ابلیس و فرعون
گویند، ابلیس وقتی نزدیک فرعون آمد و وی خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می کرد. ابلیس گفت:«هیچ کس تواند که این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوشاب ساختن؟» فرعون گفت:«نه.» ابلیس به لطایف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مروارید خوشاب ساخت، فرعون تعجب کرد و گفت:«اینت استاد مردی که تویی!» ابلیس سیلی ای بر گردن وی زد و گفت:«مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت دعوی خدایی چگونه می کنی؟»
فرهنگ نامه آدم ها و میوه ها
دنیا بد جوری شلخته و قاتی پاتی شده است. این به هم ریختگی، فقط به آدم ها و اتفاقات و اشیا محدود نمی شود. خدا به خیر کند! انگار کلمه ها نیز درگیر این به هم ریختگی شده اند. حتماً شما هم خیلی وقت ها برای رساندن منظورتان از کلماتی کمک می گیرید که برای خودشان شخصیعت و معنای متفاوتی دارند. امروز دیگر خیلی چیزها علاوه بر معنای خودشان، می توانند نماد آدم ها یا چیزهای دیگر داشته باشند. نمونه هایی از آنها در زیر برآورده شده اند.
سیب زمینی
قلنبه تنبل، حسن کچل، با این تفاوت که جمعه ها هم تا لنگ ظهر میخوابد و به مکتب نمی رود؛ اصطلاحاً به کسی گفته میشود که معمولاً از خانه بیرون نمی آید، ورزش نمی کند، دست به سیاه و سفید نمی زند، به کسی کمک نمی کند، درس نمی خواند و گاهی حتی نفس هم نمی کشد.
هویج
نارنجی بی خاصیت؛ موجودی که بودن یا نبودنش به اندازه بودن یا نبودن آدامس چسبیده به کف پیاده رو اهمیت دارد؛ کسی که اگر بازیگر هم شود، نقش مجسمه را به او می دهند؛ اصطلاحاً به کسی گفته می شود کهنه حرفی می زند و نه کسی به او حرفی می زند؛ «پس ما هویجیم؟» کسی که این سوال را می پرسد در واقع دیگر هویج نیست، بلکه هویجی است که از هویج بودن خود آگاه شده و به مرحله کرفس وارد شده است.
کرفس
سبز دراز؛ دراز سبز؛بزرگترین افتخارش این است که خوروشی را به نام او نامگذاری کرده اند؛ می گویند در دوره کمبود مصالح ساختمانی، به خاطر ساقه ضخیم و قطورش، از آن به عنوان تیر آهن استفاده می شده است؛ «پس ما کرفسیم؟» کسی که این سوال را می پرسد، در واقع دیگر کرفس نیست، بلکه کرفسی است که به مرحله «هویجیت» باز گشته است؛ دلیل این بازگشت را می توان بی اطلاعی شخص از کرفس بودن خود و پرسیدن چنین سوال پیش پا افتاده ای دانست.
فلفل
سبز کوچولو موچولو؛ «گاهی اوقات قرمز!» تیز ریزه میزه؛ شکستنی نیست، ولی همه می گویند: «بشکن ببین چه تیزه!» کسی که نصفش را زیر زمین یا توی جیب عقب شلوارش قایم کرده است؛ اصطلاحاً به کسی گفته می شود که وقتی او را چهاردست و پا گرفته ای از لای انگشت شست و اشاره ات فرار کند.
اورانیوم یکی از عنصرهای شمیایی است که عدد اتمی آن ۹۲ و نشانه آن U است و در جدول تناوبی جزو آکتنیدها قرار میگیرد. ایزوتوپ ۲۳۵U آن در نیروگاههای هستهای به عنوان سوخت و در سلاحهای هستهای به عنوان ماده منفجره استفاده میشود.
اورانیوم به طور طبیعی فلزی است سخت، سنگین، نقرهای رنگ و پرتوزا. این فلز کمی نرم تر از فولاد بوده و تقریبآ قابل انعطاف است. اورانیوم یکی از چگالترین فلزات پرتوزا است که در طبیعت یافت میشود. چگالی آن ۶۵٪ بیشتر از سرب و کمی کمتر از طلا است.
سالها از اورانیوم به عنوان رنگ دهنده لعاب سفال یا برای تهیه رنگهای اولیه در عکاسی استفاده میشد و خاصیت پرتوزایی (رادیواکتیو) آن تا سال ۱۸۶۶ ناشناخته ماند و قابلیت آن برای استفاده به عنوان منبع انرژی تا اواسط قرن بیستم مخفی بود.
این عنصر از نظر فراوانی در میان عناصر طبیعی پوسته زمین در رده ۴۸ قراردارد.
اورانیوم در طبیعت بصورت اکسید و یا نمکهای مخلوط در مواد معدنی (مانند اورانیت یا کارونیت) یافت میشود. این نوع مواد اغلب از فوران آتشفشانها بوجود میآیند و نسبت وجود آنها در زمین برابر دو در میلیون نسبت به سایر سنگها و مواد کانی است. اورانیوم طبیعی شامل ۹۹/۳٪ از ایزوتوپ ۲۳۸U و ۰/۷٪ ۲۳۵U است.
این فلز در بسیاری از قسمتهای دنیا در صخرهها، خاک و حتی اعماق دریا و اقیانوسها وجود دارد. میزان وجود و پراکندگی آن از طلا، نقره یا جیوه بسیار بیشتر است.
اورانیوم در سال ۱۷۸۹ توسط مارتین کلاپروت (Martin Klaproth) شیمی دان آلمانی از نوعی اورانیت بنام پیچبلند (Pitchblende) کشف شد. این نام اشاره به سیاره اورانوس دارد که هشت سال قبل از آن، ستاره شناسان آن را کشف کرده بودند.
اورانیوم یکی از اصلیترین منابع گرمایشی در مرکز زمین است و بیش از ۴۰ سال است که بشر برای تولید انرژی از آن استفاده میکند.
دانشمندان معتقد هستند که اورانیوم بیش از ۶/۶ بیلیون سال پیش در اثر انفجار یک ستاره بزرگ بوجود آمده و در منظومه خورشیدی پراکنده شدهاست.
اورانیوم سنگینترین (به بیان دقیقتر چگالترین) عنصری است که در طبیعت یافت میشود (هیدروژن سبکترین عنصر طبیعت است.)
اورانیوم خالص حدود ۱۸/۷ بار از آب چگالتر است و همانند بسیاری از دیگر مواد پرتوزا در طبیعت بصورت ایزوتوپ یافت میشود.
اورانیوم شانزده ایزوتوپ دارد. حدود ۹۹/۳ درصد از اورانیومی که در طبیعت یافت میشود ایزوتوپ ۲۳۸ (U-۲۳۸) است و حدود ۰/۷ درصد ایزوتوپ ۲۳۵ (U-۲۳۵). دیگر ایزوتوپهای اورانیم بسیار نادر هستند.
در این میان ایزوتوپ ۲۳۵ برای بدست آوردن انرژی از نوع ۲۳۸ آن بسیار مهمتر است چرا که U-۲۳۵ (با فراوانی تنها ۰/۷ درصد) آمادگی آن را دارد که در شرایط خاص شکافته شود و مقادیر زیادی انرژی آزاد کند. به این ایزوتوپ «اورانیوم شکافتنی» (Fissil Uranium) هم گفته میشود و برای شکافت هستهای استفاده میشود.
اورانیوم نیز همانند دیگر مواد پرتوزا دچار تباهی میشود. مواد رادیو اکتیو دارای این خاصیت هستند که از خود بطور دائم ذرات آلفا و بتا و یا اشعه گاما منتشر میکنند.
U-۲۳۸ باسرعت بسیار کمی تباه میشود و نیمه عمر آن در حدود ۴،۵۰۰ میلون سال (تقریبآ برابر عمر زمین) است.
این موضوع به این معنی است که با تباه شدن اورانیوم با همین سرعت کم انرژی برابر ۰/۱ وات برای هر یک تن اورانیوم تولید میشود و این برای گرم نگاه داشتن هسته زمین کافی است. U-۲۳۵ قابلیت شکاف هستهای دارد. این نوع از اتم اورانیوم دارای ۹۲ پروتون و ۱۴۳ نوترون است (بنابراین جمعآ ۲۳۵ ذره در هسته خود دارد و به همین دلیل U-۲۳۵ نامیده میشود)، کافی است یک نوترون دریافت کند تا بتواند به دو اتم دیگر تبدیل شود.
این عمل با بمباران نوترونی هسته انجام میگیرد، در این حالت یک اتم U-۲۳۵ به دو اتم دیگر تقسیم میشود و دو، سه و یا بیشتر نوترون آزاد میشود. نوترونهای آزاد شده خود با اتمهای دیگر U-۲۳۵ ترکیب میشوند و آنها را تقسیم کرده و به همین منوال یک واکنش زنجیرهای از تقسیم اتمهای U-۲۳۵ تشکیل میشود.
اتم U-۲۳۵ با دریافت یک نوترون به اورانیوم ۲۳۶ تبدیل میشود که ثبات و پایداری نداشته و تمایل دارد به دو اتم با ثبات تقسیم شود. انجام عمل تقسیم باعث آزاد شدن انرژی میشود بگونهای که جمع انرژی حاصل از تقسیم زنجیره اتمهای U-۲۳۵ بسیار قابل توجه میشود.
نمونهای از این واکنشها به اینصورت است:
U-۲۳۵ + n Ba-۱۴۱ + Kr-۹۲ + ۳n + ۱۷۰ Million electron Volts
U-۲۳۵ + n Te-۱۳۹ + Zr-۹۴ + ۳n + ۱۹۷ Million electron Volts
که در آن: electron Volt = ۱٫۶۰۲ x ۱۰-۱۹ joules
(یک ژول انرژی برابر توان یک وات برای مصرف در یک ثانیهاست.)
