تبليغاتX
تخته ســبز

تخته ســبز

نوشتن روي تخته سبز براي همه آزاد است

نتایج واقعی انتخابات از طرف کارمندان وزارت کشور:

افراد واجد شرایط رای: ۴۹،۳۲۲۴۱۲
افراد شرکت کننده در انتخابات: ۴۲،۰۲۶۰۷۸
تعداد آرای باطله: ۱۳۸،۷۱۶
میرحسین موسوی خامنه : ۱۹،۰۷۵،۶۲۳
کروبی: ۱۳،۳۸۷،۱۰۴
محمود احمدی نژاد: ۵،۶۹۸،۴۱۷
محسن رضایی میرقائد: ۳،۷۵۴،۲۱۸

لطفا در اطلاع رسانی این خبر ما را یاری کرده و به دیگران خبر دهید.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 20:7 تاریخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
دسته بندی :دايره سرخ

          لینک مطلب


همانطور كه پيشتر هم وعده داده بوديم، امشب نتايج نظرسنجي انتخاباتي تخته سبز بر روي وبلاگ قرار مي گيرد.
لازم به ذكر است كه تخته سبز علاوه بر برگزاري نظرسنجي بر روي وبلاگ نظرسنجي ديگري را در تالار گفتمان ساحر ترتيب داده بود كه نتايج آن نيز اعلام مي گردد.

نظرسنجي تخته سبز
محمود احمدي نژاد                      5/5 %
محسن رضايي                        0 %
مهدي كروبي                          0 %
ميرحسين موسوي                        88/8 %
سايرين (در صورت تاييد صلاحيت)    5/5 %  

نظر سنجي ساحر
محمود احمدي نژاد                  29 %
محسن رضايي                      0 %
مهدي كروبي                        0 %
ميرحسين موسوي                   43 %
سايرين (در صورت تاييد صلاحيت)
29 % 


نویسنده : علي دانشيان ساعت 22:51 تاریخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
دسته بندی :دايره سرخ

          لینک مطلب


درود بر خاتمي ، سلام بر موسوي


نویسنده : علي دانشيان ساعت 16:0 تاریخ یکشنبه هفدهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

          لینک مطلب


بزرگمهر حسين پور


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:49 تاریخ یکشنبه هفدهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

