است.آنچه که مشخص است این است که این اسم مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته اکثر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند.بارتولومه جزء اول را زرنت ثبت کرده و  دارنده شتر پیر معنی کردهاست و دار زراتو  دانسته و آن را زرد ترجمه کردهاست.شاید هیچکدام درست نباشد زیرا کلمه زرد در خود اوستا زیریت است.البته زرات به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به زرت شد باعث اختلاف نظر شدهاست.پهلوی شناس نامور ژاپنی وآیین زرتشت استاد گیکیواتیودر جزء دوم این اسم اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که اسم پیغمبر مانند بسیاری از اسامی قدیم ایرانی که با اسب و شتر و گاو مرکب است با کلمه شتر ترکیب یافته و دارنده شتر معنی می‌دهد و به همان معنی است که امروز در فارسی می‌باشد.مثل فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است.اسم پدر زرتشت پوروش اسپ بوده که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را می‌دهد.

    تبار و خانواده زرتشت

جد پدری زرتشت شخصی بود به نام پیترگتراسپه. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشسب اِسپنتمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌روا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایست‌واستره، اوروتت‌نره، هورچیثزه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود.مَیدیوماه پسرعموی زرتشت و نخستین کسی که به پیامبر ایمان آورد.هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم رئیس طبقه ی برزیگران بوده‌است.لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده‌است صفت یا عنوان پیغمبر می‌باشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از ان نیست که مخلوقی از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از سلسله مه‌آبادیان نامیده‌اند.

 خاستگاه زرتشت

از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند کهدر آندریاچه کوسَویّ استکهمطابقتیبا دریاچههاموندارد. بهر تقدیر ناحیه اَریانَّ و یوچَهگاهخوارزمپنداشتهمیشود و گاهآن را آذربایجانو بعضاً بدلیلمراسمیمذهبیکهدر ستایش(اَرُدویسورااناهیتا) میشود آن را در سیستانذکر کردهاند. تاریخموجودیتزرتشترا نمیتوانبطور قطعمشخصنمود کهاحتمالاً قدمتآنرا از ۹۰۰ سالتا ۶۰۰ سالپیش از میلاد میدانند. زرتشتاز سرزمینیکهنیبرخاستکهمردمانشآریاییبودند.

  اندیشه زرتشت

زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و اهریمن هم دیو است.

زاردشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد و گاه نیز اسم خانوادگی را که سپیتمه باشد افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه ذکر میشود.البته این اسم خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند. ظاهراً معنی آن از نژاد سفید و یا از خاندان سفید است.از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز هرکس به خیال خود معنی از برای کلمه زرتشت تصور کرده‌است. دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کرده‌است.آنچه که مشخص است این است که این اسم مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته اکثر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند.بارتولومه جزء اول را زرنت ثبت کرده و  دارنده شتر پیر معنی کردهاست و دار زراتو  دانسته و آن را زرد ترجمه کردهاست.شاید هیچکدام درست نباشد زیرا کلمه زرد در خود اوستا زیریت است.البته زرات به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به زرت شد باعث اختلاف نظر شدهاست.پهلوی شناس نامور ژاپنی وآیین زرتشت استاد گیکیواتیودر جزء دوم این اسم اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که اسم پیغمبر مانند بسیاری از اسامی قدیم ایرانی که با اسب و شتر و گاو مرکب است با کلمه شتر ترکیب یافته و دارنده شتر معنی می‌دهد و به همان معنی است که امروز در فارسی می‌باشد.مثل فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است.اسم پدر زرتشت پوروش اسپ بوده که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را می‌دهد.

    تبار و خانواده زرتشت

جد پدری زرتشت شخصی بود به نام پیترگتراسپه. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشسب اِسپنتمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌روا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایست‌واستره، اوروتت‌نره، هورچیثزه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود.مَیدیوماه پسرعموی زرتشت و نخستین کسی که به پیامبر ایمان آورد.هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم رئیس طبقه ی برزیگران بوده‌است.لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده‌است صفت یا عنوان پیغمبر می‌باشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از ان نیست که مخلوقی از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از سلسله مه‌آبادیان نامیده‌اند.