مجموع این عملیات ممکن است در محلی بنام رآکتور هستهای انجام گیرد. رآکتور هستهای میتواند از انرژی آزاد شده برای گرم کردن آب استفاده کند تا در نهایت از آن برای راه اندازی توربینهای بخار و تولید برق استفاده شود.
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
سایت اینترنتی شیمی و سرگرمی
سایت اینترنتی رشد
سایت اینترنتی ساختار اورانیوم و دنیای ما
پل الوار زندگی نامه پل الوار یکی از محبوبترین شاعران فرانسه بود . شاعری که عشق ، برابری،برادری وآزادی را در اشعا رش ستایش کرده است. پل الوار Paul Eluard اسم مستعار اوژن گريندل (Eugen Grindel ) از شاعران سورئاليست و مبارز فرانسوي است . او در سال 1895 در شهر سن دني در شمال پاريس به دنيا آمد . پدرش كارمندي ساده بود و مادرش خياط. در ۱۹۱۱ به علت ابتلا به بیمارى، تحصیل را رها کرد و براى استراحت به کوهستان هاى سوئیس رفت و یک سال و نیم آنجا ماند. پس از بهبود و بازگشت به پاریس به شعر دلبستگى یافت و براى اولین بار چند قطعه از اشعار خود را در مجلات ادبى فرانسه به چاپ رساند. در سال ۱۹۱۴ به خدمت نظام احضار شد و در بخش پرستارى انجام وظیفه کرد. الوار از جمله اولین کسانى بود که از مزایاى شعر ناهشیارانه و تفاوت آن با اشعار هشیارانه سخن گفت و شعر را ناشى از حالت خودکار مغز آمیخته با اوهام (تخیل) دانست. الوار در شعر به رهایى ذهن از قیود و محدودیت قوانین زیبایى شناسى و اخلاق پایبند است و شعر را بدون دخالت و خواست شاعر، به راه آزادى و الهام محض مى کشاند و موضوع آن را بر مبناى عصیان درباره وضع کنونى بشر مى نهد. او پس از آشنايي با «برتون» ، «سوپو» و «آراگون» جنبش ادبي سورئاليسم را پايه گذاري كرد. با مجموعه هاي «جانوران و آدميزادگانشان» 1920 ، «نيازهاي زندگي و نتايج روياها» 1921، به عنوان يكي از شاعران نامدار سورئاليسم شناخته شد. با مجموعه «پايتخت درد» 1926، كه از شاهكارهاي الوار است او به عنوان شاعري سوررئاليسيت بر سر زبانها افتاد . اين مجموعه را پس از بازگشت از سفري دراز نوشت . سفري كه در پي مسائل خانوادگي و مشكلات ديگرش انجام گرفت: فرار از خويشتن خويش. هفت ماه گريز به اقيانوسيه، استراليا ، هند و چين، سيلان، جزاير آنتيل، پاناما، مالزي، هند، زلاند نو و سرانجام دوستانش او را در سنگاپور يافتند. درباره پايتخت در منتقدان گفته اند : همين كتاب كافيست تا الوار نماينده شعر نو فرانسه باشد . در سال 1930 در هياهوي نهضت هاي اجتماعي و تشكيل جبهه ملي در فرانسه و جنگ هاي خونين داخلي در اسپانيا تعهد شعري الوار بروز مي كند و شاعر را از بعد فردي به بعد انساني و مردمي مي كشاند. او به مبارزات زيرزميني عليه اشغالگران نازي مي پردازد. مجموعه هاي «شعر و حقيقت 1942» «شايستگان زيستن 1944» و «در وعده گاه آلماني 1944» در چنين حال و هوايي منتشر شدند. كه از مهمترين اشعار سياسي و رزمي دوره مقاومت به شمار مي آيند. در زمستان 1940 زماني كه فرانسه تحت اشغال نازي ها بود او شعرا و نويسندگان را در اتاقش جمع مي كرد و آنان را به مقاومت بر مي انگيخت. با وجود نظارت شديد گشتاپو ، در كوچه هاي غمزده پاريس راه مي رفت و با شعرهايش مردم را به مقاومت دعوت مي كرد. او به اوج شهرت رسيده بود ، زندگي اش دستمايه شعرش و شعرش زندگي او بود . اشعارش همه جا شور به پا مي كرد. شعر «آزادي» او در ژنو، الجزيره ، مسكو و نيويورك به چاپ رسيد . او عشق و سياست را در هم مي آميخت و همچنان يكه تاز مي سرود. شعر او سرشار از تصاويري آشناست ، سنگريزه، آتش، باران، كوچه، مردم و عابران. او مي خواست شعر را وسيله ارتباط مردم قرار دهد. به عقيده ژان روسلو نويسنده فرهنگ شعر معاصر فرانسه ، پل الوار از ميان همه شاعران مكتب سورئاليسم ، كسي است كه وسيع ترين و بيشترين تأثير را بر نسل هاي جديد شاعران گذاشت. بزرگترين الهام بخش شعر او وطنش مردم و مسكنت همگاني بود. او تصاوير شاعرانه را به روشني ارائه مي دهد . از پس بلورهاي شعر او دنيا را به سادگي مي توان ديد. عشق درونمايه و پويايي اصلي شعر الوار است . اما اين عشق طغيان مي كند و اتحاد و اتفاق انسان را سبب مي شود. شعر او كوتاه، موحز و خطابي است و به سادگي با مخاطب ارتباط برقرار مي كند. او در زمان صلح شعر سياسي را رها مي كند اما بازهم مردمی مي گويد . با تغزل خاص فرانسوي «درس اخلاق 1944» ، «قدرت گفتن همه چيز 1951» ، «ققنوس 1952» . اينها اشعاري استدلالي و پر شورند و شاعر در اين شعر ها خواستار دادن «درس اخلاق» به مخاطبان خود است. او بعد از جنگ جهاني دوم ، يكي از رهبران جنبش صلح جويي فرانسه شد. منابع: سایت اینترنتی کانون ادبیات ایران سایت اینترنتی پل الوار، یک پزشک سایت اینترنتی پل الوار
حافظ شیرازی
زندگی نامه
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ايران و یکی از سخنوران نامی جهان است.
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها میدانند. بیشتر اشعار حافظ غزل میباشد و بنمایه غالب غزلیات او عشق است.
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته میشود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظشناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) میدانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سالها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین میزنند (لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی دادهاست.
سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری است. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی (متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شدهاست). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته است.
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ هق - ۱۲۴۰ م) محیالدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ هق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلالالدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.
درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست.
همچون همهٔ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیینجوی است. او هیچگاه ادعای کشف و غیبگویی نکرده، ولی ازآنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته است، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت و طینت فارسیزبانان گردیده است.
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدانست
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی است.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زدهاست، نوآوری اصلی بهسبب تک بیتهای درخشان، مستقل، و خوشمضمون فراوانی ست که ایجاد کردهاست. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سورههای قرآن تأثیر گرفتهاست، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانستهاند
رباعیات چندی به حافظ نسبت داده شده است هر چند این رباعیات از ارزش ادبی والایی همسنگ عزلهای حافظ برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آنها تردید زیادی وجود ندارد. دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحی که از دیوان حافظ ارائه داده است. تعدادی از این رباعیات را آورده است که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه خانلری بودهاند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت شدهاند. خانلری در باره رباعیات حافظ مینویسد:«هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمیافزاید.» بنا به ماهیّت و طبیعتش، شعر حافظ شرحطلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگمندی شعر حافظ نشاندارد.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد
همین ویژگی کمهمانند، و نیز عالَمگیری و رواج بیمانند شعر اوست، که از دیرباز شرحنویسان زیادی را برآن داشتهاست که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاستهاند.
روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص دادهشده است:
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
به کوی می فروشانش ز جامی بر نمیگیرند
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد
او تعصبات را کنار کذاشته و فارغ ازهرقید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خودرا به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار می دادند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه ازکنایات واشعار اوآسیب می بینند.
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می داند:.
باده نوشی که دراو روی و ریایی نبود
بهتراز زهد فروشی که در او روی و ریاست
می خورکه صد گناه زاغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند
برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان میدانند که آزاداندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز.
در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت میشود که هر یک نقش اساسی و عمدهای را در بیان و انتقال پیامها و اندیشههای عمیق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آنها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهمترین آن ها میتوان به رند و صوفی و می اشاره داشت:
رند
شاید کلمهای دشواریابتر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آنرا به عنوان زیرک، بیباک، لاابالی، و منکر شرح میدهند، ولی حافظ از همین کلمه بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگها و در زبانهای کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید بهدست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
صوفی
حافظ همواره صوفی را به بدی یاد کرده، و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به جای آن که به راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.
درین صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است.