          لینک مطلب


«کوکب خانم» را تقریبا همه به یاد دارند. همان زن کدبانوی روستایی که توی درس کلاس دوم دبستان بود و زن «پاکیزه و باسلیقه‌ای» بود. به حیواناتش به موقع غذا می‌داد، نیمروهای خوشمزه می‌پخت و خانه‌اش مثل گل تمیز بود... حالا سن و سالی از «کوکب خانم» گذشته. خسته است و بی‌حوصله و از همه بدتر ناامید و دلگیر. او دیده که زمین‌های روستا چطور توی این سه چهار ساله خالی از درخت شده‌اند. او دیده که پرتقال‌های خوش‌طعم روستا، جایشان را به پرتقال‌های غریبه مصری و آفریقایی داده‌اند. او دیده که آدم‌هایی آمده‌اند و فقط برایش حرف زده‌اند و هیچ کاری نکرده‌اند. اینها و خیلی چیزهای دیگر باعث شده تا کوکب خانم آن زن پر از انرژی پایش را کنار بکشد. او که روزهای انتخابات همیشه نفر اولی بود که ساعت هشت صبح توی مسجد محل بود، می‌گوید: «نمی‌خوام مادرجون... بسمه... اون دور قبل گفتن به ]...[ رأی بده دادم... حالا مگه چی شد؟... دیگه جونش رو ندارم.»
«حسن» نوه کوکب خانم، همه راه‌ها را رفته تا او را راضی کند رأی بدهد. اما کوکب خانم از خر شیطان پایین نمی‌آید. حق هم دارد؛ او می‌گوید: «من به ]...[ رأی نمی‌دهم که انتخاب نشود.» و هیچ کس هم نمی‌تواند به کوکب خانم حالی کند که آرای خاموش یعنی چی و مشارکت حداکثری چه معنایی دارد. کوکب خانم را چه به این حرف‌ها؟ او روزگارش را می‌بیند و از قوانین انتخابات هم چیزی سردرنمی‌آورد.
حسن گیج شده، چه‌کار باید بکند؟ او باید زبان «کوکب خانم» را پیدا کند.
حسن مدت‌هاست که سر ماجرای خواستگاری‌اش از «نرگس» با کوکب خانم بگو مگو دارد. حسن بدجوری گلویش پیش نرگس گیر کرده، اما «کوکب خانم» حاضر نیست به خواستگاری او برود و می‌گوید که آنها وصله تنشان نیستند. حسن پیشنهاد می‌دهد که یک جمعی از قوم و خویش‌ها بیایند و در این‌باره نظر بدهند. اگر نظر بیشتر آنها این بود که این وصلت سر نگیرد، حسن برای همیشه نرگس را فراموش می‌کند، اما اگر بیشتر آنها با این عروسی موافق بودند، کوکب خانم هم رضایت بدهد. کوکب خانم قبول می‌کند و بعد از جروبحث‌های فراوان این آدم‌ها شب جمعه دعوت می‌شوند که به خانه کوکب خانم بیایند:
حاج آقا رحمانی، زبیده خانم، کربلایی حیدر، ممد آقای مجتهدی، خانم گل براتی، فرخنده‌خانم، جعفرخان، ملوک خانم اخوان، مش سید و اشرف.
این‌که این 10 نفر با هم چه نسبتی دارند و اساسا چه نسبتی با کوکب خانم و حسن دارند، بماند. فقط همین‌قدر بدانید که همه‌شان از معتمدین روستا هستند. کوکب خانم اصرار داشت که پنج نفر مرد باشند و پنج نفر زن. نه این‌که کوکب خانم فمنیست باشد، نه... او یک چیز را خوب می‌داند. او می‌داند که زن‌ها هر پنج نفرشان - بی‌برو برگرد - به سرنگرفتن این ازدواج رأی می‌دهند. پس نصف راه را از الان رفته. می‌ماند یک نفر دیگر. یعنی اگر بتواند یکی از مردها را راضی کند که او هم با این وصلت مخالفت کند، حسن باید به قولش وفا کند و دور نرگس را خط بکشد. کوکب خانم خیالش جمع است که جعفرخان چشمش به دهان کوکب خانم است و روی حرفش حرف نمی‌زند.
کوکب خانم آن شب سنگ تمام می‌گذارد و غذای مفصلی تهیه می‌بیند برای 12 نفر. خودش، حسن و 10 نفر مهمان. اما او نمی‌داند که حسن کاری کرده که خانم گل براتی و زبیده خانم و ملوک خانم اخوان به مهمانی نیایند. (شرح این‌که چه‌کار کرده، ماجرا را طولانی می‌کند و بماند برای یک وقت بهتر!) به هر حال از 10 نفر، هفت نفر می‌آیند. دو تا زن، پنج تا مرد، حسن و کوکب خانم یک به یک حرف‌هایشان را می‌زنند. طبق پیش‌بینی کوکب خانم، زن‌ها با او موافق هستند و جعفرخان هم به جمع آنها می‌پیوندد. اما مردان دیگر طرف حسن را می‌گیرند و کوکب خانم در عین ناباوری سه به چهار بازی را می‌بازد.
آن شب بعد از رفتن مهمان‌ها کوکب خانم بنای گلایه را گذاشت از ملوک خانم و زبیده خانم و خانم گل براتی که اگر آمده بودند، ماجرا چیز دیگری می‌شد.
اینجا بود که حسن گفت: «حالا فهمیدین اگر نیاین تو انتخابات شرکت کنین، چه اتفاقی می‌افته؟»
کوکب خانم تازه ماجرا را فهمید و حسن هم گفت که همه این ماجراها نقشه بوده تا او بفهمد که چقدر مهم است که بیاید و رأی بدهد، وگرنه او مدت‌هاست که فهمیده نرگس به درد او نمی‌خورد. کوکب‌ خانم از آن شب تا الان هرجا که می‌نشیند، از لزوم شرکت در انتخابات می‌گوید و همه زن‌های محل را هم راضی کرده که با وجود همه دلخوری‌ها بیایند و توی انتخابات شرکت کنند.
نکته: شاید این قصه به نظرتان کودکانه بیاید. اما باور کنید برای عده‌ای باید ماجراها را تا این حد ساده کرد. اگر توی فامیل و محل کوکب خانمی دارید که نمی‌خواهد توی انتخابات شرکت کند، برایش این قصه را تعریف کنید لطفا.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 16:7 تاریخ شنبه شانزدهم خرداد 1388