 خاستگاه زرتشت

از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند کهدر آندریاچه کوسَویّ استکهمطابقتیبا دریاچههاموندارد. بهر تقدیر ناحیه اَریانَّ و یوچَهگاهخوارزمپنداشتهمیشود و گاهآن را آذربایجانو بعضاً بدلیلمراسمیمذهبیکهدر ستایش(اَرُدویسورااناهیتا) میشود آن را در سیستانذکر کردهاند. تاریخموجودیتزرتشترا نمیتوانبطور قطعمشخصنمود کهاحتمالاً قدمتآنرا از ۹۰۰ سالتا ۶۰۰ سالپیش از میلاد میدانند. زرتشتاز سرزمینیکهنیبرخاستکهمردمانشآریاییبودند.

  اندیشه زرتشت

زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و اهریمن هم دیو است.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 13:22 تاریخ شنبه بیست و دوم دی 1386
دسته بندی :نوستالژي

          لینک مطلب



شیوه زندگی رومیان

حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال 27 قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود 200 سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو)شهروند رومی ( باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از

موضوع:تاریخی

شیوه زندگی رومیان

حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال 27 قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود 200 سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو)شهروند رومی ( باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد. 

سال چهار امپراتور

در سال بعد از مرگ نرون، 4 امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (3 قبل از میلاد تا 69 میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا بوسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو

32 )ـ 69 میلادی) (حاکم استان رومی اسپانیا( را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس 15) ـ 69 میلادی(، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان 9) ـ 79 میلادی(، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.

انتخابات جانشین

وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا می شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس 39) ـ 81 میلادی(، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.

امپراتوری استانی

در قرن دوم میلادی، خانواده های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استانهای رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استانهای درون امپراتوری روم، انتخاب می شدند.

تراجان

امپراتور تراجان 53) ـ 117 میلادی) در یکی از استانهای روم به نام آیبیریا (اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود(ستونهای تراجان)، جشن می گرفت. این ستونها بوسیله مجسمه هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می دادند، تزئین شده بودند.

هادریان

پسر خوانده تراجان، هادریان(۷۶ ـ ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استانهای مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله میکردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی ماندهاند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر میکرد.

لژیونر رومی

ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می‌شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او میتوانست در یک روز ۳۲ کیلومتر(۲۰ مایل)در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل میکرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت میکرد، و در عین حال به او امکان میداد که به آسانی حرکت کند.

واحد ارتش

«قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال 340 قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل 100 سرباز می شد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (157 ـ 86 قبل از میلاد) ارتش روم را در سال 100 قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به80 نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می شد که یک گروه کوچکتر، آسان تر کنترل می شد.

میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد. 

سال چهار امپراتور

در سال بعد از مرگ نرون، 4 امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (3 قبل از میلاد تا 69 میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا بوسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو

32 )ـ 69 میلادی) (حاکم استان رومی اسپانیا( را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس 15) ـ 69 میلادی(، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان 9) ـ 79 میلادی(، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.

انتخابات جانشین

وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا می شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس 39) ـ 81 میلادی(، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.

امپراتوری استانی

در قرن دوم میلادی، خانواده های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استانهای رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استانهای درون امپراتوری روم، انتخاب می شدند.

تراجان

امپراتور تراجان 53) ـ 117 میلادی) در یکی از استانهای روم به نام آیبیریا (اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود(ستونهای تراجان)، جشن می گرفت. این ستونها بوسیله مجسمه هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می دادند، تزئین شده بودند.

هادریان

پسر خوانده تراجان، هادریان(۷۶ ـ ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استانهای مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله میکردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی ماندهاند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر میکرد.

لژیونر رومی

ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می‌شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او میتوانست در یک روز ۳۲ کیلومتر(۲۰ مایل)در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل میکرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت میکرد، و در عین حال به او امکان میداد که به آسانی حرکت کند.