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش
می
مگر که لاله بدانست بی وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد
ویژگی های شعر حافظ
1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
4- طنز
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
5- ایهام و ابهام
شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"
عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"
تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
سایت اینترنتی رشد
سایت اینترنتی حافظ شیرازی
سایت اینترنتی بیو گرافی حافظ شیرازی
سایت اینترنتی حافظ
رودکی زندگی نامه ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیمبن عبدالرحمنبن آدم رودکی (اواسط قرن سوم هجری قمری –۳۲۹) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بودهاست و بهروایتی بعدها کور شد. او در روستایی بهنام بَنُج (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد. رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند. او زاده نیمه دوم سده سوم هجری بود. رودکی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد. میگویند رودکی در حدود یک صدهزار بیت شعر سروده است و درموسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشتهاست. به روایتی وی اسماعیلی بود و امیر نصر نیز نخستین امیری بود که این مذهب را پذیرفت و به مبلغان اسماعیلی اجازه داد تا در قلمرواش آزادانه مذهب خود را تبلیغ کنند. رودکی در هنگام مرگ کور بود. عدهای او را نابینای مادرزاد میدانند و گروهی معتقدند که بعدها نابینا شدهاست. او مدحکننده امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل(۳۰۱-۳۳۱ (هجری)) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری(۳۱۱-۳۵۲ (هجری))، ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان-که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند- بودهاند. درباره صلههای گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود: بدا میر خراسانش چل هزار درم وزو فزونی یکپنج میر ماکان بود میگویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازهای بودهاست که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد. بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درُشتیهای او زیرپایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی ای بخارا، شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی میر ماه ست و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی مهمترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نماندهاست. شمس قیس رازی نویسنده المعجم فی معاییر اشعار عجم او را آفریننده دوبیتی میداند. برخی از نویسندگان همانند محمد عوفی در لبابالالباب رودکی را کور مادرزاد دانستهاند، همچنین قدیمی ترین منبع، رودکی را اکمه (کور مادرزاد) خواندهاست.. ولی برخی تنها از نابینایی او سخن گفتهاند، چنانکه ابوزراعه گرگانی میگوید: اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را ز بهر گیتی من کور بود نتوانم و نیز دقیقی میگوید: استاد شهید زنده بایستی وان شاعر تیرهچشم روشنبین و فردوسی نیز آنجا که از نظم کلیله و دمنه سخن میگوید نابینایی رودکی را مینمایاند: گزارنده را پیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند و ناصر خسرو میگوید: اشعار زهد و پند بسی گفتهست آن تیرهچشم شاعر روشنبین با این همه برخی هیچ سخنی از کوری او نمیگویند مانند سمعانی در الانساب و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و نیز در کتاب تاریخ سیستان. از دیگر سو شعرهایی نیز از رودکی بهجامانده که او را بینا مینمایاند: همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود همیشه گوشم زی مردم سخندان بود یا چادرکی رنگین دیدم بر او رنگ بسی گونه بر آن چادرا با توجه به این اشعار و اشعار دیگری که رودکی به تصریح از فعل «دیدن» استفاده کردهاست، اندیشمندان فارسی بر این نظر هستند که نوشته محمود بن عمر نجاتی نویسنده کتاب بساتینالفضلاء را که در ۷۰۹ (قمری) نوشته شده درست میانگارد که چنین میگوید: «رودکی در پایان عمر کور شدهاست.» ، ولی با این حال بدیع الزمان فروزانفر با مقایسه بین رودکی و بشار بن برد، شاعر نابینای عرب، اعتقاد دارد که اشعار ذکر شده از او هیچ تضادی با نابینا بودن او ندارد. ویژگی سخن سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد. از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است. گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید. با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند. منابع: سایت اینترنتی ویکیپیدیا سایت اینترنتی رشد سایت اینترنتی انجمن ادبی شفیقی
سهراب سپهری
زندگی نامه
سهراب سپهری شاعر و نقاش ایرانی بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) گذراند و پس از فارغالتحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.
در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دورهٔ دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد.
سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خوابها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزهها شروع به کار کرد و در هنرستانهای هنرهای زیبا نیز به تدریس میپرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاهها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاههای نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت.
سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کنارهگیری کرد.
سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطانعلی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.
سفر به خارج از کشور
از سفر های خارجی او می توان به سفر به ایتالیا، ژاپن، هندوستان، پاکستان، افغانستان، اروپا، آمریکا، پاریس، یونان، بریتانیا مثال زد.
آثار
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تأثیر شعرهای نیما بود و این تأثیر در «مرگ رنگ» به خوبی مشهود است. بعدها سبک او دستخوش تغییراتی میشود و شعرش با دیگر شاعران هم دورهٔ خویش متمایز میگردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری میتوان به این عنوانها اشاره نمود: آوار آفتاب (۱۳۴۰)؛ شرق اندوه (۱۳۴۰)؛ حجم سبز (۱۳۴۶)؛ هشت کتاب (۱۳۵۶).
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا (دانشنامه آزاد)
سایت اینترنتی شعر نو - استاد سپهری
قیصر امینپور زندگی نامه قیصر امینپور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند شوشتر در شمال استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد. قیصر امینپور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایاننامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد. او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکلگیری و استمرار فعالیتهای واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفتهنامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر میگرفت. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد. دکتر قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امینپور در سال ۸۲ بهعنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد. از وی در زمینههایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شدهاست که به آنها اشاره میکنیم: آثار طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بیبال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵). مجموعه شعر آینههای ناگهان (۱۳۷۲)، گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید) مجموعه شعر گلها همـه آفتابگرداناند (۱۳۸۰، مروارید)، دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد. وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماریهای مختلف رنج میبرد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سهشنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد. پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه 2 واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد. منابع: سایت اینترنتی ویکیپیدیا سایت اینترنتی مجله رشد
محمد حسین شهریار
زندگی نامه
سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدربابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نامگذاری شدهاست.
شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قیش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قرهچمن آذربایجان ایران سپری نمود. پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیشآمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفر اجباری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی فوت میکند. و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود
در سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را میسراید. گفته میشود گه منظومه "حیدرباباً در شوروی به ۹۰ درصد زبانهای جمهوریهای آن ترجمه و منتشر شدهاست.
در تیر ماه ۱۳۳۱ مادرش درمیگذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج میکند که حاصل این ازدواج سه فرزند، دو دختر به نامهای شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی هستند.
شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنهای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
گفته میشود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا میشود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفهتر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان میشود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان میرود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که بیتی آن در زیر آمدهاست، در بستر میسراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا
شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی میشود به صورت جدی به شعر روی میآورد و منظومههای زیادی را میسراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی، جز آثار ماندگار این زبانهاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته میشود.
آثار
حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا (دانشنامه آزاد)
سایت آذربایجان جنوبی ما
.مولوی
زندگی نامه
جلالالدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلالالدین رومی، جلالالدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (۶ ربیعالاول ۶۰۴، بلخ - ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از زبدهترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی به شمار میآید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلالالدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. خانوادهٔ وی از خانوادههای محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ أول ابوبکر میرسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود، هرچند «بدیعالزمان فروزانفر» از مولاناشناسان نامدار با ارائهٔ دلایل کافی این نظریه را رد کردهاست.
آغاز زندگی
جلالالدین محمد بلخی در ۶ ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ (ولایتی در افغانستان امروزی) زاده شد. پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است.و نیز او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده اند. بهاءولد از اکابر صوفیه واعاظم عرفا بودو خرقۀ او به احمد غزالی می پیوست. وی در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و از آن رو که میانۀ خوشی با قیل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدنداز آن جمله فخرالدین رازی بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. به درستی معلوم نیست که سلطان العلماء در چه سالی از بلخ کوچید، به هر حال جای درنگ نبود و جلال الدین محمد ۱۳ سال داشت که سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد. پس شهر به شهر و دیار به دیار رفت و در طول سفر خود با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدین کیقباد قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.
سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری خاموش شد و در دیار قونیه به خاک سپرده شد. درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود مینهاد، مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.
همه کردند رو به فرزندش
که تویی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود
از تو خواهیم جمله مایه و سود
سید برهان الدین محقق ترمذی مرید صدیق و پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی ناگهان بار سفر بر بست تابه دیدار مرشد خود سلطان العلماء د رقونیه برسد. شهر به شهر راه پیمود تا اینکه به قونیه رسید و سراغ سلطان العلما را گرفت غافل از آنکه او یکسال پیش ا زاین خرقه تهی کرده و از دنیا رفته بود.
وقتی که سید نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولانا کرد و گفت در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شود. مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشین بود و زان پس برهان الدین رحلت کرد.
بود در خدمتش به هم نه سال
تا که شد مثل او به قال و به حال
طلوع شمس
مولانا در آستانۀ چهل سالگی مردی به تمام معنی و عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره ها میبردند تا اینکه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمسالدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادیالاخر سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیداییش کرد. (در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این دوره که سی سال از حیات مولانا را شامل می شود، مولانا آثاری برجای گذاشته است که جزو عالی ترین نتایج اندیشه بشری است.) و این سجاده نشین با وقار و مفتی بزرگوار را سرگشته کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود، حال خود را چنین وصف می کند:
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچۀ کودکان کویم کردی
پیوستن شمس به مولانا
روزی مولوی با خرسندی و بی خیالی از راه بازار به خانه باز می گشت ناگهان عابری نا شناس ا زمیان جمعیت پیش آمد گستاخ وار عنان فقیه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشمهای او خیره شد و گستاخانه سؤالی بر وی طرح کرد: «صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا بایزید بسطام؟»
مولانای روم که عالی ترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر می دانست با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقۀ انبیاست بایزید بسطام را با او چه نسبت؟»
اما درویش تاجرنما که با این سخن نشده بود بانگ برداشت: «پس چرا آن یک (سبحانک ما عرفناک) گفت و این یک (سبحانی ما اعظم شأنی) به زبان راند؟» مولانا لحظه ای تأمل کرد و گفت: «با یزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد». مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست در نگاه سریعی که بین آنها رد وبدل شد بیگانگی آنها تبدیل به آشنایی گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمدهام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله میتوانی رسید؟
ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه هایم بردار.»
پیوستن شمس به مولانا در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله وشیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت. شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که «کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما واضح و مبرهن است که شمس مردی عالم و جهاندیده بود. و برخی به خطا گمان کردهاند که او از حیث دانش و فن بیبهره بوده است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.
غروب موقت شمس
رفته رفته آتش حسادت مریدان خام طمع زبانه کشید و خود نشان داد. آنها می دیدند که مولانا مرید ژنده پوشی گمنام گشته و هیچ توجهی به آنان نمی کند از این رو فتنه جویی را آغاز کردند و در عیان و نهان به شمس ناسزا می گفتند و همگی به خون شمس تشنه بودند.
