
مجموعه طنز تلويزيوني چارخونه به کارگرداني سروش صحت، برگ ديگري از جذابيت ها و توانايي هاي کاري سروش صحت است که پيش از اين با بازي هاي دوست داشتني و متن هاي دلنشين اش براي مخاطبان سينما و تلويزيون چهره اي آشنا و شناخته شده بود.وقتي خبر کارگرداني يک مجموعه طنز تلويزيوني توسط سروش صحت منتشر شد، آنها که بر توانايي هاي او واقف بودند، بيشتر از همه دل شان مي خواست بدانند حاصل کار او چه از آب درخواهد آمد. سروش صحت از آن دست آدم هايي است که در عين لذت بردن از کارش، زياد توي چشم نمي زند. بازي هاي او به جاي آنکه خاص و متفاوت باشد، روان و دلنشين است و انگار که به جاي تماشاي بازي اش در کنارت دارد زندگي مي کند. متن هايي را که صحت نوشته نيز به کپي برداري از زندگي آدم هاي اطراف مان مي ماند. متن هايي که سهل و ممتنع است. او بي هيچ واهمه اي از کاري که به فاصله اندکي از ضبط، پخش مي شود و به دور از استرس و ترديدهاي معمول برخي از کارگردان ها، به راحتي بازيگرانش را هدايت مي کند و در عين حال به آنها اجازه مي دهد تا نقش شان را آن طور که مي خواهند بازي کنند. سروش صحت از سال ها پيش با نويسندگي و بازي در مجموعه طنز«جنگ77» تا به امروز؛ يعني کارگرداني چارخونه پيش آمده است. اگر چارخونه در کارنامه کاري او به عنوان نقطه اوج در نظر گرفته نشود، نقطه سقوط هم نيست. طنز چارخونه شب هاي ديگري نيز مهمان خانه هاي خانواده هاي ايراني علاقه مند به سريال هاي طنز خواهد بود و هنوز براي امتياز دادن نهايي به آن کمي زود است، در عين حال به جرأت مي توان گفت که نمره منفي نيز نخواهد گرفت.
حضور حميد لولايي، محمدرضا شفيعي جم، مريم اميرجلالي، فلامک جنيدي، محمد شيري و بهنوش بختياري در يک مجموعه هر شبي طنز تلويزيوني يادآور اين نکته است که بازيگران امتحان پس داده در مجموعه هايي از اين دست در يک جا جمع آمده اند اما حضور اردلان شجاع کاوه، حاکي از يک انتخاب ديگر است. بازيگران آن قدر توانا هستند و بازي شان آن قدر دلنشين و شيرين است که تماشاگر دوست شان داشته باشد و باز هم بازي شان را بخواهد تماشا کند. از طرف ديگر اين بازيگران دقيقاً براي نقش هايي انتخاب شدند که مناسب آن بودند. با اينکه بازيگران را مخاطبان با بازي هاي خوب قبلي شان به خوبي به ياد دارند در چارخونه هم ديده شدند البته.اينکه بازيگري ديده شود يعني خيلي بازيگر خوب و توانايي است.
*البته تا فراموش نکردم ذکر کنم که کاریکاتور زیبای سروش صحت که در ابتدای متن دیدید هنر نویسنده خوب وبلاگمان محمد کارگر است.
استخوانهای دست و پا
دست و پا هر یک بهوسیله چند استخوان به تنه متصل میشوند. استخوانهای رابط دسته را به تنه ، شانه و استخوانهای رابط پا را به تنه ، نیملگن میگویند.
استخوان شانه
شامل دو استخوان است : یکی ترقوه در جلو که از یک طرف به جناغ و از طرف دیگر به کتف مربوط است دیگری کتف در پشت شانه کتف استخوان پهن و نازکی است که شکل مثلث دارد سر استخوان بازو ، در گودی استخوان کتف فرو میرود و در آن میچرخد.
استخوان نیملگن
استخوان منفردی است که از چسبیدن سه استخوان جنینی به نام استخوانهای تهیگاهی ، شرمگاهی و نشیمنگاهی بوجود آمده است. از مجموع دو نیملگن و استخوان خاجی فضایی بوجود میآید که به آن لگن خاصره میگویند.
استخوان دست
دست شامل این استخوانها میباشد : استخوان بازو که استخوانی است دراز و از بالا در سوراخ کتف مفصل میشود و از پایین با استخوانهای ساعد ارتباط دارد. استخوانهای ساعد شامل زند زبرین و زند زیرین است. زند زیرین ، زایدهای به نام آرنج دارد که با استخوان بازو مفصل میشود ولی زند زبرین از پایین به مچ مفصل میشود. مچ دست ، هشت استخوان کوتاه دارد که در دو ردیف قرار دارد. کف دست ، پنج استخوان نسبتاً دراز دارد که از یک طرف با مچ مفصل میشود و از طرف دیگر با انگشتان. انگشتان دست که هر یک سه بند دارد، جز شست که دارای دو بند است.
استخوان پا
استخوان ران درازترین استخوان بدن است. سر برجسته آن در گودی نیملگن فرو میرود و در آن میچرخد، سر دیگر آن دو برجستگی و یک شیار دارد. در مقابل شیار ، استخوان کوچک پهنی به نام کشکک جای دارد. استخوانهای ساق ، شامل درشت نی و نازک نی است. درشت نی از بالا با ران و از پایین با استخوانهای مچ پا مفصل میشود. قوزک داخلی پا ، سر درشت نی است. نازک نی از بالا به درشت نی تکیه میکند و از پایین ، قوزک خاجی پا را میسازد.
مچ پا ، ۷ استخوان دارد که بزرگترین آنها پاشنه را بوجود میآورد. کف پا ، شامل پنج استخوان است. استخوانهای مچ به جز پاشنه و استخوانهای کف به صورت قوسی قرار گرفتهاند و کاملاً به زمین تکیه نمیکنند. انگشتان پا که هر یک شامل سه بند است. به جز شست که دو بند دارد. استخوانهای انگشتان پا کوچکتر از استخوانهای انگشتان دست هستند و تحرک مختصری دارند.
رشد و نمو استخوان
همه استخوانها در دوره جنینی در ابتدا به صورت بافت پیوندی ظاهر میشوند اما تبدیل شدن آنها به استخوان به یک طریق صورت نمیگیرد. استخوانهای پهن از حالت پیوندی مستقیما به استخوان تبدیل میشوند. اما استخوانهای دراز ابتدا از حالت پیوندی به غضروف تبدیل شده و سپس غضروف استخوانی میشود.عنوان پیوند