واحد ارتش

«قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال 340 قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل 100 سرباز می شد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (157 ـ 86 قبل از میلاد) ارتش روم را در سال 100 قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به80 نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می شد که یک گروه کوچکتر، آسان تر کنترل می شد.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 15:36 تاریخ پنجشنبه هشتم آذر 1386
دسته بندی :نوستالژي

          لینک مطلب


واژه فلسفه ازPhilosophia)واژه ی یونانی)برگرفته شده‌است که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج‌ گشته‌است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است؛ Philo به معنی دوستداری و sophia به معنی دانایی.

 

اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که:آیا تو فرد دانایی هستی؟

 

نه، اما دوستدار دانایی هستم.

 

بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده‌است.

 

فلسفه تحلیلیرا در مقابل فلسفه قاره‌ای یا فلسفه اروپایی قرار میدهند. بنیانگزاران اصلی فلسفه تحلیلی فیلسوفان کمبریج برتراند راسل و جرج مور بودند. این دو از ریاضیدان و فیلسوف آلمانی گوتلوب فرگه تأثیر پذیرفته بودند.

 

این گونه فلسفه بر روشن بودن، بامعنی بودن و ریاضی‌وار بودن جستارهای فلسفی تاکید فراوان دارد.

 

منطق و فلسفه زبان از همان ابتدا از بحثهای محوری فلسفه تحلیلی بودند. چند تفکر از بحثهای مربوط به زبان و منطق در فلسفه تحلیلی پدید آمد مانند پوزیتویسم منطقی، تجربه گرایی منطقی، اتمیسم منطقی، منطق‌گرایی و فلسفه زبان متعارف.

 

 فلسفه ذهن از شاخه‌های روش فلسفه تحلیلی است که ماهیت ذهن، رویدادهای ذهنی، کارکردهای ذهنی، و آگاهی را بررسی فلسفی میکند، طبیعت رابطه این امور با بدن فیزیکی به نفس و بدن

 

(معروف است نیز از مهم ترین مسائل فلسفه ذهن است. البته رویکردهای قارهای نیز به این شاخه فلسفی وجود دارد مانند پدیدارشناسی هگل. در عصر حاضر مک کلمراک با رویکرد فلسفه قاره‌ای هایدگر که همان رهیافت پدیدارشناختی اگزیستنسیالیستی است.) فلسفه ذهن را بررسی میکند.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 17:38 تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
دسته بندی :علمي

          لینک مطلب


ورزش به فعالیتها یا مهارتهای عادی جسمانی‌ای گفته می‌شود که بر پایه یک رشته،قوانین مورد توافق همگانی و با اهداف تفریحی یا برای مسابقه، نشاط شخصی، دستیابی به ورزیدگی، مهارت جویی یا آمیزهای از این اهداف انجام میگیرد.

پوکر(Poker)تخصصی و گروهی است که با شانس و بلوف زدن بسیار همراه است. بازی پوکر نوعی از بازی ورق و یکی از معروفترین و محبوبترین بازیهای قمارخانه‌ای در سرتاسر جهان است.

نمودار زیر به ترتیب شامل بهترین دست (Royal Flush) تا بدترین دست ممکن (High Card) است که در بازی پوکر مورد استفاده قرار میگیرد. گفتنی است که در بازی پوکر بهترین دست برنده میشود، بنابراین به طور مثال دست (Full House) نسبت به (Flush) برتری دارد.

رویال فلاش (royal flush):این ترکیب بالاترین دست در رده بندی دستهای پوکر است. پنج کارت از آس تا ۱۰ با یک خال (گشنیز٬ خشت٬ دل يا پیک) ‏

A K Q J ‏10

استریت فلاش(straight flush) :استریت به معنای مستقیم یا ردیف است.پنج کارت پشت سر هم با یک خال (گشنیز٬ خشت٬ دل يا پیک)

‏‏‏‏Q J ‏10 9 8

کارت(Four of a kind):چهار عدد از یک ورق.

‏‏K K K‏‏ K ‏9

فول هاس(full house):سه تا از یک عدد و ۲ تا از عدد دیگر.

‏‏8 ‏8‏ ‏8K K

فلاش(flush):پنج ورق از یک خال بدون ترتیب پشت سر هم.