شمس از گفتار و رفتار گزندۀ مریدان خودبین و تعصّب کور و آتشین قونویان رنجیده شد و چاره ای جز کوچ ندید. از این رو در روز پنجشنبه ۲۱ شوال سال ۶۴۳ شهر قونیه را به مقصد دمشق ترک گفت.
شمس در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و ناآرام گشت. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه کنان نزد او آمدند و پوزش ها خواستند.
پیش شیخ آمدند لابه کنان
که ببخشا مکن دگر هجران
توبۀ ما بکن ز لطف قبول
گرچه کردیم جرمها ز فضول
مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. سلطان ولد هم به فرمان پدر همراه جمعی از یاران سفر را آغاز کرد و پس از تحمل سختی های راه سرانجام پیک مولانا به شمس دست یافت و با احترام پیغام جان سوز او را به شمس رساند و آن آفتاب جهانتاب عزم بازگشت به قونیه نمود. سلطان ولد به شکرانۀ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.
غروب دائم شمس
مدتی کار بدین منوال سپری شد تا اینکه دوباره آتش حسادت مریدان خام طمع شعله ور شد توبه شکستند و آزارو ایذای شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتارو کردار نابخردانۀ این مریدان رنجیده خاطر شد تا بدانجا که به سلطان ولد شکایت کرد:
خواهم این بار آنچنان رفتن
که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز
ندهد کس نشان ز من هرگز
چون بمانم دراز، گویند این
که ورا دشمنی بکشت یقین
او چندین بار این سخنان را تکرار کرد و سرانجام بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. بدینسان، تاریخ رحلت و چگونگی آن بر کسی معلوم نگشت.
شیدایی مولانا
مولانا درفراغ شمس ناآرام شد و یکباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفتۀ او در شهر بر سر زبانها افتاد.
روز و شب د رسماع رقصان شد
بر زمین همچو چرخ گردان شد
این شیدایی او بدانجا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام و دمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت. در این سیر روحانی و سفر معنوی هر چند که شمس را به صورت جسم نیافت ولی حقیقت شمس را در خود دید و دریافت که آنچه به دنبال اوست در خود حاضر و متحقق است. این سیر روحانی د راو کمال مطلوب پدید آورد. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و پیرو جوان و خاصو عام همانند ذره ای د رآفتاب پر انوار او می گشتند و چرخ می زدند. مولانا سماع را وسیله ای برای تمرین رهایی و گریز می دید. چیزی که به روح کمک می کرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده میدارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال بر این منوال سپری شد و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولی هرچه کوشید شمس را نیافت سر انجام چاره ای جز بازگشت به دیار خود ندید.
صلاح الدین زرکوب
مولانا بنا بر عقیدۀ عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نگردد و حق درهمۀ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب از کدامین کرانه سر برون میآورد و از وجود چه کسی نمایان می شود؟
روزی مولانا از حوالی زرکوبان می گذشت از آواز ضرب ایشان حالی دروی ظاهر شد و به چرخ در آمد شیخ صلاح الدین به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب بود که مولانا شیفتۀ صلاح الدین شد و شیخ صلاح الدین زرکوب توانست این لیاقت و شایستگی را در خود حاصل کند و جای خالی شمس را تا حدودی پر سازد. صلاح الدین مردی عامی و امّی از مردم قونیه بود و پیشۀ زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره . مولانا زرکوب را خلیفۀ خود ساخت و حتی سلطان ولد را با آن همه مقام علمی سفارش اکید کرد که باید حلقۀ ارادت زرکوب را به گوش کند. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدر خود بود ولی در عین حال مقام خود را به ویژه در علوم ومعارف برتر از زرکوب می دانست ولی سر انجام به فراست دریافت که معلومات و معارف ظاهری نمی تواند چاره ساز مشکلات روحی و معضلات معنوی باشد. او با این تأمل خودبینی را کنار گذاشت و از سر صدق و صفا مرید زرکوب شد. صلاح الدین زرکوب نیز همانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان واقع می شد اما به هر حال مولانا مدت ده سال با وی مؤانست و مصاحبت داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و سرانجام نیز خرقه تهی کرد و در قونیه دفن شد.
درگذشت مولانا
آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیهمدتها بود جسم نحیف و خستۀ مولانا در کمند بیماری گرفتار شده بود ا اینکه سرانجام این آفتاب معنا درپی تبی سوزان در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال ۶۷۲ هجری قمری رحلت فرمود.
در آن روز پر سوز، سرما و یخبندان در قونیه بیداد می کرد و دانه های نرم و حریرین برف در فضا می رقصیدند و بر زمین می نشستند. سیل پر خروش مردم پیرو جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید:« بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند » و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.
بعد چل روز سوی خانه شدند
همه مشغول این فسانه شدند
روزو شب بود گفتشان همه این
که شد آن گنج زیر خاک دفین
آری چنین بود زندگی مولانای ما، زندگی این خداوندگار بلخ و روم که برای وصول به عشق واقعی برای نیل به از خود رهایی در مقام فنا و بالاخره برای سیر تا ملاقات خدا که راه آن در فراسوی پله های حس و عقل و ادراک عادی انسانی است از زیر رواقهای غرور انگیز مدرسه و از فراز منبری که در بالای آن آدمی آنچه را خود بدان تن د رنمی دهد از دیگران مطالبه می کند، خیز برداشت و با حرکتی سریع و بی وقفه پله پله نردبان نورانی سلوک را یک نفس تا ملاقات خدا طی کرد. یک نفس اما در طول مدت یک عمر شصت و هشت ساله که برای عمر تاریخ یک نفس هم نبود.
آثار
آثار منظوم:
مثنوی معنوی
دیوان شمس
رباعیات
آثار منثور:
فیه ما فیه
مجالس سبعه
مکاتیب
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
سایت اینترنتی زندگی نامه مولوی
سایت اینترنتی مولوي وشناي انديشه آن در درياي بيكران هستي
آندره موروا
زندگی نامه
آندره موروا (Andre Maurios)نویسنده و بیوگرافینویس بزرگ فرانسوی اصلاً یهودی است و نام اصلی او امیل هرزوگ (Emile Herzog) است. در سال 1885 در شهر البوف متولد شد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در البوف و سپس در شهرهای روان و کان، مسئولیت نظارت بر کارخانه نساجی خانوادهاش را به مدت ده سال به عهده گرفت.
در جنگ جهانی اول از طرف ارتش فرانسه به سمت رابط و مترجم بین دستههای نیروی فرانسه و انگلیس تعیین شد. بدینجهت با روحیات انگلیسها از نزدیک آشنایی یافت و این آشنایی ایجاد علاقهای کرد که در طول سی سال آثار ادبی و تاریخی و تحقیقی متعددی درباره انگلستان بنویسد. بهترین این آثار دو رمان : خاموشیهای سرهنگ برامبل، مذاکرات دکتر اُ. گریدی توصیفهایی طنزآمیر و سرگرم کننده از یاران زمان جنگ که موروا را به مردم شناساند. از رمانهای دیگر موروا که جنبه افسانهای دارد برنار کنه و اقالیم است. موروا همچنین در شرح حال عدهای از نویسندگان و شاعران انگلستان آثاری دارد که رنگ دلپذیر داستانی به خود گرفته و موجب شهرتش در انگلستان گشته، از آن جمله است: چهار مطالعه انگلیسی، اهل سحر و اهل منطق در شرح حال و بحث در آثار شاعران معاصر انگلیسی. آریل یا سرگذشت شلی، شرح حال مستندی از دیزریلی و بایرون. آندره موروا شهرت خود را بیشتر مدیون همین زندگینامه است که از شیوه خاصی برخوردار و مورد استقبال فراوان مردم قرار گرفته است. وی با آنکه در این آثار به مدارک و اسناد مراجعه میکند، از آنها نامی نمیبرد و به سرگذشتها، صورت داستانی دلپذیر میبخشد. آثار دیگر او در این رشته عبارت است از: تورگنیف، ولتر، شاتو بریان، اولمپیو یا سرگذشت ویکتورهوگو، در جستجوی مارسل پروست، للیا یا زندگی ژورژ ساند، سه دوما، پرومته یا سرگذشت بالزاک. موروا در طی جنگ دوم جهانی در امریکا بسر برد و پس از پایان جنگ در 1946 به فرانسه بازگشت. آثار تاریخی موروا با بهرهمندی از بهترین و مستندترین منابع به نقطههای تاریک تاریخ روشنی میافکند، از آن جمله است: ادوارد هفتم و عصر او، تاریخ انگلستان، تاریخ امریکا، تاریخ فرانسه و مانند آن. مقالههای موروا بیشتر لحن شخصی دارد مانند: این است اندیشههای من، پنج چهره از عشق، مطالعهای تحقیقی درباره پنج رماننویس فرانسوی که در همان سال تکامل یافت و به نام هفت منتشر شد. خاطرات موروا در 1942 انتشار یافت که به سبب نقدهای ادبی که در آن وجود دارد، از ارزش فراوان برخوردار است. موروا در آثار نمایشی نیز آزمایشی کرد و نمایشنامه به بیگناهان با دستهای پر را در 1955 نوشت. از رمانهای اخیر موروا گلهای ماه سپتامبر است در 1956. آثار موروا حس انساندوستی و بصیرت و هوشیاری فراوان او را منعکس میکند. موروا در سال 1939 به عضویت آکادمی فرانسه انتخاب شد. او در سال 1967 از دنیا چشم بست.
منابع:
سایت اینتزنتی موروا، آندره
سایت اینتزنتی مفاخر ادبی ایران
رابرت مایکل بلنتین
زندگی نامه
رابرت مايكل بلنتين در سال 1825 میلادی چشم به جهان گشود و در سن شصت و هفت سالگی، سال 1892 از دنیا رفت. بلنتین شاعر و نقاش اسكاتلندي و نويسنده داستانهاي پرماجرا براي نوجوان وكودكان بود. كتاب«جزيره ي مرجان» از آثار اوست كه سراسر حادثه و هيجان است. این کتاب توسط عباس یمینی شریف به فارسی ترجمه شده است؛ اما باوجود این جذابیت خود را کما بیش از زبان اصلی خود، نگاه داشته است.