مردي از خدا هر روز تقاضاي هزار سكه طلا مي نمود.در ضمن مي گفت:
«اگر نهصد و نود و نه اشرفي بدهي قبول نخواهم كرد!»

فرد متمولي همسايه او بود.مرد همسايه چند روز اين تمنا را از مرد شنيد.

براي امتحان نهصد و نود و نه اشرفي در كيسه اي گذاشت و از سوراخ سقف خانه مرد،جلو او انداخت.

مرد فوراً كيسه را برداشت.شمرد و گفت:«خدايي كه نهصد و نود و نه اشرافي را رسانيد،يكي آخري را هم به موقع خودش مي رساند!»
آيا تا به حال شده وقتى به كارى در اينده مى انديشيد، خاطره اى از گذشته برايتان تداعى شود. از خاطراتتان به خوبى محافظت كنيد تا براى خيال پردازى مشكلى نداشته باشيد.دانشمندان معتقدند كه توانايى خيال پردازى درباره ى آينده به توانايى يادآورى خاطرات كذشته وابسته است.
با چشم بخوانيم:
يكى از عادات خواندن كه در سال هاى نخست كسب شده است و بعد ها نياز به اصطلاح دارد، بلند خوانی است كه در سال های اول ابندايى به كودكان آموزش داده مى شود. اين عادت كه موجب تقويت بلند خوانى و زير لب خوانى مى شود. بايد به تدريج به عادت چشم خوانى تبديل شود.