‏‏K J ‏8‏ 4‏ 3

استریت(straight):پنج ورق به ترتیب پشت سر هم از خالهای مختلف‌(حتی اگر یک خال با بقیه متفاوت باشد.)

‏‏ 5‏ 4‏ 3 ‏2A

سه(three of a kind):سه عدد از یک ورق.

‏‏7 ‏7‏ 7 K‏ 2

دو گروه یا دو(two pair):دو عدد از دو ورق.

‏‏A A‏ 8‏ 8 Q

یک گروه یا(one pair):دو عدد از یک ورق.

‏‏9 9‏A J ‏4

ورق بالا(high card):پنج کارت بدون هیچگونه دسته بندی.

‏‏A‏ 10‏ 9‏ 5‏ 4


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 16:32 تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
دسته بندی :تكل از پشت

          لینک مطلب


عملی آیینی که از طریق آن تلاش می‌شود تا با کمک گرفتن از نیروی مرموز بیرونی بر حوادث مرتبط با انسانها یا طبیعت تأثیر گذاشته شود. جادو بخش محوری بسیاری از ادیان است و در شکل دهی به فرهنگ جوامع نانویسا تأثیر بسیاری داشته است.

جادوگر کسی است که کارش خواندن افسون و جادو کردن است. جادو در زبان پهلوی (jâdug) بوده است.

در روانشناسی تحلیلی جادو همچون پلی بین جهان نمادها و جهان ماده عمل می‌کند نخست اینکه جادو می‌کوشد تا نماد را در این جهان تجسم بخشد و بدین ترتیب حوزه عینیت را تا سطحی نمادین بالا ببرد .دوم اینکه جادو تلاشی برای به کار انداختن تصویرهای نمادین و دمیدن جان تازهای در آنها تا از این طریق انرژی همبسته با آنها از نو پدیدار شود .


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 22:18 تاریخ شنبه بیست و ششم آبان 1386
دسته بندی :علمي

          لینک مطلب



واژۀ علم معانی گوناگون و متعدّدی را در طیّ تاریخ طولانی تمدّن و علم در خود جای‌داده است. نوشتن پیرامون علم در حوزۀ زبان فارسی از امور دشوار بوده، و انجام آن به ظرافت و توجه ویژه‌ای نیازمند است. به منظور آشکارایی و وضوح مفاهیم مربوطه، بررسی سیر تاریخی استفاده از واژه‌های علم و دانش در هر‌کدام از دو حوزۀ فلسفه غرب، و نیز حکمت و فلسفۀ شرق، و سپس مطالعۀ اجمالی فرایند و دینامیک پیچیدۀ تعامل و درهمآمیزی آنها با یکدیگر از جملۀ گامهای ضروری آغازین در این مسیر است.

تاریخ دانش یا تاریخ علم رشته‌ای از تاریخ است که به بررسی چند و چون تغییر درک انسان از دانش و فناوری در درازای هزارهها میپردازد. و اینکه چگونه این درک دستیابی به فناوریهای نوین تر را برای ما ممکن ساخته است. از جمله زمینههای پژوهش در این رشته میتوان به تأثیرات فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی نوآوریهای دانش اشارهکرد.

نوآوری‌های دانش و فناوری در بسیاری از نقاط جهان پیشینه دارند و هند، ایران، یونان، چین و مصر در این زمینه سهم بسزایی دارند.

تاریخ علم دانشی است در راستای بررسی و بیان چگونگی وقایع علمی و نیز، تبیین چرایی وقوع آن‌ها،در اینکه علم و دانش به علت عجین بودن با نطق بشری عمری تقریباْ به اندازه نوع بشر دارد شکی نیست. خواستگاه علم بشر مطابق با حضور او در هر نقطهٔ کره زمین بوده است اما آنچه می‌‌توانیم به آن استناد کنیم مکتوباتی است که تاریخ ثبت بسیاری از وقایع علمی را از سده‌های ۶ قبل از میلاد مسیح در مناطق مصر و بابل و در میان فنیقی‌ها گزارش می‌‌نماید. ما به منظور نظم دهی به مطالعات تاریخی، بررسی خود را به چهار دوره اساسی پیشرفت علمی تقسیم می‌‌نماییم.