منابع:
سایت اینترنتی مجله ساسیتا (انجمن فناوری اطلاعات آموزشگاه راهنمایی شاهد المهدی)
ژول ورن
زندگی نامه
ژول ورن را پدر داستانهاي علمي تخيلي ميدانند كه سالهاي سال الهام بخش روياها و ماجراجوييهاي مردم سراسر جهان بوده است. اهميت كار ژول ورن را بايد در روي آوردن او به مخاطبان نوجوان و توجه به نيازهاي فكري آنها جست و نه فقط در پيشگام بودنش در زمينه داستانهاي علمي تخيلي. بخش ديگري از محبوبيت او را نيز ميتوان مرهون شيوه و جنبه علمي كار ورن نسبت به همكاران همعصرش و پيش از او دانست كه با دقتي بينظير درباره جزئيات دست به پژوهش ميزد و عامل واقعگرايي را با يافتن پايهها و مباني علمي موضوعهاي مورد بحث به داستانهاي تخيلي خود وارد مي كرد . دغدغه اصلي ژول ورن، عينيت بخشيدن به افكاري بود كه در واقعيت زمانه اش نميگنجيد و فراتر از مرزهاي علمي و تجربي و آگاهي عصر خود پيش ميرفت . او رمانها و داستانهاي خود را بيشتر در قالب سفرنامههايي جذاب و پر هيجان نوشت و با اين كار به راحتي خواننده بخصوص نوجوان و جوانش را با خود همراه كرد.
ژول ورن در سال 1828 در بندر نانت فرانسه به دنيا آمد.پدرش وكيل دعاوي بود. همراه با خانوادهاش در پاريس زندگي كرد و همانجا حقوق خواند. ولي بعد با راهنمايي يكي از خويشاوندانش به حلقههاي ادبي پاريس راه يافت و تحت تاثير ويكتور هوگو و الكساندر دوماي پسر به نمايشنامهنويسي روي آورد. ورن اولين اثر علمي تخيلي خود را به نام سفر بالن در سال 1851 تحت تاثير ادگار آلن پو نوشت. ورن تا پايان عمر به ناشر خود ژول هتزل وفادار ماند و همه آثار خود را براي انتشار به دست اين تاشر سپرد. عمده آثار ورن تا سال 1880 به چاپ رسيد. او در آثار اواخر عمر خود، رفته رفته بدبيني خود را نسبت به سرنوشت تمدن بشري نشان ميدهد و حتي در آخرين داستان او، ارباب جهان (1904) روبر، مخترع آشناي او مبتلا به جنون خودبزرگ بيني ميشود. ژول ورن در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ بر اثر بیماری دیابت، در شهر آمیین درگذشت. آثار او همه جا شهرت دارند و به زبانهای مختلفی نیز ترجمه شدهاند..
در ايران ژول ورن از زماننويسهايي است كه به نوجويان سده گذشته شناسانده شد و آثار او از همان آغاز خوانندگان بيشماري يافت.
در دهه نخست 1300، خواندن كتابهاي ژول ورن به عنوان سالمترين كتابها به خوانندگان و به ويژه نوجوانان پيشنهاد ميشد. در اين دهه كه مقوله ادبيات كودكان به شكل گسترده مطرح شد، با گسترش نشريههاي كودكان و نوجوانان و مرزبندي مشخص ميان خوانندگان خردسال و بزرگسال، كتابهاي ژول ورن بيشتر به دو شكل چاپ ميشد. يك دسته به شكل كامل براي نوجوانان بزرگتر و عموم مردم كه انتشارات گوتنبرگ كتابهاي بيشماري از او را به اين گونه منتشر كرد همچون ميشل استروگوف، جزيره گنج، بيست هزار فرسنگ زير دريا، دور دنيا در هشتاد روز، ترجمه اردشير نيكپور و فرزندان كاپيتان گرانت و جزيره اسرارآميز ترجمه جواد محبي. ترجمه برخي ديگر از آثار ورن به فارسي به شكل كوتاه شده و با حذف ريزهكاريهاي علمي و فني براي نوجوانان كمسنتر صورت ميگرفت. خلاصه برخي از داستانها
پنج هفته در بالن- 1863
دكتر فرگوسن و دو همراه او با بالني به نام ويكتوريا به زنگبار ميروند تا به نقاط كشف نشده آفريقا كه تا كنون پاي آدمي به آنها نرسيده دست يابند.
سفر به مركز زمين- 1864
پروفسور ليدنبروك به هنگام ترجمه آثار آرنه ساكنوسم به اين نتيجه ميرسد كه اين آثار ميتوانند راهنماي او در سفري به مركز زمين باشند.
از زمين تا ماه- 1865
باربيكن و اعضاي باشگاه توپخانه بالتيمور نقشهاي براي سفر به ماه طرح ميكنند كه طي آن انسان با استفاده از يك توپ عظيم به ماه پرتاب ميشود.
فرزندان كاپيتان گرانت – 1868
يك بطري كه در دل يك كوسه ماهي قرار داده شده، حاوي يادداشتهايي عمدتا نامفهوم است كه به سه زبان نوشته شده است. با اين حال اين اسناد ممكن است بتوانند ما را به كاپيتان هري گرانت كه بيش از دو سال پيش همراه با كشتي بريتانيا در سواحل آمريكاي جنوبي غرق شده برساند.
سفر به مدار ماه – 1870
اين كتاب دنباله از زمين تا ماه است و در آن باربيكن و همراهانش به دور ماه گردش ميكنند.
بيست هزار فرسنگ زير دريا- 1870
كشتيهايي در اينجا و آنجا غرق ميشوند و تصور بر آن است كه غرق شدن اين كشتيها كار يك هيولا باشد. دولت آمريكا دكتر پير آرونا و دستيارانش را براي پايان دادن به اين ماجراي اسرارآميز به كار ميگيرد. اين داستان همان ماجراي مشهور كاپيتان نيمو است.
دور دنيا در هشتاد روز – 1873
فيلياس فاگ شرط ميبندد كه دور دنيا را در هشتاد روز طي كند. اما هنگامي كه با تصور اين كه مظنون به سرقت است مورد تعقيب واقع ميشود، به دردسر ميافتد.
جزيره اسرارآميز – 1874
ابن داستان ماجراي پنج تني است كه به دنبال محاصره شهر ريچموند در ايالت ويرجينيا در جريان جنگهاي داخلي آمريكا با بالن از آن شهر فرار ميكنند. توفان بالن آنها را به نقطهاي در شش هزار مايلي ميبرد. در اين داستان بار ديگر با كاپيتان نيمو روبرو ميشويم.
ميشل استروگوف – 1876
سزار بايد پيامي را از مسكو به برادرش در ايركوتسك برساند. سروان ميشل استروگوف مردي است كه قرار است اين پيام مهم را از يك سوي سيبري به جانب ديگر آن برساند، جايي كه اينك در تصرف امير بخارا است.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
سایت اینترنتی جهره های ماندگار
سایت اینترنتی ژول ورن
علی اکبر دهخدا
زندگی نامه
علیاکبر دهخدا زادهٔ ۱۲۹۷ ه. ق (حدود ۱۲۵۹ شمسی) در تهران، درگذشتهٔ ۷ اسفند ۱۳۳۴ در تهران، نویسنده و پژوهشگر ایرانی و گردآورندهٔ لغتنامه دهخدا بود. او در ابن بابویه مدفون است.
در حدود سال ۱۲۵۹ هجری خورشیدی (۱۲۹۷ قمری) در تهران متولد شد. پدرش «خانباباخان» که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید.
تحصیلات قدیمی را نزد «شیخ غلامحسین بروجردی» آموخت. بعدها به مدرسه علوم سیاسی رفت.
پس از پایان تحصیل به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. در سال ۱۲۸۱ با «معاونالدوله غفاری» که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود به اروپا رفت و حدود دو سال و نیم در اروپا و بیشتر در وین اقامت داشت.
بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود. در حدود سال ۱۲۸۵ (۱۳۲۵ (قمری)) با همکاری جهانگیرخان شیرازی و با سرمایهٔ قاسم خان تبریزی روزنامه صور اسرافیل را منتشر کرد. بخش «چرند و پرند» در این روزنامه را او با امضای «دخو» مینوشت که با استقبال زیاد خوانندگان روبرو شد. «دخو» (مخفف دهخدا) شخصیت خیالی سادهدل حکایتها و مثلهای مردم قزوین است. دهخدا بعدها نام خانوادگی خود را از همین نام گرفت. پس از به توپ بستن و تعطیل مجلس شورای ملی در دورهٔ محمد علی شاه، دهخدا، مانند بسیاری از آزادیخواهان، ناچار به استانبول و از آنجا به اروپا رفت.
در سوئیس سه شماره از «صوراسرافیل» را منتشر کرد. آنگاه دوباره به استانبول رفت و در سال ۱۳۲۷ (قمری) روزنامهای به نام «سروش» را به زبان فارسی انتشار داد. پس از فتح تهران به دست مجاهدین و خلع محمد علی شاه، دهخدا از تهران و کرمان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد.
دهخدا در دوران جنگ جهانی اول در چهارمحال و بختیاری گوشهنشین بود. پس از جنگ به تهران بازگشت و در دورهٔ رضا شاه از کارهای سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید. چند روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع رضاشاه، معزول شد و پس از آن بیشتر به مطالعه و تحقیق و نگارش پرداخت.
دهخدا در جریان نهضت ملی شدن نفت پشتیبان جدی دکتر مصدق بود.
دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسه هم تسلط داشت و گاه برای تفنن شعر نیز میسرود.
او در ۷ اسفند ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه مدفون شد.