شايد باورش مشكل باشد كه پس از ورزش پرطرف دار فوتبال، ورزش تنيس پراعتبارترين ورزش در دنيا است،هرساله تورنمنت هاي بين المللي مختلفي دردنيا انجام ميپذيرد و طي آن راكت بدستان به مسابقه با يكديگر مـيپـردازنـد،درسـالهاي اخـير قهرمانهاي زيادي وارد اين حرفه شدند كه نامشان در اين ورزش ميدرخشد، براي مثال ميتوان از«بيورن بورگ»سوئدي،«پت سمپراس»،«بوريس بيكر»و«آندره آغاسي«(آغاسي پدرش ايراني و عضو تيم بوكس ايران بود)نام برد.اما در يك سال اخير ستارهاي ديگر در اين ورزش درخشيد و او كسي نيست جز«راجر فدرر»سوئيسي.اما فرق فدرر با ديگر ستارگان اين ورزش درسوييسي بودن اوست!چرا؟به اين خاطر كه كشور كوچك سوييس هيچ گاه در دنياي ورزش صاحب ستارهاي نبود تا اين كه فدرر ستاره جهاني شد.فدرر زماني كه بر آغاسي غلبه كرد تمام سوييس به شادي پرداخت.پيروزي سه بر صفر او مقابل آندره باعث شد تا مردم اين كشور به شادي بپردازند.زماني كه اين ستاره جوان سوييس درابتداي ست سوم توانست سرويس آغاسي، قهرمان جهان رابشكند،جمعيت حاضر در محل برگزاري بازي،بيم آن را داشتند كه ممكن است، آغاسي زمين را ترك كند،اما آغاسي تا پايان مبارزه ادامه داد،چرا كه سالها بود حريفي جدي مقابل او قد علم نكرده بود،اما آن روز تنها فدرر حق پيروزي داشت.
راجر در هشتم اگوست1981در باسل به دنيا آمد،پدرش روبرت و مادرش لينت پس از تولد پسرشان تصميم گرفتند كه محل زندگي خود را تغيير دهند و به حومه باسل در منطقهاي به نام«مانچستين»نقل مكان كردند.خواهر فدرر درباره او مي گويد:«راجر از6سالگي پاي مسابقات بزرگ تنيس استراليا و ويمبلدون مي نشست و همين علاقه باعث شد تا پدر در8سالگي نام او را در مدرسه تنيس ثبت نام كند. هنگامي كه او10ساله بودهمه مردم شهر باسل با هيجان از بازي خوب او درزمين تنيس حرف ميزدند.زماني كه هم سن و سالان خود را با ضربات ديدني راكت شكست مي داد،حريفانش را در آغوش مي گرفت و به آنها ميگفت:شما دفعه بعد مرا خواهيد برد.راجر هم باجديت كامل به پيشرفت در اين ورزش نائل شد و حالا خوشحالم كه او يك نام بزرگ و ستاره در اين ورزش است.»
جالب است بدانيد كه او در ابتدا به فوتبال نيز علاقمند بود،ولي بعد از مدتي فوتبال را رها كرد و به تنيس بسنده كرد.در13سالگي زادگاهش را براي تحصيل در آكادمي حرفهاي تنيس سوييس در زوريخ ترك كرد،اما مصدوميتهاي او باعث شد تامدتي از تنيس فاصله بگيرد.اين مصدوميتها تا16سالگي او را رها نكرد،او در سال 1998به طور حرفهاي وارد عرصه ورزش تنيس شد و به اتحاديه تنيسورهاي جهان ملحق شد،او در اواخر جولاي1998به تورنمنتATPپيوست و در چند بازي پياپي به اوج قهرماني رسيد.اما در همان سالها«بيورن بورگ»سوئدي او را شكست داد و راجر از اين شكست درس گرفت.راجر در سال1999وارد تيم مشهور ديويس كاپ سوييس شد.او جوانترين عضو اين تيم بود اما توانست عنوان بهترين تنيسور تيم را از آن خود كند.او اولين تنيسوري است كه از زمان«متسويلاند ر»توانسته سه بار در يك فصل عنوان«گرنداسلم»را از آن خود كند.از افتخارات او مي توان به:مقام سوم المپيك سيدني،قهرماني در تورنمتATPدر ميلان،قهرماني در مسابقات6357547 دلاري و...در ضمن او از20سالگي و بعد از فوت مربي اش ديگر مربي ندارد.

مردی کفش خود را کنده بود و به دامن گرفته بود ، که مبادا بدرّد و یا گردی بدان نشیند، و به راه می رفت.