فلسفهٔ علم یا فلسفهٔ علوم شاخه‌ایست از فلسفه که به مطالعهٔ تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوهها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ گوناگون همّت میگمارد. فلسفهٔ علم، از لحاظِ علمِ موردِ بررسی خود به زیرشاخههایِ متعدّدی تقسیم میگردد که از جملهٔ آنها میتوان فلسفهٔ فیزیک، فلسفهٔ شیمی، فلسفهٔ ریاضیّات، فلسفهٔ زیست‌شناسی، فلسفهٔ علومِ اجتماعی، فلسفهٔ مکانیکِ کوانتومی، و فلسفهٔ نسبیّت را ذکرنمود.

فلسفهٔ علم نسبت به بسیاری از شاخه‌هایِ دیگرِ فلسفه بسیار جوان است. اگر برخی از اظهارِ نظرهایِ ارسطو، فرانسیس بیکن در قرنِ شانزدهم، و تعدادِ اندکشماری از متفکرانِ قرنِ نوزدهم مانندِ جان استوارت میل، هیوئل، و هرشل را استثناءکنیم، بحثهایِ جدی، متمرکز و مفصّل اولین بار در قرنِ بیستم و توسطِ پوزیتیویست‌هایِ منطقی گسترش داده شد. بعدها بحثها در موافقت و مخالفت با فرانسیس بیکن و استقراگرایان، و نیز با پوزیتیویستهایِ حلقهٔ وین منجر به پیدایشِ مکاتبِ بسیار مهمِ دیگری در فلسفهٔ علم گردید. فلسفهٔ علم در ارتباطِ تنگاتنگ با دیگر مباحثِ فلسفهٔ تحلیلی مانندِ فلسفهٔ ذهنی، فلسفهٔ زبان، و فلسفهٔ منطق قرار دارد.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 22:11 تاریخ شنبه بیست و ششم آبان 1386
دسته بندی :علمي

          لینک مطلب


شیمی فیزیک پایه‌ای‌ترین شاخهٔ شیمی است شاخه‌ای که می‌توان قانونگاه شیمی نامید.این علم درای دانشمندان بنامی چون گیبس, هلمهوتز, آرنیوس, نرنست, شرودینگر و ... میباشد. این علم با فیزیکرابطهای نزدیک دارد. شیمی فیزیک دارای شاخههای زیر میباشد.ارتباط شیمی فیزیک با سایر علوم ، کاربردهای اقتصادی و اجتماعی این علم را بیان می‌کند. به عنوان مثال ، با مطالعه الکتروشیمی ، به پایه و اساس پدیده‌های طبیعی مانند خوردگی فلزات پی برده و می‌توان از ضررهای اقتصادی و جتماعی نین پدیده‌هایی جلوگیری کرده و یا این پدیده‌ها را به مسیری مفید برای جامعه سوق داد. علاوه بر آن ، کاربرد قوانین ترمودینامیک مانند“نقطه اتکیتک”در جلوگیری از ضررهای جانی و مالی پدیده‌های طبیعی مانند یخ بندان بعد از بارش برف ، بسیار مفید می‌باشد.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 14:55 تاریخ جمعه بیست و پنجم آبان 1386
دسته بندی :علمي