          لینک مطلب


نه مناظره پخش شده محسن رضائی و مهدی کروبی، و نه مناظره های پخش نشده میرحسین موسوی با آن دو رقیب دیگر، به اندازه مناظره مستقیمی که پنجشنبه شب صورت گرفت چندان جذاب نمی نمود. دو هفته قبل از آغاز مهلت تبلیغات، حملات همزمان رسانه های هوادار محمود احمدی نژاد به میرحسین موسوی این آمادگی را به وجود آورده بود که مناظره ای جدی در پیش است و این توهم را از میان بره بود که به سابقه حضور میرحسین موسوی در بین سران نظام و حمایت های مکرر آیت الله خمینی از وی باعث می شود که محمود احمدی نژاد از تندی با جدی ترین رقیب خود باز بماند.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:30 تاریخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

       ادامه مطلب    لینک مطلب


گرچه رودكي گفته:
«زمـــــانــــه پـــنــــدي آزادوار داد مــــرا          زمانه را چون كو بنگري همه پند است»
اما پرسش اصلي درباره خود زمانه است و آدم هايش. و پرسش گويي وارد يك چرخه فلسفي مي شود. از رابطه اين دو با هم. اين كه آيا اين زمانه است كه آدم هايش را مي سازد و يا آدم ها هستند كه زمانه را به رنگ خود در مي آورند. اين كه زمانه كي است و چند روز يا ماه يا سال نشانه زمانه است، باز خود حرف ديگري است، اما اگر همين چند روز گذشته را نشانه زمانه خود بگيريم، آن موقع مي بينيم ادم هاي پر سر و صدا و جنجالي اش چقدر شبيه يكديگرند.
چقدر حرف زدنشان، انديشه شان، نگاهشان به دنيا، رابطه شان با فيزيك و متافيزيك، حتي چهره هايشان شبيه يكديگر است. چقدر خواسته يا ناخواسته، هر وقت پايش افتاده از هم دفاع كرده اند، چقدر به داد هم رسيده اند و چقدر روي جامعه شان تأثير گذاشته اند.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 16:20 تاریخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

       ادامه مطلب    لینک مطلب


مناظره

مهندس ميرحسين موسوي
و
دكتر محمود احمدي نژاد

امشب (چهارشنبه، 88/3/13) ساعت 22:30 از شبكه سوم سيما ببينيد


نزديكترين رقباي انتخاباتي ؛ امشب رو در روي هم
انتخاب برنده واقعي مناظره با شما


نویسنده : علي دانشيان ساعت 15:46 تاریخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

          لینک مطلب


با رأی به میر حسین موسـوی:
صداقت آری، دروغ نه!
شفافیت آری، آمار غلط نه!
تأمین اجتماعی آری، گداپروری نه!
عزت ملی آری، ماجراجویی نه!
شایسته سالاری آری، باجناق سالاری نه!
صاحب سرمایه و سواد آری، وزیر میلیاردی و مدرک جعلی نه!

اگر موسوی رسانه ندارد، ما رسانه اش باشیم.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 14:3 تاریخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

          لینک مطلب


22 تا فقط! فدر يك كپسول كوچكش كردم، چند ده هزار ساعت آدم هايي كه آرزوهايشان سنجاق كردند به زنگ سبز شال ها، دستبنندها يا روسرس و پرچم هايشان. فقط 22 اشره از آن روز نوشتم براي تو كه آنجا نبودي. همين قدر بدان دوم خرداد 88 روز ديگري بود.


نویسنده : علي دانشيان ساعت 13:44 تاریخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
دسته بندی :ميرحسين

       ادامه مطلب    لینک مطلب