ناگاه خار عظیمی بر پایش چنان فرو نشست که از آن طرف بیرون آمد.


گفت : الحمد لله که کفش در پایم نبود والّا سوراخ می شد.
فكر كنم تيتر ما آنقدر گويا بود كه شما تا ته قصه را خوانديد،چرا كه تيتر ما همان ته قصه بود و شما هم كه آن را خوانديد!ماجرا همان داستان معروف و مهيج(و در اين اواخر كسل كننده!)فدراسيون فوتبال بود!قصه از آنجا شروع شد كه:
يكي بود يكي نبود
...يك تيمي بود كه مردم خيلي تحويلش مي گرفتند.چرا كه قرار بود با تمام قدرت در مسابقات جام جهاني بدرخشد.براي تشويق آن ها هم كلي وعده مثل خودرو و سفر و...داده بودند.بازيكنان تيم ما رفتند آلمان براي جام جهاني.اما خدايي نكرده فكر نكنيد كه تيم ما براي مسابقات و شكست تيم ها رفته بودند.بلكه وقت به قصد خريد و عوض كردن هوا و انجام تعدادي بازي تداركاتي(!)سفر كرده بودند.در اين مسابقات تيم ما خوب بازي كرد.اما فقط نيمه هاي اول را!چرا كه دست هايي پشت در رختكن بودند و در بين دو نيمه به سر و صورت بازيكنان حشره كش مي پاشيدند.چرا كه بلا نسبت مثل مگس بي حال مي شدند و سه تا سه تا گل مي خوردند.بعضي بازي دوم كه ما اين بار دو تا گل خورديم،عادل خان(كه هميشه تنور حواشي فوتبال را داغ نگه مي دارد!)هم پيش دستي كرد و زودتر از همه با آقاي برانكو و دادكان(رئيس فدراسيون[خوب]سابق!)خداحافظي كرد!
بعد از بازگشت تيم ملي رئيس فدراسيون فوتبال تمام كادر تيم ملي را كنار زد و از آنجا بود كه داستان اصلي ما شروع شد...!
از آن موقع بود هركي پايش را به داخل كادر تيم ملي مي گذاشت همان درم در يك برچسب موقت به پيشاني اش مي چسباندند تا يك وقت اشتباهي پيش نيايد!از دبير موقت فدراسيون گرفته تا توپ جمع كن موقت!در همين زمان بود كه براي تيم ملي مربي وطني آوردند و جوانان برومند تيم ملي با افتخار تمام،مردانه بازي كردند و در دور يك هشتم حذف شدند!
بالاخره سران ترتبيت بدني به خودشان آمدند و تصميم گرفتند تا با رأي گيري رئيس فدراسيون را مشخص كنند!چند نفر اسم نوشتند ولي انتخابات به تعويق افتاد،دوباره چند نفر اسم نوشتند و چند نفر ديگر كنار رفتند ولي باز هم انتخابات به تعويق افتاد.بالاخره خود رياست تربيت بدني براي انتخابات اسم نوشتند و از همان لحظه اول ثبت نام همه رياست را حق ايشان دانستند!اما اي دل غافل كه ايشان هم كناره گيري كردند.بعد هم مشخص شد كه براساس قوانين فيفا رياست تربيت بدني نمي تواند عضو مجمع باشد چه رسد به نامزد شدن براي انتخابات رياست فدراسيون!بعد از اين جريان مانده دو نفر كه مثل فيلم هاي وسترن بايد دوئل مي كردند...

دو مرد پشت به پشت هم ايستاده بودند و قدم به قدم جلو مي رفتند.اما چند لحظه قبل از زمان شليك يكي از كابوي ها(ببخشيد نامزدها)كه آقاي شاهرخ شخنازي باشند كناره گيري كردند و بدين ترتيب آقاي كفاشيان(كه قبل از اين دبير كميته المپيك بودند)شدند رياست فدراسيون فوتبال.و بالاخره ما كه هي بالا رفتيم و پائين آمديم تا انتخابات برگزار شود،رئيس فدراسيون بدون انتخابات،مشخص شد!
قصه ما به سر رسيد كفاشيان به توپ رسيد!

زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مزدیسنا و سراینده گاهان کهنترین بخش اوستا است. در متون باستانی یونانی، معنای زرتشت برابر با ستارهشناس دانسته شدهاست. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا نهصد سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست(ارومیه)و برخی در شرق ایران دانستهاند که احتمال این که از شمالغرب ایران يعني آذربايجان بوده باشد بیشتر است.پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه مذکور ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد.زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.
معنی اسم زرتشت
بیشتر از ده شکل برای اسم زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت،
موضوع:تاریخی زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مزدیسنا و سراینده گاهان کهنترین بخش اوستا است. در متون باستانی یونانی، معنای زرتشت برابر با ستارهشناس دانسته شدهاست. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا نهصد سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست(ارومیه)و برخی در شرق ایران دانستهاند که احتمال این که از شمالغرب ایران يعني آذربايجان بوده باشد بیشتر است.پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه مذکور ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد.زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد. معنی اسم زرتشت بیشتر از ده شکل برای اسم زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زاردشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد و گاه نیز اسم خانوادگی را که سپیتمه باشد افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه ذکر میشود.البته این اسم خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند. ظاهراً معنی آن از نژاد سفید و یا از خاندان سفید است.از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز هرکس به خیال خود معنی از برای کلمه زرتشت تصور کردهاست. دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کردهاست.آنچه که مشخص است این است که این اسم مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته اکثر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند.بارتولومه جزء اول را زرنت ثبت کرده و دارنده شتر پیر معنی کردهاست و دار زراتو دانسته و آن را زرد ترجمه کردهاست.شاید هیچکدام درست نباشد زیرا کلمه زرد در خود اوستا زیریت است.البته زرات به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به زرت شد باعث اختلاف نظر شدهاست.پهلوی شناس نامور ژاپنی وآیین زرتشت استاد گیکیواتیودر جزء دوم این اسم اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که اسم پیغمبر مانند بسیاری از اسامی قدیم ایرانی که با اسب و شتر و گاو مرکب است با کلمه شتر ترکیب یافته و دارنده شتر معنی میدهد و به همان معنی است که امروز در فارسی میباشد.مثل فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است.اسم پدر زرتشت پوروش اسپ بوده که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را میدهد. تبار و خانواده زرتشت جد پدری زرتشت شخصی بود به نام پیترگتراسپه. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشسب اِسپنتمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمروا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایستواستره، اوروتتنره، هورچیثزه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود.مَیدیوماه پسرعموی زرتشت و نخستین کسی که به پیامبر ایمان آورد.هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم رئیس طبقه ی برزیگران بودهاست.لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمدهاست صفت یا عنوان پیغمبر میباشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از ان نیست که مخلوقی از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از سلسله مهآبادیان نامیدهاند. خاستگاه زرتشت از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در (اَریّانَ و یَوچَه) در ساحل رود (دائیتی) در سرزمین قبایل ایرانی متولد گردید در (زامیادیشت) زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه کوسَویّ است که مطابقتی با دریاچه هامون دارد. بهر تقدیر ناحیه اَریانَّ و یوچَه گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آن را آذربایجانو بعضاً بدلیل مراسمی مذهبی که در ستایش (اَرُدویسورااناهیتا) میشود آن را در سیستان ذکر کردهاند. تاریخموجودیت زرتشت را نمیتوان بطور قطع مشخص نمود که احتمالاً قدمت آنرا از ۹۰۰ سال تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد میدانند. زرتشت از سرزمینی کهنی برخاست که مردمانش آریایی بودند. اندیشه زرتشت زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند. بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود. هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و اهریمن هم دیو است.
تبار و خانواده زرتشت
جد پدری زرتشت شخصی بود به نام پیترگتراسپه. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشسب اِسپنتمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمروا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایستواستره، اوروتتنره، هورچیثزه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود.مَیدیوماه پسرعموی زرتشت و نخستین کسی که به پیامبر ایمان آورد.هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم رئیس طبقه ی برزیگران بودهاست.لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمدهاست صفت یا عنوان پیغمبر میباشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از ان نیست که مخلوقی از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از سلسله مهآبادیان نامیدهاند.
خاستگاه زرتشت
از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در (اَریّانَ و یَوچَه) در ساحل رود (دائیتی) در سرزمین قبایل ایرانی متولد گردید در (زامیادیشت) زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه کوسَویّ است که مطابقتی با دریاچه هامون دارد. بهر تقدیر ناحیه اَریانَّ و یوچَه گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آن را آذربایجانو بعضاً بدلیل مراسمی مذهبی که در ستایش (اَرُدویسورااناهیتا) میشود آن را در سیستان ذکر کردهاند. تاریخموجودیت زرتشت را نمیتوان بطور قطع مشخص نمود که احتمالاً قدمت آنرا از ۹۰۰ سال تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد میدانند. زرتشت از سرزمینی کهنی برخاست که مردمانش آریایی بودند.
اندیشه زرتشت
زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند. بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود. هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و اهریمن هم دیو است.