آثار
لغت نامه دهخدا، امثال و حکم، مقالات روزنامه صور اسرافیل که مجموعه «چرند و پرند» آن بارها به چاپ رسیده است، ترجمه عظمت و انحطاط رومیان، ترجمه روح القوانین، فرهنگ فرانسه به زبان فارسی، ابوریحان بیرونی، تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو، دیوان سید حسن غزنوی، تصحیح دیوان حافظ، تصحیح دیوان منوچهری، تصحیح دیوان فرخی، تصحیح دیوان مسعود سعد، تصحیح دیوان سوزنی، تصحیح لغت فرس اسدی، تصحیح صحاح الفرس،
تصحیح دیوان ابن یمین، تصحیح یوسف و زلیخا ،پندها و کلمات قصار، دیوان شعر
اشعار دهخدا
اشعار دهخدا را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
نخست اشعاری که به سبک متقدمان سروده، بعضی از این سروده ها دارای چنان استحکامی است که تشخیص آنها از گفته های پیشینیان دشوار است.
دوم اشعاری که در آنها تجدد ادبی به کار رفته است. مسمط "یاد آر ز شمع مرده یار آر" از بهترین اشعار جدید فارسی به شمار می آید.
سوم اشعار فکاهی او که به زبان عامیانه سروده شده است.
دهخدا جزو معدود شاعران دوره مشروطیت است که جهان بینی و جهان نگری روشنی دارد. هرگز دچار احساسات نمی شود و شعار نمی دهد.
دهخدا اشعارش را در قالبهای معهود مثنوی، غزل، مسمط، قطعه، دوبیتی و رباعی سروده است.
مضامین اشعار او: وطن پرستی، دادخواهی، رسوا کردن ظالمان و حاکمان نالایق و مبارزه با ریاکاری و دورویی است.
یکی از ویژگیهای شعر دهخدا طنز تلخ و گزنده اوست که با تحلیل قوی و سرشارش همراه می شود.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
بانك اطلاعات نویسندگان
سايت اینترنتی جشن کتاب
زندگي نامه علی اكبر دهخدا
سایت اینترنتی رشد
سایت اینترنتی علی اکبر دهخدا
سایت اینترنتی استاد علی اکبر دهخدا
سایت اینترنتی علی اکبر دهخدا، انجمن ادبی شفیقی
محمد تقی بهار
زندگی نامه
محمدتقی بهار (۱۷ آذر ۱۲۶۵ تا ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)، ملقب به ملکالشعرا شاعر، روزنامهنگار، ادیب، تاریخنویس، و سیاستمدار ایرانی بود.
محمدتقی در مشهد به دنیا آمد. او فرزند میرزا محمدکاظم صبوری بود که قبل از وی لقب ملکالشعرا داشت. پس از مرگ صبوری در سال ۱۳۲۲ ه. ق. منصب وی و لقب ملکاشعرا به دستور مظفرالدین شاه قاجار به محمدتقی هجدهساله رسید. در دوران استبداد صغیر در سال ۱۳۲۸ ه. ق. بهار به مشروطهطلبان خراسان پیوست و در انتشار روزنامهٔ خراسان با آنان همکاری کرد. وی شعرهایی را در این روزنامه چاپ میکرد، از جمله شعر معروف «کار ایران با خداست» با مطلع «با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست». این روند تا فتح تهران در ۱ رجب ۱۳۲۷ ه. ق. (۲۸ سرطان ۱۲۸۸) بهدست مشروطهطلبان و استعفای محمدعلی شاه ادامه یافت.
پس از فتح تهران، بهار نویسندگی را نیز شروع کرد و اولین مقالات سیاسی و اجتماعیاش در طوس با امضای «م. بهار» و بعضی از مقالاتش نیز بدون امضا در حبلالمتین چاپ کلکته منتشر شد.
بهار در ۱۳۲۸ ه. ق. در مشهد روزنامهٔ نوبهار را که نظرات حزب دموکرات را که در همان سال راهاندازی شده بود منتشر میکرد، تأسیس کرد. بهار همزمان به عضویت کمیتهٔ ایالتی این حزب انتخاب شد. بهگفتهٔ خود بهار، در روزنامهٔ نوبهار (و بعد از آن تازهبهار)، برنامهاش «مخالفت با بقای قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت بود». نوبهار بهدستور کنسول روسیه توقیف شد و بهار بلافاصله روزنامهٔ جدیدش تازهبهار را منتشر کرد. اما تازهبهار هم در محرم ۱۳۳۰ ه. ق. بهدستور وثوقالدوله وزیر خارجهٔ وقت تعطیل شد. بهار و نه نفر از اعضای حزب دموکرات را نیز دستگیر کرده و به تهران فرستاندند.
یک سال بعد ملکاشعرا دوباره به مشهد برگشت و با اجازهٔ نیرالدوله والی خراسان دوباره روزنامهٔ نوبهار را راهاندازی کرد. ولی بهعلت محدودیتهای سیاسی این بار در زمینهٔ مسائل اجتماعی، اخلاقی، و دینی مینوشت. بهار یک سال در نوبهار کار کرد و پس از آن، تقریباً همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، به نمایندگی دورهٔ سوم مجلس شورای ملی، از درجز و کلات و سرخس، انتخاب شد. نوبهار مجدداً از طرف کنسولگریهای روسیه و بریتانیا توقیف شد و بهار از راه روسیه به تهران رفت.
در تهران اعتبارنامهٔ بهار برای وکالت مجلس با مخالفت روبرو شد ولی پس از شش ماه بالاخره قبول شد. بهار روزنامهٔ نوبهار را این بار در تهران دوباره راهاندازی کرد که بعد از ماجراهایی مجدداً توقیف شد و بهار به خراسان تبعید شد. پس از انقلاب روسیه و شکوفایی مجدد احزاب در ایران، بهار دوباره به تهران برگشت و دوسال پیاپی نیز به عضویت کمیتهٔ مرکزی حزب دموکرات انتخاب شد. در این دو سال بهار انجمن ادبی دانشکده و مجلهٔ ادبیای با همین نام دایر کرد و نوبهار را نیز مجدداً برای مدتی راه انداخت. طبق گفتهٔ خود وی، در این دوران به این نتیجه رسید که باید بهجای روشهای قبلیاش، به ایجاد یک دولت مقتدر مرکزی کمک کند. در این باره، بهار مینویسد: «نه به جنگلیها عقیده داشتهام نه با خیابانی همراه و همسلیقه بودهام و نه با قیام کلنل محمدتقی خان (به آن طریق) موافقت داشتهام».
با ظهور سردار سپه (رضاشاه پهلوی بعدی) و وعدهٔ جمهوریاش، بهار با سردار سپه همراه شد ولی پس از مدتی «سر و کلهٔ دیکتاتوری عظیمی را از پشت پرده» دید و انتقاد از دولت سردار سپه را شروع کرد. بهار از قول سردار سپه (پس از روی گرداندن بهار از وی) مینویسد: «من ملک را خیلی دوست داشتهام ولی خود او نخواست از من استفاده کند».
با باز شدن مجلس پنجم که بهار در آن نمایندهٔ ترشیز است، فرار احمدشاه، و فرمانروایی کامل سردار سپه بر ایران، بهار به مخالفتهای خود ادامه میدهد (و از جمله در ۹ آبان ۱۳۰۴ رأی مخالف میدهد). در نتیجه به مجلس مؤسسان که اکثر نمایندگان مجلس پنجم در آن عضوند دعوت نمیشود. در مجلس ششم بهار برای آخرین بار و این بار از تهران به نمایندگی انتخاب شد و با پایان این دوره از زندگی سیاسی کنارهگیری میکند.
از ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ بهار دوبار زندانی میشود و یک بار نیز به مدت یک سال به اصفهان تبعید میشود. در همین درگیریها دیوان اشعارش که در چاپخانهٔ مجلس چاپ شده بود ولی توزیع نشده بود توسط شهربانی ضبط میشود و بعد از شهریور ۱۳۲۰ از ۲۸۰ صفحهٔ اولیه تنها ۱۴۰ صفحه پیدا میشود. کارهای دیگر بهار نیز، غیر از تاریخ سیستان، مجمل التواریخ، سبکشناسی، و چند کتاب درسی، در انبار وزارت فرهنگ مفقود یا «مندرس» میشود. وی در ۱۳۲۳ پس از کنار رفتن رضاشاه پهلوی کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی را چاپ کرد و در آن به انحلال سلسه قاجار و روی کار آمدن رضاشاه پرداخت.
پس از رضا شاه , با آغاز حکومت محمدرضا شاه پهلوی دوره ای کوتاه مردم ایران زندگی سیاسی نسبتا" آزادانه ای را تجربه کردند. این دوره , دوره شکل گیری و فعالیت و تحرک مجدد انجمنها و تشکل های فرهنگی و هنری بود.
انجمن ادبی ایران مجددا" در سال 1320 ش. به ریاست ادیب السلطنه سمیعی و با یاری ملک الشعرای بهار و جمعی از شاعران و نویسندگان پا گرفت .عمارت فرهنگستان ایران در اختیار این جمع قرار گرفت و هر هفته در آن جلسه بر گزار می شد. در این جلسات شاعران و نویسندگان آثار خود را می خواندند و در باره ی آنها بحث و گفت و گو می کردند.در همین انجمن طرح هایی برای تالیف کتاب لغت نامه , داستان و سناریو تهیه شد که در حد طرح ماند.
در همین سال ملک الشعرای بهار جمعیت ایرانی هوادار صلح را بنیان نهاد, و قصیده ی معروف جغد جنگ را بر پیشانی این جمعیت نشاند. روزنامه مصلحت به مدیریت احمد لنکرانی نیز نشریه این جمعیت بود, جمعیتی که بسیاری از شاعران و نویسندگان در آن فعال بودند. در دوران محمدرضا شاه پهلوی در ۱۳۲۵ شمسی بهار مدتی وزیر فرهنگ شد.