          لینک مطلب


موضوع:اجتماعی

مجموعه طنز تلويزيوني چارخونه به کارگرداني سروش صحت، برگ ديگري از جذابيت ها و توانايي هاي کاري سروش صحت است که پيش از اين با بازي هاي دوست داشتني و متن هاي دلنشين اش براي مخاطبان سينما و تلويزيون چهره يي آشنا و شناخته شده بود. وقتي خبر کارگرداني يک مجموعه طنز تلويزيوني توسط سروش صحت منتشر شد، آنها که بر توانايي هاي او واقف بودند، بيشتر از همه دل شان مي خواست بدانند حاصل کار او چه از آب درخواهد آمد. سروش صحت از آن دست آدم هايي است که در عين لذت بردن از کارش، زياد توي چشم نمي زند. بازي هاي او به جاي آنکه خاص و متفاوت باشد، روان و دلنشين است و انگار که به جاي تماشاي بازي اش در کنارت دارد زندگي مي کند. متن هايي را که صحت نوشته نيز به کپي برداري از زندگي آدم هاي اطراف مان مي ماند. متن هايي که سهل و ممتنع است. وقتي سر صحنه چارخونه با او قرار مصاحبه دارم، بازهم شاهد هستم که چقدر در عين وسواس و دقت، کار کردنش ساده و راحت است. او بي هيچ واهمه يي از کاري که به فاصله اندکي از ضبط، پخش مي شود و به دور از استرس و ترديدهاي معمول برخي از کارگردان ها، به راحتي بازيگرانش را هدايت مي کند و در عين حال به آنها اجازه مي دهد تا نقش شان را آن طور که مي خواهند بازي کنند. سروش صحت از سال ها پيش با نويسندگي و بازي در مجموعه طنز«جنگ 77» تا به امروز؛ يعني کارگرداني چارخونه پيش آمده است. اگر چارخونه در کارنامه کاري او به عنوان نقطه اوج در نظر گرفته نشود، نقطه سقوط هم نيست. طنز چارخونه شب هاي ديگري نيز مهمان خانه هاي خانواده هاي ايراني علاقه مند به سريال هاي طنز خواهد بود و هنوز براي امتياز دادن نهايي به آن کمي زود است، در عين حال به جرأت مي توان گفت که نمره منفي نيز نخواهد گرفت. با سروش صحت درباره چارخونه در مجالي که پشت صحنه پيش مي آيد گفت وگويي انجام داده ايم که مي خوانيد.
حضور حميد لولايي، محمدرضا شفيعي جم، مريم اميرجلالي، فلامک جنيدي، محمد شيري و بهنوش بختياري در يک مجموعه هر شبي طنز تلويزيوني يادآور اين نکته است که بازيگران امتحان پس داده در مجموعه هايي از اين دست در يک جا جمع آمده اند اما حضور اردلان شجاع کاوه، حاکي از يک انتخاب ديگر است، چه شد سراغ اين بازيگر رفتيد؟
تمام بازيگراني که در اين کار بازي مي کنند را با همفکري و مشورت محسن چگيني تهيه کننده کار انتخاب کرده ايم. با دوستاني که در اين کارهستند نيز همفکري و مشورت شده. همه بازيگران، انتخاب هاي اصلي مان بوده اند.
فکرش را مي کرديد بازي شجاع کاوه تا اين اندازه به قول معروف گل کند؟بله.
از شجاع کاوه بازي هاي خوبي در مجموعه هاي تلويزيوني ديده ايم، اما او را در يک مجموعه هر شبي نديده بوديم!
بازي شجاع کاوه شيريني دارد که فکر مي کرديم اين شيريني بازي در يک کار طنز خيلي به چشم مي آيد و ديده مي شود. خدا را شکر همين اتفاق نيز افتاد.
بازيگراني را براي چارخونه انتخاب کرده ايد که چهره هاي شناخته شده يي با بازي هاي جاافتاده در طنزهاي شبانه هستند، فکر نمي کنيد بازي اين بازيگران تکراري باشد و تماشاگر بيشتر شاهد بازي هاي کليشه يي باشد؟

نه. اصولاً من با کليشه مشکل ندارم. هر چند که فکر نمي کنم بازي ها کليشه يي شده باشد. بازيگران آن قدر توانا هستند و بازي شان آن قدر دلنشين و شيرين است که تماشاگر دوست شان داشته باشد و باز هم بازي شان را بخواهد تماشا کند. از طرف ديگر اين بازيگران دقيقاً براي نقش هايي انتخاب شدند که مناسب آن بودند. با اينکه بازيگران را مخاطبان با بازي هاي خوب قبلي شان به خوبي به ياد دارند در چارخونه هم ديده شدند البته.اينکه بازيگري ديده شود يعني خيلي بازيگر خوب و توانايي است. اينها لطف داشتند و در کار ما هم حضور پيدا کردند و من خيلي خوشحالم که توانسته ام با بازيگران خوب همکاري داشته باشم.
سرپرستي نويسندگان نيز به عهده خودتان است؟نه تهيه کننده کار متن ها را مي خواند و هدايت مي کند.