سه گانه ترميناتور ساخته شد و با استقبالي كم نظير در نوع خدش مواجه شد.ترميناتور(1)،(2) (با،بازي آرنولد شوارتزينگر و جيمز كامرون)داستان ماشيني به نام ترميناتور بود كه بايد مآموريت مهمي را انجام مي داد.ماجرا از اين قرار است كه يك شبكه هوشمند رايانه اي به نام اسكاي نت قصد دارد به كمك ماشين تحت كنترلش،نسل بشر را از بين ببرد.براي اين منظور در قسمت دوم فيلم با ماشيني به نام تي1000آشنا مي شويم(يادتان نيست؟همان كه عين جيوه بود و گلوله هم روي آن تأثير نداشت!)اما پس از شكست آن از ترميناتور،قسمت سوم با ماشيني به نام تي-ايكس ادامه پيدا مي كند.تي-ايكس خطناك ترين و پيشرفته ترين ماشين اسكاي نت و كاملاً به شكل انسان است.جان كانر از اين ماجرا باخبر مي شود و تصميم مي گيرد به همراه كيت بروستر و ترميناتور انسان ها را از نابودي نجات دهد.فيلم داستان اسن رويارويي است كه آيا ترميناتور مي تواند با تي-ايكس مقابله كند يا خير؟
قسمت سوم فيلم ترميناتور با نام قيام ماشين ها ساخته جاناتان موستو در هفته اولاكران70ميليون فروش داشت و توانست در صدر جدول پرفروش ترين فيلم هاي سينما قرار بگيرد.البته ناگفته نماند كه اين ركورد در هفته دوم اكران هم ادامه داشت.
آرنولد كه الان ديگر60ساله شده(متولد1947م.)هنوز دست از ورجه وورجه برنداشته و با اين سن و سال هنوز هم در فيلمهاي حادثه اي بازي مي كند.او كه در كشور اتريش به دنيا آمده،زماني قهرمان پرورش اندام جهان بود اما پس از مهاجرت به آنريكا و حضور در هاليوود،در دام سينما افتاد و بازي در فيلم هاي متعدد حادثه اي،شهرت جهاني يافت.
او در فيلم هاي ديگر مثل كماندو،دوقلو ها،دروغ هاي حقيقي و روز ششم هم بازي كرده و اكنون با انتخابش به عنوان فرماندار ايالت كاليفرنيا،وارد سياست هم شد(بيچاره جناح مقابلش-توپيح مترجم!).ترميناتور(3)در مقايسهه با ترميناتور ها(1).(2)از نظر خط داستاني و بازي ها ضعيف تر است و با وجود اين كه در طول فيلم يك عالمه ماشين و ساختمان منفجر مي شود اما در آن ديگر هيجان هاي نفس گير ترميناتور(2)خبري نيست.قسمت آغاز فيلم(آمدن ماشين ها به زمان حال)و بيشتر قسمت هاي بزن بزن ترميناتور(3)دقيقاً مشابه ترميناتور(2)است؛اما نه به آ» جذابيت!در هر حال اگر ترميناتور(3)ساخته نمي شد چندان هم اتفاق خاصي نمي افتاد!چون نه از نظر جلوه هاي ويژه و نه داستان و موضوع چيزي بيشتر از قسمت هاي قبلي نداشت.



لینک مطلب