آثار:
1) دیوان شعر
2) سبک شناسی
3) تاریخ مختصر احزاب سیاسی
4) تاریخ سیستان
5) تاریخ طبری
6) مجمل التواریخ
7) جوامع الحکایات.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا (دانشنامه ازاد)
سایت اینترنتی کتاب نیوز
سایت اینترنتی ملک الشعرا
سایت اینترنتی محمد تقی بهار (آرش)
.ویکتور هوگو زندگی نامه ویکتور ماری هوگو (۲۶ فوریه، ۱۸۰۲ - ۲۲ مه، ۱۸۸۵) رماننویس، شاعر، و هنرمند فرانسوی. ویکتور هوگو مهمترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب میآید. از مهمترین آثار او میتوان به بینوایان، گوژپشت نتردام و مقدار زیادی مجموعه شعر اشاره کرد. وی همچنین چندین نمایشنامه نوشتهاست. هرچند که هوگو بیشتر بهعنوان یک رماننویس شناخته میشود، خیلیها معتقدند که او بهعنوان یک شاعر نقش بهمراتب مهمتری را ایفا کرد. ویکتور هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد: انعکاس عواطف و احساسات جهانی بهوسیلهٔ آشکار ساختن احساسات خودش، و بههم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت، و تاریخ. تعلیم دادن و راهنمایی کردن خواننده هوگو در ۲۲ مه ۱۸۸۵ در پاریس درگذشت. آرامگاه وی در پانتئون نزدیک پارک لوگزامبورگ است. آثار آثار آغاز نوجوانی ۱. اینه دوکاسترو درامی به نثر در سه پرده که هوگو در پانزده سالگی نوشتهاست.۲. ترجمه بخشهایی از انه اید شاهکار ویرژیل:هخامنشی،پیرمرد گالز،غار سیکلوپها،کاکوس.۳. درلیدی ترجمهای از اشعار اوراس۴. سزار از از روبیکون میگذرد ترجمهای از فارسال تصنیف لوکن شعرهای هوگو ۱. اغانی جدید ۲. اغانی و قصاید ۳. شرقیها ۴. برگهای خزان ۵. نغمات شفق ۶. صداهای درونی ۷. پرتوها و سایهها ۸. کیفرها ۹. سیر و سیاحت ۱۰. افسانه قرون ۱۱. غزلیات کوچهها و بیشهها ۱۲. سال مخوف ۱۳. فن پدربزرگی ۱۴. پاپ ۱۵. شفقت عالی ۱۶. ادیان و دین ۱۷. خر ۱۸. ریاح چهارگانه روح ۱۹. عاقبت شیطان ۲۰. مکنونات چنگ ۲۱. خدا ۲۲. سالهای شوم ۲۳. دسته گل آخرین نمایشنامههای هوگو ۱. کرامول ۲. آمی روبسار ۳. ارنانی ۴. ماریون دلورم ۵. شاه تفریح میکند ۶. لوکرس بورژیا ۷. ماری تودور ۸. آنژلو ۹. اسمرالدا ۱۰. روی بلاس ۱۱. توامان ۱۲. بورگراوها ۱۳. تورکه مادا ۱۴. تئاتر در هوای آزاد رمانهای هوگو ۱. بوگژارگال ۲. هان دیسلند ۳. آخرین روز یک محکوم ۴. نتردام دو پاری یا گوژپشت نتردام ۵. کلود گدا ۶. بینوایان ۷. کارگران دریا ۸. مردی که میخندد ۹. نود و سه آزادی خواهی در تبعید ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه، مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید هرگز از آرمانهای بلند خود دست نکشید. نگارش کتاب جنجال برانگیز ناپلئون صغیر در همین دوران انجام شد. او در باره نگارش رمان بینوایان گفتهاست: «من این کتاب را برای همه آزادیخواهان جهان نوشتهام» ویکتور هوگو در سینما بر اساس داستانها و رمانهای ویکتور هوگو فیلمهای زیادی ساخته شدهاست. - نتردام دوپاری، کارگردان: آلیس گی، فرانسه، ۱۹۰۶م. - ولگرد، بخاری، سرقت شمعدانی، کارگردان:؟، فرانسه، ۱۹۰۷م. بر اساس بینوایان - سلطان تفریح میکند، کارگردان: آلبرتو کاپهلانی، فرانسه، ۱۹۰۹م. - نتردام دوپاری، کارگردان: آلبرتو کاپهلانی، فرانسه، ۱۹۱۱م. - بینوایان، کارگردان: آلبرتو کاپهلانی، فرانسه، ۱۹۱۲م. - نود و سه، کارگردان: آلبرتو کاپهلانی، فرانسه، ۱۹۱۴م. - زیبایی پاریس (نتردام دوپاری) کارگردان: گوردن ادواردز، آمریکا، ۱۹۱۷م. - کارگران دریا، کارگردان: آ. آنتوان، فرانسه، ۱۹۱۸م. - ماریون دلورم، کارگردان: هانری کراوس، فرانسه، ۱۹۱۸م. - بیوایان، کارگردان: فرانک للوید، آمریکا، ۱۹۱۸م. - گوژپشت نتردام، کارگردان: والاس وورسانی، آمریکا، ۱۹۲۳م. - بینوایان، کارگردان: هانری فسکور، فرانسه، ۱۹۲۵م. - مردی که میخندد، کارگردان: پللنی، آمریکا، ۱۹۲۸م. - بینوایان، کارگردان: ریمون برنار، فرانسه، ۱۹۳۳م. - بینوایان، کارگردان: ریچارد بولسلاوسکی، آمریکا، ۱۹۳۵م. - گاوروش، کارگردان: ت. لوکاتهویچ، شوروی، ۱۹۳۷م. بر اساس بینوایان - گوژپشت نتردام، کارگردان: ویلیام دیترله، آمریکا، ۱۹۳۹م. - بینوایان، کارگردان: کمال سلیم، مصر، ۱۹۴۴م. - ریبلاس، کارگردان: پییر بیلوس، فرانسه، ۱۹۴۸م. - بینوایان، کارگردان: فرناندو ریورو، مکزیک، ۱۹۴۴م. - فراری از تبعیدگاه اعمال شاقه، کارگردان: ریکاردو فرهرا، ایتالیا، ۱۹۴۸م. بر اساس بینوایان - بینوایان، ژان والژان، کارگردان: لویس مایلستون، آمریکا، ۱۹۵۲م. - بینوایان، کارگردان: دایسوکه اتیو، ماساهیرو ماکینو، ژاپن، ۱۹۵۲م. - ازاعی پادام پادو، کارگردان: رامنوت، هند/اندونزی، ۱۹۵۳م. بر اساس بینوایان - بینوایان، کارگردان: ژان پل لوشانوآ، فرانسه، ۱۹۵۷م. - هیولا، کارگردان: سیامک یاسمی، ایران، ۱۳۵۵ه.خ بر اساس گوژپشت نتردام - بینوایان، کارگردان: گلن جردن، آمریکا/انگلستان، ۱۹۷۸م. - بینوایان، کارگردان: روبر حسین، فرانسه، تلویزیون، ۱۹۸۲م. منابع: سایت اینترنتی ویکیپیدیا سایت اینترنتی ویکتور هوگو سایت اینترنتی هوگو ویکتور سایت اینترنتی ویکتور هوگو، بزرگترین شاعر قرن نوزدهم سایت اینترنتی اسالت طباطبایی مجد، غلامرضا. دایرهالمعارف مصور زرین، دوم. تهران:انتشارات زرین ۱۳۷۴ ISNB۹۶۴-۴۰۷-۰۱۹-۴ امید، جمال. تاریخ سینمای ایران ۱۲۷۹-۱۳۵۷، تهران:انتشارات روزنه ۱۳۷۴
نیما یوشیج
زندگی نامه
علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.
نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیمخان اعظامالسلطنه متعلق به خانوادهای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گلهداری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسبسواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.
نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه میداد و در کوچه باغها دنبال نیما میکرد.
دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچهها کنارهگیری میکرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار میکرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه سنلویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد. بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. در همین زمان (سال ۱۳۰۵) با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.
درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت. در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به دلیل بیکاری خانهنشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی میاندیشید اما چیزی منتشر نمیکرد.
به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در اینجا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش میکرد که چرا درآمدی ندارد. او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.
علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا میکرد. در نخستین سالهای صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.
نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفتهنامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسههای مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامههایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.
آثار
اشعار:
قصه رنگ پریده، منظومه نیما، خانواده سرباز، ای شب، افسانه، مانلی، افسانه و رباعیات، ماخ اولا، شعر من، شهر شب و شهر صبح، ناقوس قلم انداز، فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ، آب در خوابگه مورچگان، مانلی و خانه سریویلی، مرقد آقا (داستان)، کندوهای شکسته (داستان)، آهو و پرندهها (شعر و قصه برای کودکان)، توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)
آثار تحقیقی، نامهها و یادداشتها:
دونامه، ارزش احساسات، تعریف و تبصره و یاددااشت های دیگر، دنیا خانه من است، نامه های نیما به همسرش (عالیه جهانگیر)، حرف های همسایه، کشتی توفان، مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا (دانشنامه آزاد)
سایت اینترنتی مفاخر ادبی ایران
.
ابوالقاسم فردوسی
زندگی نامه
حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسی)، شاعر حماسهسرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانیترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بودهاست. او را از بزرگترین شاعران فارسیگو دانستهاند.در ایران ۲۵ اردیبهشت بنام روز ملی فردوسی نامگذاری شده است.
در مورد زندگی فردوسی افسانههای فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرنهای اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شدهاست، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامهخوانها مجبور شدهاند برای زندگی او که مورد پرسشهای کنجکاوانهٔ مردم قرار داشتهاست، داستانهایی سرِهم کنند.
بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.
استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شدهاست شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی میدانند:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت نوانتر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد
و از این که فردوسی در سال ۳۷۵ پنجاه و هشت ساله بودهاست نتیجه میگیرند او در حدود سال ۳۱۹ متولد شدهاست.
تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشتهاست، در ده «باز» نوشتهاست که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کردهاند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمیدانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.
نام او را منابع قدیمیتر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشتهاند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بیارزش میدانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بیبنیاد» خواندهاست) و منابعی که از آن مقدمه نقل شدهاست، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شدهاست. محمدامین ریاحی، از فردوسیشناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کردهاست. منابع کمارزشتر نامهای دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کردهاند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشتهاست که اعطای لقبهایی که به «الدین» پایان مییافتهاند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شدهاست و مخصوص به «امیران مقتدر» بودهاست، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن میداند.
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانیتبار و نیز به معنی صاحب ده بودهاست که میتوان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشتهاست. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشتهاست و نیز تحصیلات مناسبی کردهاست. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه میتوان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبانهای عربی و پهلوی نیز آشنا بودهاست. به نظر میرسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشتهاست.
جوانی و شاعری
کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بودهاست. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند. با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی میدانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفتهاند که در دوران جوانی نیز شعر میگفتهاست و احتمالاً سرودن بخشهایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستانهای اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشتهاست، شروع کردهاست. این حدس میتواند یکی از دلایل تفاوتهای زیاد نسخههای خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخههایی قدیمیتری از این داستانهای مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستانهایی که حدس میزنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.
فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسبنامهاش (که به ظهور زرتشت میپردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بودهاست و منبع دقیقی در سرودن گشتاسبنامه بودهاست پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقیزاده حدس زدهاست که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بودهاست، رد شدهاست.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بودهاست و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمعآوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.
سرودن شاهنامه
شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی میباشد. فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخشهای دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.
پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشارههایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جایگزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقیزاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.
به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).
مرگ و آرامگاه
اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کردهاست مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آوردهاست. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته میشود به منبع دیگری اشاره نکردهاست. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کردهاند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آوردهاست. محمدامین ریاحی، با توجه به اشارههایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کردهاست، نتیجه گرفتهاست فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مردهاست.
پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانستهاند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آوردهاست و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانستهاست که مریدان زیادی داشتهاست. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمدهاست که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانستهاست و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشتهاست از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفتهاست.
از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایبرئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقیزاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمعآوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا (دانشنامه آزاد)
سایت اینترنتی رشد
سایت اینترنتی انجمن ادبی شفیقی
.اکسیژن
اکسیژن یا ترشمایه، یکی از عناصر شیمیایی در جدول تناوبی است که نماد آن O و عدد اتمی آن ۸ است. یک عنصر زیستی بوده و همه جا چه در زمین و چه در کل جهان هستی یافت میشود. مولکول اکسیژن (O۲)در زمین از نظر گرماپویایی (ترمودینامیکی) ناپایدار است ولی توسط عمل نورساخت (فتوسنتز) باکتریهای بی هوازی و در مرحله بعدی توسط عمل نور ساخت گیاهان زمینی به وجود میآید.
اکسیژن در دما و فشار استاندارد به صورت گاز است که حاوی دو اتم اکسیژن به فرمول شیمیایی O۲است. اکسیژن عنصر مهم هوا است و از طریق عمل نورساخت (فتوسنتز) گیاهان تولید شده و برای تنفس حیوانات لازم است. واژه اکسیژن در دو واژه یونانی Oxusترش و Gennan زایش ساخته شده است یعنی چیزی که از آن ترشی پدید میآید. در پارسی میتوان برای آن واژه ترشمایه را بکار برد. (برابرهای زبانهای دیگر برای واژه اکسیژن مثلآ آلمانی Sauerstoff و هلندی zuurstof هم دقیقآ همین معنی ترشمایه را میدهد). اکسیژن مایع و جامد رنگ آبی کمرنگ داشته و هر دو بسیار پارامغناطیس میباشند. اکسیژن مایع معمولاً با عمل تقطیر جزئی هوای مایع به دست میآید.اکسیژن به عنوان اکساینده کاربرد بسیار زیادی داشته ،وتنها فلوئور از آن الکترونگاتیوتر است. اکسیژن مایع به عنوان اکسید کننده در نیروی حرکتی موشکها استفاده میشود. از آنجا که اکسیژن برای تنفس ضروری است در پزشکی کاربرد دارد. گاهی اوقات کسانی که کوه نوردی میکنند یا در هواپیما پرواز میکنند ،مخازن اکسیژن همراه دارند (به عنوان هوا). اکسیژن در جوشکاری و ساخت فولاد و همچنین متانول نیز کاربرد دارد.
ترشمایه به عنوان یک ماده آرامش بخش، سابقه کاربرد دارد که تا زمان حال نیز ادامه دارد و بارهای اکسیژن در مهمانیها و بزمهای امروزی وجود دارد. در سده ۱۹ اکسیژن معمولاً با اکسید نیترات ترکیب میشد که اثر تسکین دهنده دارد.
اکسیژن در سال ۱۷۷۱ از سوی داروساز سوئدی کارل ویلهلم شیله (Karl Wilhelm Scheele) کشف شد، ولی این کشف خیلی سریع شناخته نشد و با اکتشاف مستقل جوزف پریستلی (Joseph Priestley) به طور گسترده تری شناخته شد،و از سوی آنتوان لورن لاووزیه (Antoine Laurent lavoisier) در سال ۱۷۷۴ نامگذاری شد.اکسیژن فراوانترین عنصر در پوسته کره زمین است و برآوردهایی در این زمینه وجود دارد که مقدار آن را ۴۶٫۷% ذکر میکنند. اکسیژن ۸۷% اقیانوسها (به صورت آب ،H۲O)و ۲۰% درصد جو زمین (به صورت اکسیژن مولکولی، O۲ ،یا O۳ ،ازن) را به خود اختصاص میدهد. ترکیبات اکسیژن بویژه اکسید فلزات و سیلیکاتها (SiO۴۴-) و کربناتها (CO۳۲-)معمولاً در خاک و تخته سنگها یافت میشوند. آب یخ زده یک جسم سخت متداول بر روی سیارات دیگر و ستارههای دنباله دار میباشد. کلاهکهای یخ کره مریخ از دی اکسید کربن منجمد تولید شده اند. ترکیبات اکسیژن در سراسر کهکشان یافت میشوند و طیف نور اکسیژن اغلب در ستارهها دیده میشود.
الکترون به خاطر وجود الکترونگاتیویتی،اکسیژن تقریباً با تمام عناصر دیگر پیوند شیمیایی تشکیل میدهد(که این مطلب منشا تعریف اصلی اکسید شدن میباشد). تنها عناصری که تحت عمل اکسایش قرار نمیگیرند گازهای اصیل هستند. یکی از معروفترین این اکسیدها اکسید هیدروژن یا آب است H۲O. سایر اکسیدهای معروف دیگر ترکیبات کربن و اکسیژن هستند مانند دی اکسید کربن (CO۲)، الکلها (R-OH)، آلدئیدها (R-CHO) و کربوکسیلیک اسیدها (R-COOH). رادیکالهای اکسیژن مانند کلراتها (ClO۳-)، پرکلراتها (ClO۴-)، کروماتها (CrO۴۲-)، دی کروماتها (Cr۲O۷۲-)، پرمنگناتها (MnO۴-) ،و نیتراتها (NO۳-)، اکسایندههای قوی هستند. خیلی از فلزات مانند آهن با اتم اکسژن پیوند برقرار میکنند اکسید آهن(Fe۲O۳).ازن (O۳) ،با عمل تخلیه برق ایستایی (الکترواستاتیکی) در حضور مولکول اکسیژن شکل میگیرد. ملوکول اکسیژن دوتائی (O۲)۲ نیز شناخته شده، که از جزء کمی از اکسیژن مایع را تشکیل میدهد. اپوکسیدها و اترها موادی هستند که در آن اتم اکسیژن قسمتی از یک حلقه سه اتمی هستند.اکسیژن سه ایزوتوپ پایدار و ده ایزوتوپ پرتوزا دارد. ایزوتوپهای پرتوزایی همه، نیمه عمری کمتر از سه دقیقه دارند. اکسیژن در فشارهای نسبی بالا میتواند سمی باشد.
قرارگرفتن طولانی در معرض اکسیژن خالص میتواند برای شش و سامانه عصبی سمی باشد. تأثیرات ریوی شامل آماس شش (ورم ریه) کاهش ظرفیت شش و آسیب به بافتهای ششی میباشد. تأثیرات بر سامانه عصبی شامل کاهش بینایی، تشنج و اغما میشود.
همچنین مشتقات خاصی از اکسیژن ،مانند ازون (O۳)، پروکسید هیدوژن و رادیکالهای هیدروکسیل و سوپراکسیدها بسیار سمی میباشند. بدن سازوکارهایی را برای مقابله با این گونهها توسعه داده. برای نمونه، عامل طبیعی گلوتاتیون (glutathione) و بیلی روبین که فراورده بخش شدن طبیعی هموگلوبین است، میتوانند به عنوان یک پاداکسید (ضد اکسید) عمل کنند. منابع تمرکزیافته اکسیژن باعث احتراق سریع شده و بنابراین، در کنار فراوردههای سوختی خطر گسترش سریع آتش سوزی و انفجار وجود دارد.
آتشی که خدمه آپولو ۱۱ را کشت به این دلیل سریع گسترش پیدا کرد، که فشار جوی اکسیژن در حالت معمولی بود، در حالی که هنگام عملیات پرتاب این فشار باید یک سوم فشار جوی معمولی باشد.
منابع:
سایت اینترنتی ویکیپیدیا
سایت اینترنتی شیمی و سرگرمی
سایت اینترنتی رشد
سایت اینترنتی ساختار اورانیوم و دنیای ما
سایت اینترنتی پی سی جی




لینک مطلب