يعني مي خواهيد بگوييد محسن چگيني سرپرست نويسندگان نيز هست؟
بله، متن ها را نويسنده ها مي نويسند. هماهنگي و خواندن متن ها و روندشان را او پيگيري مي کند.
نويسندگي متن قسمت هاي اول به عهده خودتان بود؟من فقط قسمت اول و دوم را نوشتم.
کارگرداني متن هايي که ديگران نوشته اند و کارگرداني متن هايي که خودتان نوشته بوديد چطور است؟
فرقي نمي کند. فقط قسمت هايي را که خودم نوشته ام از قبل درباره شان فکر کرده ام و مي دانم چطور آنها را کار کنم.
متن ها چه مدت زودتر از ضبط در اختيار بازيگران قرار مي گيرد؟
روزهاي اول دو الي سه قسمت را از قبل داشتيم، ولي الان متن ها به روز است؛ يا يک شب زودتر به دست ما مي رسد.
بازيگران مشکلي با اين روند ندارند؟
بازيگران ما حرفه يي هستند و حالا که کليت شخصيت ها درآمده مشکلي با به روز رسيدن متن ها ندارند.
تا حالا با توجه به قسمت هايي که پخش شده و بازتاب هايي که داشته، فکر مي کنيد آن چيزي که انتظارش را داشتيد از کار درآمده؟
چيزي که دارد اتفاق مي افتد و حس خوبي هم براي گروه دارد اين است که ما هر چقدر جلو مي رويم بازخوردها و بازتاب ها بهتر مي شود. از موقعي که برنامه را شروع کرديم هرچه جلوتر مي رويم بازخوردها بهتر شده است و اميدوارم اين روند ادامه داشته باشد و متوقف نشود.

چارخونه برخلاف طنزهاي تلويزيوني ديگر بازتابش هنوز در رفتار مخاطبان مشخص نيست. در مجموعه هاي موفق قبلي برخي از تکيه کلام ها و رفتارها در بين مردم رايج مي شد، ولي اين اتفاق درباره چارخونه هنوز نيفتاده است. مي خواهم بدانم آيا مي شود از قبل برنامه ريزي کرد و رفتار مخاطبان را هدايت کرد؟
تکيه کلام چيزي نيست که از قبل فکر شده باشد؛ يعني نويسنده يا بازيگر تصميم بگيرد که اين تکيه کلام را به کارگيرد. تکيه کلام معمولاً در روند کار اگر جا داشته باشد، پيدا مي شود و جاي خود را در رفتار مردم پيدا مي کند. ما الان قسمت هاي بيست و چندم را در حال پخش داريم، شايد بعضي بازيگران ما تکيه کلام هايي پيدا بکنند و مردم از آن استقبال کنند، شايد اصلاً اين اتفاق نيفتد. شايد هم تکيه کلام به وجود بيايد و مردم خوش شان نيايد و از آن استقبال نکنند. اينها چيزهايي نيست که خيلي از قبل رويش فکر کرده باشيم و برنامه ريزي داشته باشد.
نويسنده ها چگونه انتخاب مي شوند؟

نويسنده ها از دو دسته باتجربه و نيروهاي تازه نفس و جديد هستند که همگي دوستانم هستند.
اولين تجربه کارگرداني چطور است؟بگذاريد تمام شود بعد بگويم.
يعني بعد از اين بيست و چند قسمت نمي توانيد درباره آن چيزي بگوييد؟
چرا. فقط مي توانم بگويم براي کار اول که هر شب پخش مي شود و قرار است ما روزي 40 دقيقه ضبط داشته باشيم، کار خيلي سنگيني است.
خودتان نمي خواهيد بازي کنيد؟در زندگي؟
نه در چارخونه.
نه. من آنقدر فشار کاري دارم که حتي نمي توانم متن بنويسم تا چه برسد به بازيگري. ما الان تمام سعي مان اين است که روند خوبي داشته باشيم و مردم از برنامه خوش شان بيايد.
کارگرداني را هم تجربه کرديد. تجربه بازيگري و نويسندگي هم داريد. با اين اوصاف فکر مي کنيد در کدام زمينه بيشتر موفق هستيد؟
من متن هايي نوشته ام که گفته اند چقدر خوب نوشته ايد. متني را نوشته ام که گفته اند به خوبي متن قبلي نيست و نقشي را بازي کرده ام که خود شما از آن در روزنامه بد نوشته ايد و نقش هايي را بازي کرده ام که از آن تعريف کرده ايد. در مورد کارگرداني اين کار هم نقد مثبت و هم نقد منفي چاپ شده. عده يي مي گويند خوب است، عده يي مي گويند درجا مي زني و بد است. به همين دليل نمي توانم بگويم در کدام يک موفق ترم.
نظر خودتان چيست؟
کار به کار فرق مي کند. گاهي متن هاي خوب نوشته ام و بد بازي کرده ام. گاهي بازي هاي خوب داشته ام ولي متن هاي ضعيفي نوشته ام. هيچ کدام قابل قياس نيست. اينها در واقع يک نوع تلاش است.
چارخونه در پخش و توليد با مميزي همراه بود؟
وقتي ما داريم براي رسانه يي کار مي کنيم، سياست هاي آن رسانه معلوم است که چي هست. همه ما اين سياست ها را مي شناسيم و بايد رعايت کنيم که رعايت هم مي کنيم.
مدت زمان حضور بازيگر در هر قسمت براساس برنامه خاصي است؟
ما به هيچ يک از نويسنده ها نمي گوييم براي فلان بازيگر بيشتر بنويس يا براي بازيگر ديگر کمتر. اتفاقاً من و تهيه کننده تاکيد داريم که قصه بين بازيگرها تقسيم شود. مثلاً در چند قسمت گذشته قضيه ازدواج پرستو مطرح بود که حضور ايشان پررنگ تر بود. حالا ممکن است چند قسمت نوبت به مريضي نقش فرخ برسد که مسلماً محمد شيري بازي بيشتري داشته باشد.


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 14:27 تاریخ جمعه بیست و پنجم آبان 1386

          لینک مطلب


 موضوع:ادبی                        

زنده ياد«سلمان هراتي» در 7 فروردين 1338 در روستاي مرزدشت از توابع تنكابن در استان مازندران،در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. وي پس از پايان تحصيلات دبيرستان خود در رشتة ادبيات به تهران آمد و در دانشگاه تربيت معلم همين رشته را ادامه داد. او در سال1362با اخذ فوق ديپلم هنر،شروع به تدريس در مدارس تنكابن نمود.

سلمان هراتي پس از آشنايي با شاعران حوزه هنري همراه بسياري از آنها بارها عازم جبهه‌ها شد و براي رزمندگان به شعرخواني پرداخت. وي از چهره هاي تواناي پس از انقلاب اسلامي است،وي درباره شعر پس از انقلاب سهمي ويژه داشت.رواني زبان و بهره گيري و تأثيرپذيري از محيط و فضاي معنوي و انديشه پويا از ويژگي هاي شعر هراتي است. شعرهاي او تاكنون به صورت پراكنده در بيشتر نشريات كشور، ج‍ُنگهاي ادبي، مجموعه شعرهاي گردآوري‌شده انتشار يافته است.اين معلم خوش ذوق در يكي از روزهاي آبان ماه سال1365در اثر حادثه رانندگي كه در شمال روي داد جان سپرد. هراتي در سال 1361 ازدواج كرد و از وي 2 فرزند به نامهاي رابعه و رسول به يادگار مانده است.آرامگاه سلمان در گورستاني در نزديكي روستاي مرزدشت قرار دارد.شعرهاي او در سه مجموعه:از آسمان سبز،از اين ستاره تا آن ستاره و دري به خانه خورشيد به چاپ رسيده است. كتاب «از آسمان سبز» در اولين دوره انتخاب بهترين كتاب دفاع مقدس از سوي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس جزء آثار برتر دهه 60 انتخاب شد


نویسنده : ساشي براتچي ساعت 12:42 تاریخ جمعه بیست و پنجم آبان 1386
دسته بندی :ادبيات

          لینک مطلب